خبرگزاری فارس ـ گروه موسیقی ـ علیرضا سپهوند: طی دو دهه اخیر با فراگیرتر شدن موسیقی پاپ بین مخاطبان غالبا جوان، خروجی این ژانر موسیقایی به شدت متراکم و متکثر شد. میل و گرایش اکثریت مخاطبین به این گونه موسیقایی باعث شده پاپ بر دیگر ژانرهای موسیقی سایه افکنده و شروع به رخنه در آنها کند. بسیاری از آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان حوزه موسیقی اصیل ایرانی به خاطر جلب رضایت مخاطب به شدت از موتیف ها، تکنیک ها، فیگورها و فرم های موسیقی پاپ در آثار و هنر خود بهره می برند. به خصوص خوانندگانی که خود برآمده از مکاتب موسیقی سنتی ایرانی بوده اند حالا نه تنها آواز که پیشانی موسیقی ایرانی بوده را رها کرده بلکه رسما مبادرت به خواندن قطعات پاپ می کنند.   حالا در این بین هنرمندانی هم هستند که به شدت غم موسیقی اصیل ایرانی را می خورند و در زمینه حفظ ارزش های فرهنگی هنری این سرزمین به جد تلاش می کنند. هنرمندانی که حرف اول و آخرشان این است که موسیقی سنتی ایرانی باید و باید پویا و به روز باشد لیکن این پویایی به معنای پاپیزه کردن موسیقی اصیلی ایرانی نیست. در همین ارتباط با «پویا سرایی» نوازنده سنتور و آهنگساز شناخته شده کشورمان گفتگویی ترتیب دادیم. پویا سرایی آهنگساز، نوازنده سنتور، رهبر اکستر، مُدرسِ دانشگاه و پژوهشگر اهل ایران است. وی در ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۲ در تهران متولد شد. او در سن هفت سالگی زیر نظر جواد بطحایی به نواختن سنتور مشغول شد و پس از فراگیری دوره‌های ابتدایی، نزد فرامرز پایور و سپس نزد محمد اسماعیلی به فراگیری موسیقی پرداخت. در ادامه گفتگوی خبرنگار فارس با پویا سرایی را می خوانید. کنش‌گری شما در حوزه موسیقی به گونه‌ کاملا صریح نشان می‌دهد که شما به سهم خود قصد پاسداری از موسیقی کلاسیک ایرانی را دارید. موسیقی که از سوی چند خواننده جوان مطرح و پرطرفدار کشور دارد به سمت پاپیزه شدن می‌رود. در این مورد به صورت مشروح توضیح بفرمایید. موسیقی کلاسیک ایرانی یکی از علاقمندی های من است . سالها سعی کردم ردیف بلد شوم، آن را درس بدهم، آن را تحلیل کنم، از موسیقیِ قدما سر در آورم، آنها را آنالیز کنم، اما این همه موسیقیِ یک کشور نیست. موسیقی در هر فرهنگی انواعی دارد که مهمترین آنها یکی موسیقی کلاسیکی آن کشور و دوم موسیقی عامه پسند و سوم موسیقی مردمی ( فولکور) آن کشور است. این که برخی از مخاطبین یا هنرمندان علاقمندِ هر کدام از این سه حوزه باشند اصلا بد نیست چرا که این حوزه در همه جای دنیا در عرضِ هم قرار دارند نه در طول هم. متاسفانه ساز و کار فرهنگی در ایران امروز به گونه ای است که این سه حوزه در طولِ هم هستند. یعنی حمایت واقعی و عملیاتی از دو حوزه موسیقی کلاسیک ایرانی و نیز موسیقی مردم پسند وجود ندارد . خب طبیعی است که هنرمندان مطرح میل دارند تا اِلمان ها و رگه هایی از موسیقی های مردم پسند یا حتی مردمی را در کار خود بگنجانند که آلبومهایشان بیشتر فروش رود یا سالنهایشان پر باشد. همانطور که گفتم دستاویزی به موسیقیِ فولکلور برای دیده شدنِ بیشتر هم در این سالها موج می زند . موسیقیِ سریال پایتخت را ببینید. بر مبنای موسیقی فولکلورِ مازنی و نیز موسیقی الکترونیکِ مردم پسند بنا شده بود، یقین کنید اگر قرار بود این موسیقی منحصرا بر پایه موسیقیِ کلاسیک بنا شده باشد بارها کوچکتر از این چیزی که شنیده شد، شنیده می شد.  استفاده از تم های محلی بد نیست هماطور که پر شدن سالنها بد نیست ولی اگر همه به شکلِ هرمی روی سرِ هم قرار گرفته باشند و قاعده این هرم، موسیقیِ کلاسیک باشد، اوضاع بسیار بد خواهد بود . همه از انتهای هرم، دنبالِ رسیدن به بالا هستند. از روی سر و کله ی هم، به خشونت و حق کشی می گذرند که به بالا برسند! بسیاری از هنرمندانِ موسیقی کلاسیک هم در پایین این هرم، مغموم و افسرده حسرت می خورند و آه می کشند.   اگر در جمعی بگویید فلان خواننده پاپ را نمی شناسید، شاید مسخره تان بکنند. از همینجا این روندِ هرمی آغاز می شود. یعنی موزیسینِ سنتی باید رگه های پاپ یا فولکلوریک اضافه کند تا کمی دیده شود. این کالا شدنِ هنر است. شی وارگیِ موسیقی است. بگذارید جور دیگری عرض کنم. موضوع از اینجا شروع می شود که حمایتِ واقعی در این حوزه ها وجود ندارد. هنرمند باید خودش سالن اش را پر کند. به هر ضرب و زوری که شده! خب برای این کار باید سلیقه عوام را معیار قرار دهد چون آنها سالن را پر خواهند کرد. سلیقه عوام هم که متاثر از موسیقی های رسانه های مجازی و کانالهای آن طرفی و این طرفی مدام در حال ساده شدن و همسان شدن است. اصلا این همسان شدنِ سلیقه، شده یک معیار برای هویتِ اجتماعیِ شما. اگر در جمعی بگویید فلان خواننده پاپ را نمی شناسید، شاید مسخره تان بکنند. از همینجا این روندِ هرمی آغاز می شود. یعنی موزیسینِ سنتی باید رگه های پاپ یا فولکلوریک اضافه کند تا کمی دیده شود. این کالا شدنِ هنر است. شی وارگیِ موسیقی است.  البته که این روال کم و بیش شاید در همه کشورهای دیگر هم دیده می شود. اما با این شدت وحدت و به این اندازه نیست.  اروپا برای کنسرتهای کلاسیک اش سوبسید{یارانه} می دهد، اجازه دیده شدن می دهد، از محققین و هنرمندانِ موسیقی نواحیِ خودش حمایت میکند. حقوق دارند، ردیف بودجه دارند. در ایرانِ امروز باید خود هنرمندان با هم جدال کنند از سنت ها و ریشه هایشان فاکتور بگیرند تا حریفِ سلیقه پاپِ عوام بشوند وگرنه نابود می شوند. اگر همه به شکلِ هرمی روی سرِ هم قرار گرفته باشند و قاعده این هرم، موسیقیِ کلاسیک باشد، اوضاع بسیار بد خواهد بود . همه از انتهای هرم، دنبالِ رسیدن به بالا هستند. از روی سر و کله ی هم، به خشونت و حق کشی می گذرند که به بالا برسند! بنابر این توضیحات، پاپیزه شدن امروز را بسیار ریشه ای تر و فراتر از اراده و توان چند خواننده می بینم. به عبارتی چاره و راهی نداریم غیر از این مناسباتِ هرمی و طولی!  به نظر شما چرا موسیقی ایران در مجموع در هیچ ژانری از موسیقی کلاسیک ایرانی گرفته تا موسیقی نواحی و پاپ ایرانی هنوز نتوانسته آنچنان که باید، در بین مخاطبان غیر فارسی زبان با اقبال مواجه شود؟ مادامیکه کشوری چون هند توانسته موسیقی و هنرمندان خود را بسیار در سطحی بهتر به جهان بشناساند؟ بخشی از این موضوع به مناسباتِ ایران در جهان بر میگردد. ایرانِ امروز همواره مورد هجمه و در تقابل با غرب است. شما فرض کنید چند هنرمند هم بطور شخصی کارهایی بکنند، باز این مقدار برای تعالیِ جهانیِ یک فرهنگ کافی نیست. هندی ها عموما انگلیسی بلدند، پایشان سالهاست به غرب باز شده، کجا چنین اتفاقاتی برای هنرمندان ایرانی پدید آمده است؟ *غربی ها در موسیقی ما سراغ عرفان و خلسه روحی می گردند البته فکر میکنم دو مطلب دیگر هم در این مورد باید در نظر گرفت. یکی اینکه فواصلِ موسیقی ایرانی و خاورمیانه، فواصلی انحصاری است که مخاطبینِ غربی انسِ ذاتی با این فواصل ندارند. هرچند موسیقیِ هندی، ریزپرده هایی به نام «شروتی» دارند اما این ریزپرده ها عملکردی مثل «کُرُن» و «سُری»(ربع پرده) های ما ندارند. و در نهایتِ موسیقیِ آنها در صورتبندیِ تعدیل شده ( مثل موسیقی کلاسیک غربی) قابل ارائه است. مساله بعدی، علاقه غرب به مبحث موسیقیِ عرفانی در سالیان اخیر است. من خودم در بسیاری از کنسرتهای خارج از کشور مخاطبانی را در سالن دیدم که اصرار دارند با شنیدنِ موسیقیِ ایرانی به خلسه بروند و با چشمانِ بسته خود را تکان دهند! در حالیکه قطعه اجراییِ ما روی سن، ویژگیهای موسیقیِ عرفانی (نظیر تکرارِ یک نقش مایه یا پایه های تکراریِ) را نداشت و چه بسا بعد لحظاتی با دلخوری از حالِ خود بیرون آمده، یعنی میخواهم عرض کنم، انتظار و شناختِ بسیاری از مخاطبانِ غربی، موسیقیِ عرفانی مولانا و سماع و قونیه و عرفانِ هندی و خاورِ دور است تا درکِ موسیقی دستگاهی. این ویژگی در موسیقی هندی وجود دارد. با موسیقیِ هندی می توان مدیتیشن کرد. بسیاری از کشورهای اروپایی طبق اطلاعِ دقیقِ من، در حال حاضر در برنامه های آموزشی و بهداشت و سلامتِ خود، یوگا و مدیتیشن های شرقی را گنجانده است. خب طبیعی است موسیقیِ هندی به پیشبردِ این برنامه ها کمک خواهد کرد اما موسیقی ایرانی خیر.  شما در کلاس های آفلاین مجازی، تحلیل ردیف موسیقی ایرانی تدریس می کنید و خیلی هم مقید به رپرتوار موسیقی ایرانی هستید لیکن در برخی آثارتان به دنبال بهره از علوم آهنگسازی و کنترپوان و هارمونی هستید. در این خصوص توضیح بفرمایید. من طرفدار ساختار و ریشه ام. شما اگر بخواهید کار پاپ هم تولید کنید باید ریشه و ساختار داشته باشید و بر این اساس چه بسا آثار پاپِ قبل از انقلاب را بتوان بسیار بهتر و ارزشمندتر از بسیاری از تولیداتِ موسیقی ایرانیِ امروز دانست. چون با ساختار و اصول خلق شده بودند و در فرهنگ خودمان ریشه داشتند. آقای مازیار خواننده فقید پاپ ( و البته مجاز) را در نظر بگیرید با آثاری که امثال واروژان یا مرحوم چشم آذر یا امثالهم برایش ساخته اند، این آثار کنترپوان دارند، فرم دارند، هارمونی دارند، ارکستراسیون دارند،کاملا ایرانی هم هستند. یعنی شما به وضوح دشتی(از آوازهای ردیف دستگاهی) می شنوید با تمامِ مشخصاتِ مایگیِ دشتی، بیات راجه عشاق و سایر گوشه ها را می شنوید. این موسیقی ارزش دارد! استادم استاد فرامرز پایور همواره تعریفی داشتند از موسیقی خوب می گفتند موسیقیِ خوب موسیقی است که هم عوام دوست داشته باشند و هم متخصصین بر آن صحه بگذارند. من فکر میکنم این خلاصه ترین تعریف از منظور من هم باشد. موسیقی ارکسترال یا ایرانی یا پاپ باید ساختار داشته باشد که ماندگار شود. هر خلقی در هنر باید در یک چهارچوب باشد تا مورد پذیرش باشد. شما ببینید شعرای بزرگ فارسی را که با همین تعداد حروف و با همان کلماتِ موجود بهترین اشعار را گفته اند. در شعر بزرگانی مثل حافظ کلمه ای به فارسی اضافه نشده، بلکه با همان متریالهای موجود چیزی نوین خلق شده است. همینطور در موسیقی ایرانی یا ارکسترال هم می بایست در چهارچوب و ساختار و با حفظ ریشه چیزی را خلق کرد. من همواره از تم سمفونی ۵ بتهوون مثال می آورم که با یک نقش مایه ۴ نُتی ساخته شده است. این یعنی خلق و ابداع و نیازمندِ دانش و فن آزمودگی است. همانطور که متفکران و فلاسفه ای چون ابن سینا و فارابی و دیگران نیز از موسیقی به نام صناعت یاد کردند که این مفهوم صنعت متضمنِ دانش و مهارت و فن آزمودگی است و خودِ من بارها در مقالات و کنفرانسهایم به آن بطور مبسوط پرداخته ام. به نظر شما در حوزه موسیقی ایرانی، دلیل اصلی این واقعیت تلخ که هنرمندان موسیقی و به خصوص خوانندگان ما همین چند خواننده جوان و معروف نیستند و ما به مراتب خوانندگان خوش صداتر و خوش تکنیک تر از آنها داریم ولی هرچه تلاش می کنند نمی توانند در فضایی که این چند خواننده به صورت انحصاری قرق کرده اند، جایی برای خود دست و پا کنند، چیست؟   *سرمایه گذار ناگذیر از همکاری با خواننده مشهور است چون حمایت دولتی نیست همینطور که گفتید، من هم خوانندگان جوان بسیاری را می شناسم که بسیار علاقمند و توانمند هستند اما مجالی برای عرضه کارشان نیست. این موضوع قطعا در مناسباتِ مالی و تجاری صنعتِ موسیقی در این روزها ریشه دارد. سرمایه گذار آلبوم یا کنسرت در این شرایط بد اقتصادی به هیچ نحو حاضر به خطر کردن نیست. پول سالن یک طرف، پول نور و صدا و نوازنده و تبلیغ و فضای مجازی و غیره، مسائلی است که هر کس را چشم انتظارِ برگشتِ مالی می کند. سرمایه گذار می خواهد سالن یا آلبومش حتما و حتما با اقبال مخاطبان روبرو شود. برای همین باید محتوای موسیقی عامه پسند باشد تا سالن پر شود و هم باید شخصی شناخته شده و بدون خطر باشد تا حضور جمعیت فراهم شود. برای همین مجالی برای حضور هنرمندانِ گمنام در این میان نیست هرچند که به لحاظ فنی بسیاری از ایشان توانا و با انگیزه هستند. به عبارت ساده تر، عدم حمایت ِ دولت و غلبه سلیقه ساده انگارِ عوام برای سرمایه گذار و خواننده با دستِ تنها و این همه مشکلات اقتصادی راهی جز این نمیگذارد. به نظر شما چه شرایطی باید فراهم شود تا موسیقی کلاسیک ایرانی بین جوانها بیشتر شنیده شود؟   *در اروپا هم موسیقی کلاسیک فروغی مثل پاپ ندارد و مردم اقبالِ قدیم را ندارند برخی از مسایل مثل یکسان شدنِ سلیقه ها، تنزل کردنِ سلیقه ها به فرهنگ مصرفیِ صِرف، جهانی شدنِ سلایق و افکار دست من و شما نیست، رویکرد کلِ جهان است. در اروپا هم موسیقی کلاسیک فروغی مثل آثار پاپ را ندارد و مردم اقبالِ قدیم را ندارند. این یک مساله کلی است و از آن گریزی نیست و اگر هم گریزی است به عنوان یک اَبَر پرسشّ بنیادین نیاز به سالها تبیین و حل مشکل دارد که باز از توان من و شما خارج است. بلاخره  همه ما ناچاریم از تماس با دنیای مجازی و سلایق و علایقِ یکسانِ همه جهانیان و این خواسته یا ناخواسته بر افکار و سلایقِ ما نیز سایه خواهد افکند. کما اینکه همه، امروزه مصرف کننده این فرهنگ مصرفیِ حاکم در جهان هستیم. همه چیز مصرفی است وگرنه دور انداخته می شود. به مخاطبینِ امروز میگویید این موزیک خوب نیست، در جواب می گویند، در عوض حالمان با این موزیک خوب است! خب این یعنی نگاه شی وار و کالایی به موسیقی که صنعتِ موسیقی را به همراه خواهد داشت. بهترین اثر در حوزه نوازندگی سنتور و بهترین اثر در حوزه آهنگسازی که داشته اید کدام هستند و در مورد علل رضایت شما از آنها را توضیح بفرمایید.   *خلاء مارکتینگ موسیقی در ایران وجود دارد مادامیکه در غرب جدی تدریس می شود نمیتوانم چنین تفکیکی قایل شوم. به چند علت، یکی اینکه واقعا همه آثارم را در نهایتِ اراده و آگاهانه خلق کردم وهمه را دوست دارم. باید هنرمند باشید تا بدانید هر اثرتان مثل فرزندتان هست. دقیقا به همان اندازه آن را پایش می کنید، مراقب اش هستید و حتی دلتنگ اش می شوید. دومین دلیل این است که من سالهاست ژانرهای کاری ام را هدف گذاری کرده ام. در این رابطه چند درسگفتار هم در فضای مجازی منتشر کرده ام که قابل دسترسی هستند. در آنها از خلا درس مارکتینگِ موسیقی در دانشگاه ها سخن گفتم. چیزی که در خارج از ایران بسیار جدی دنبال می شود و ما متاسفانه از آن بی بهره ایم و بنابر این بسیاری از دانشجویان و هنرجویان گیج و گمراه می شوند. مساله این است که رویکرد هر اثری هنری می تواند فرق داشته باشد و بر اساسِ آن رویکرد، اصولی و با ریشه، خلق شود. برای همین برخی از آثار من صرفا برای توده عوام تولید شده است، برخی برای خوانندگان، برخی صرفا برای هنر. یعنی رویکردهای متفاوتی در تولید این آثار وجود داشته است. در هر کدام از این ژانرها، آثاری را دارم که دوست داشته باشم. به تازگی اثر «ققنوس» به خوانندگی «سالار عقیلی» یادمان چهلمین روز درگذشت استاد شجریان را ساختم که برای ارکستر بزرگ بود و بسیار مورد توجه قرار گرفت و خودم به آن علاقمندم.  جشنواره فجر در شاخه های سینما به خصوص و تئاتر و حتی شعر با اقبال مخاطبان و هنرمندانِ شاخص دنبال شده است اما موسیقی تقریبا هیچگاه عرصه حضور هنرمندانِ طراز اول نبوده است از رویدادهای موسیقایی همچون جشنواره موسیقی فجر، جشنواره موسیقی نواحی ایران و جشنواره موسیقی جوان که با پشتوانه دولتی برگزار می شوند، کدامیک ارزش بودجه هایی که برایشان هزینه می شود را دارند؟   *جشنواره جوان شاید بهترین اتفاقِ موسیقایی از قدیم تا کنون باشد در طول سالیانِ اخیر، متاسفانه بسیاری از این رخدادها با همراهی و کنشِ هنرمندانِ طراز اول این حوزه ها پیش نرفته است. جشنواره فجر در شاخه های سینما به خصوص و تئاتر و حتی شعر با اقبال مخاطبان و هنرمندانِ شاخص دنبال شده است اما موسیقی تقریبا هیچگاه عرصه حضور هنرمندانِ طراز اول نبوده است. این را بعنوان کسی که هم کنسرت تکنوازی در فجر اجرا کرده و هم با گروه ها و ارکسترهای مختلف نظیر ملی و سمفونیک بعنوان همنواز و یا تکنواز در آن حضور داشته و هم داور جشنواره بین المللی موسیقیِ فجر بوده است عرض میکنم. جشنواره نواحی نیز که داستان متفاوتی دارد. حمایت دولتی در این زمینه همواره بزرگترین پشت گرمی بوده است و انتظاری هم از مخاطبان نیست که بخواهند برای مثال با خانواده های خود برای تماشای چنین جشنواره هایی حضور پیدا کنند. مگر بخش شادیانه این جشنواره باشد که مردم رغبت به حضور داشته باشند. جشنواره جوان شاید بهترین اتفاقِ موسیقایی از قدیم تا کنون بوده باشد. تاکید اش بر ساختار و ریشه است. ترغیب کننده جونان است. امکان اجرا و دیده شدن و امیدواری به جوانان اعطا میکند. ساز و کار داوریِ آن نیز چهارچوب مشخصی دارد و داوران متعددی در هر رشته دارد تا از اعمالِ سلیقه شخصی جلوگیری شود. این را بعنوان کسی میگویم که با همین جشنواره از ۱۲ سالگی دلگرمِ موسیقی شدم و باعث شد تا موزیسین شوم و امثال نیز داور آن در بخش سنتور و آهنگسازی موسیقی ایرانی باشم. اردوان کامکار بی شک یکی از نوابغ موسیقی ایران زمین است که در حوزه سنتورنوازی معاصر، تاثیری انقلاب گونه داشته است، نوازندگی او نزدیک ترین شباهت ها و شرایط را به هنرمندانی از کشورهای دیگر دارد که حتی با توانایی هایی پایین تر در سطوح جهانی درخشیده اند. به نظر شما آیا ماندن در گروه اخلاق مدار کامکارها که در آن حرمت «بزرگی ـ کوچکی» حرف اول را می زند، به ضررش تمام نشد؟   *من این موزیک را دوست دارم و همین را بلدم! استاد اردوان کامکار یکی از ویژه ترین موزیسین های نسلِ حاضر است. توانمندیِ ایشان در سنتور بی رغیب و شاید بی نظیر در طول تاریخ باشد. سوادِ موسیقایی بالایی هم دارند چون هنرستانی بودند و شاگرد برادرشان استاد هوشنگ کامکار. می دانیم بخش عمده ای از تالیفاتِ دانشگاهیِ علمِ موسیقی تالیف استاد هوشنگ کامکار است. این یعنی استاد اردوان امکان دسترسی به بهترین منابع را داشتند و چنانکه از آثار قدیمشان مشخص است به چندصداییِ موسیقی، فرم، آهنگسازی و دیگر علومِ موسیقی آشنایی کامل داشتند. ظهورِ استاد اردوان کامکار در شرایطی بود که بزرگانی مثل پایور و مشکاتیان و استاد پشنگ کامکار جراتی برای عرضِ اندام یک جوان، آنهم با طعمِ جدیدی از سنتور و موسیقی ایرانی باقی نمی گذاشت. ایشان با شجاعتِ تمام کار خودشان و عقیده خودشان را پیش بردند. در مصاحبه هایش ببینید چقدر تقبیحش کردند، چقدر به ایشان تاختند، چقدر تخطئه کردند و پاسخ ایشان واقعا آموزنده است. در مصاحبه هایش می گفت: من این موزیک را دوست دارم و همین را بلدم! این بهترین حرفی است که یک خالق می تواند بزند. ارادت قلبی و شناختِ کافی از مسیری که می خواهد در آن قدم بگذارد و هدف مصمم در این راه. چه از این بهتر! همکاری های او با گروه کامکار که واقعا هرکدامشان علاوه بر هنرشان اسوه اخلاق و نیک مردی هستند هم سایه ای بر آثار مستقلِ او نیافکند و اردوان کامکار در حال حاضر بعنوان یکی از استادانِ پیشکسوت و قدرقدرتِ سنتور حضور دارند. بی شک در حوزه نوازندگی سازهای ایرانی در تمام سازها با جهش مواجه شده ایم که این جهش بیشتر در تکنیک و کمتر در سونوریته مشهود است، چرا همپای این پیشرفت قابل توجه، در حوزه نغمه پردازی، ملودی پردازی، خلق موتیف های بدیع و در سطحی بالاتر در آهنگسازی به موفقیت نسل اول و دوم موزیسین های معاصر نرسیده ایم؟ *در گذشته از مدرسان بزرگ بهره مند بودیم بخشی از آن را بگذارید پای جهانی شدن و مصرفی شدنِ موسیقی و سطحی نگر شدنِ همه ما در شئوناتِ زندگی، بخشی را بگذارید به پای استادان طراز اول خارجی و ایرانی که به نسلهای گذشته آموزش دادند و بسیاری از ما از محضر آنها بی بهره ماندیم. مثلا استاد شجریان را ببینید، عبادی، کسایی، بنان، پایور، دوامی، برومند، صفوت، بهاری ، مهرتاش ، ورزنده و…چقدر استاد طراز اول داشتند و محضر این اساتید را درک کردند یا استادانِ موسیقی کلاسیک تا چه اندازه از مدرسینِ خارجی بهره گرفتند و به روز شدند. این امکان در طول دهه های اخیر به هیچ شکل فراهم نبوده. در قدیم استاد پایور نزد استادی مثل امانوئل ملیک اصلانیان که از اعقاب و میراث دارانِ بزرگانی مثل لیست و شوپن در پیانو و آهنگسازی بود در علم آهنگسازی بهره بردند، امروز ما درس آهنگسازی را در رشته نوازندگی موسیقی ایرانی نداریم. هیچ منابعی در این مورد نداریم، هیچ کتابی در این حوزه نداریم. اگر کسی رفت و از موزیسینهای کلاسیک چیزی آموخت، که آموخت در غیر این صورت در حوزه موسیقی ایرانی تالیف مجزا یا تحقیق در خور، یا مدرس مخصوص این حوزه وجود ندارد. در قدیم استاد محمدتقی مسعودیه معلمِ آهنگسازی بسیاری از هنرمندانِ نسل گذشته بود اما امروزه چه کسی اصول آهنگسازی را به دانشجویان موسیقی ایرانی یاد می دهد؟ در کدام واحد درسی؟ آیا فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به کمک موسیقی آمده یا دارد به موسیقی آسیب می زند؟  فضای مجازی هم مانند همه پدیده های دیگر می تواند دو لبه داشته باشد. هم فرصت باشد هم تهدید. من به شخصه ارزش بسیاری برای رسانه های مجازی قائل هستم. میدانم امروزه گریزی از این رسانه ها نیست. چقدر عالی که این گستردگی اطلاعات در راستای سازنده باشد و برای فرهنگ سازی. طبق بازخوردهایی که از صفحه رسمی ام در اینستاگرام داشتم، بسیاری از جوانان علاقمند به موسیقی دستگاهی با درسگفتارهای تحلیلیِ من در این روزها دگرگون شده اند. خب این فرصت است نه تهدید. هر چند بسیاری از صفحات در حال انتشارِ موسیقی هایی هستند که صرفا شاید عامه پسند باشند و ارزش فنی خاصی نداشته باشند. سخنتان با هنرآموزان و مخاطبان موسیقی ایرانی چیست؟   *موسیقیِ درست، همواره شنیده خواهد شد حتی اگر موسیقی کوچه بازاری باشد توجه به ساختار و ریشه، این دو عامل مهمترین چیز در خلق هنر هستند. توجه به سلیقه عامه بد نیست، هیچ موسیقی ای بد و مذموم نیست به شرطی که اصولی، با دانش و فکر و بر اساس یک ریشه محکم و پیدار خلق شده باشد. به عبارت دیگر، ژانر موسیقی مهم نیست، مهم، درست بودنِ آن است. موسیقیِ درست، همواره شنیده خواهد شد حتی اگر موسیقی کوچه بازاری باشد. به این جهت، از سواد و دانشِ موسیقایی نباید غافل بود. انتهای پیام/