سود یا زیان اقتصادی چیست؟

سود یا زیان اقتصادی (Economic Profit or Loss) برابر با تفاوتِ بینِ درآمدهای به‌دست آمده از فروش و هزینه‌های انجام شده می‌باشد. همچنین باید در نظر داشته باشیم که هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته (Opportunity Costs) نیز جزو این دسته از هزینه‌ها به‌شمار می‌آید. در محاسبهٔ سود اقتصادی، هزینه‌های ‌فرصتِ از دست رفته و هزینه‌های آشکار (Explicit Costs) از کل درآمد کسب‌شده کسر می‌گردد. هزینه‌های ‌فرصتِ از دست رفته هزینه‌های ضمنی‌ای هستند که توسط مدیریت شناسایی شده و بسته به سناریوها و دیدگاه‌های متفاوت فرق می‌کند.

نکات کلیدی:

  • سود اقتصادی حاصل کسر هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته و هزینه‌های آشکار از درآمد کسب‌شده می‌باشد.
  • هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته به مقدار سودهایی گفته می‌شود که یک کسب‌وکار با انجام دیگر کارها از دست می‌دهد.
  • سود اقتصادی برای بررسی داخلی استفاده می‌شود و نیازی به افشای عمومی ‌‌آن‌ها وجود ندارد.

درک مفهوم سود یا زیان اقتصادی

سود اقتصادی معمولاً همراه با سود حسابداری مورد بررسی قرار می‌گیرد. سود حسابداری (Accounting Profit) برابر با مقدار سودی است که شرکت در صورت سود و زیان خود (Income Statement) نشان می‌دهد. سود حسابداری به بررسی میزان جریان نقدی ورودی به شرکت و مقایسهٔ آن با میزان جریان خروجی از شرکت می‌پردازد و یکی از بخش‌های مورد نیاز برای شفافیت مالی (Financial Transparency) شرکت‌ها می‌باشد. از سویی دیگر، سود اقتصادی در صورت‌های مالی شرکت‌ها ثبت نمی‌گردد و نیازی به بررسی شدن توسط نهادهای قانون‌گذار، سرمایه‌گذاران و یا مؤسسات مالی ندارد. سود اقتصادی یک نوع از تحلیل‌های (?What if   – چه می‌شد اگر؟) می‌باشد. شرکت‌ها ممکن است از سود اقتصادی در زمان مواجه شدن با چند انتخاب برای افزایش سطوح تولید و یا انجام دیگر تولیدات استفاده نمایند. سود اقتصادی می‌تواند یک معیار برای کسب سود در شرکت را به وجود بیاورد. محاسبهٔ میزان سود اقتصادی می‌تواند بسته به نوع شخصیت اقتصادی و سناریوی مدنظر متفاوت باشد. به‌طور کلی، می‌توان این سود را به‌شکل فرمولی که در ادامه آمده است محاسبه نمود:

Economic profit = revenues – explicit costs – opportunity costs

سود اقتصادی = درآمدها – هزینه‌های آشکار – هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته

سود یا زیان اقتصادی از دست رفته

در این معادله، با خارج کردن هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته می‌توانیم به سود حسابداری (Accounting Proft) دست پیدا کنیم. اما اگر هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته را نیز از کل کسر نماییم، می‌توانیم وضعیت فعلی را با وضعیت‌های دیگری که شرکت می‌توانست از ‌آن‌ها استفاده کند مقایسه نماییم. شرکت‌ها هزینه‌های آشکار خود را در صورت سود و زیان به نمایش می‌گذارند. سود حسابداری در آخرین خط از صورت سود و زیان، به‌صورت مجموع درآمد پس از کسر شدن از هزینه‌های مستقیم، غیرمستقیم و هزینه‌های مالی نوشته می‌شود. بهای تمام شدهٔ کالاهای فروش رفته (Cost of goods sold – COGS) نیز یکی از اساسی‌ترین هزینه‌های آشکار در بررسی هزینه‌های شرکت می‌باشد. بنابراین، این معادله می‌تواند به روشنی هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته شرکت را نشان داده و میزان سود به‌ازای هر واحد را به‌نمایش بگذارد. سود اقتصادی ممکن است برای انجام مقایسه بین درآمدهای احتمالی انتخاب هر یک از گزینه‌ها مورد استفاده قرار گیرد. اشخاصی که کسب‌وکارهای خودشان را راه‌اندازی می‌کنند ممکن است از سود اقتصادی به‌عنوان یک معیار برای بررسی سال اول کسب‌وکارشان استفاده نمایند. در شرکت‌های بزرگ، مدیران کسب‌وکار می‌توانند به سودهای ناخالص، سود عملیاتی و سود خالص به‌دست آمده در فازهای مختلف عملیات کسب‌وکاری شرکت نگاه بیاندازند.

سود ناخالص چیست؟

هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته (Opportunity Costs) چیست؟

هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته می‌توانند برای بررسی عمیق‌تر تصمیمات تجاری به‌کار گرفته شوند، به‌خصوص زمانی که موارد مورد انتخاب دیگری نیز برای شرکت وجود دارد. شرکت‌ها ممکن است به هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته در زمان‌هایی نگاه بیاندازند که در حال تولید چند محصول اما با مقادیر مختلف می‌باشند. هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته مطلق نمی‌باشند و می‌توان ‌آن‌ها را جزو هزینه‌های ضمنی (Implicit Costs) دسته‌بندی کرد. آنان می‌توانند بسته به تخمین‌های مدیریت و شرایط بازار متفاوت باشند. به‌طور کلی، هزینه‌های ‌فرصت از دست رفته برابر با مقدار سود حسابداری می‌باشند که در صورت انتخاب یک گزینه دیگر در شرکت به‌دست می‌آمد.

سود یا زیان اقتصادی چیست؟

مثال‌هایی از سود اقتصادی

یک شخص کسب‌وکار جدیدش را راه‌اندازی می‌کند و این کسب‌وکار جدید او حدود صدهزار دلار هزینه دربردارد. در طی سال اول عملیات، این کسب‌وکار مقدار درآمدی برابر با صدوبیست‌هزار دلار به‌دست می‌آورد. با یک حساب ساده می‌توان متوجه شد که سود حسابداری این شرکت در طی این سال برابر با بیست هزار دلار بوده است. هر چند، اگر شخص مورد نظر در کار قبلی خودش باقی می‌ماند، می‌توانست طی این سال حدود چهل و پنج هزار دلار درآمد داشته باشد. در این مثال، سود اقتصادی شخص مدنظر برابر با این تساوی می‌باشد:

$120,000 – $100,000 – $45,000 = -$25,000

این محاسبات تنها سال اول این کسب‌وکار را مدنظر گرفته‌اند. اگر بعد از سال اول، هزینه‌ها به رقمی ‌برابر 10.000 دلار کاهش یابد، می‌توان چشم‌انداز کسب سود بیشتری را در سال‌های آینده برای این کسب‌وکار در نظر داشت. اگر سود اقتصادی با عدد صفر برابر شود، این شرکت در وضعیت سود نرمال (Normal Profit) قرار خواهد گرفت. در هنگام استفاده از سود اقتصادی برای مقایسه سود ناخالص، یک شرکت ممکن است به سناریوهای متفاوتی نگاه بیاندازد. در این مورد، سود ناخالص موضوع اصلی مورد توجه شرکت است، و شرکت هزینهٔ ‌فرصت از دست رفته را به‌ازای هر واحد از آن کسر می‌کند.

Economic profit = revenue per unit – COGS per unit – unit opportunity cost

سود اقتصادی = درآمد به ازای هر واحد هزینه بهای تمام شده به ازای هر واحد فروش رفته هزینه ‌فرصت از دست رفته از دست رفته به ازای هر واحد

 مثال دیگر در مورد سود و زیان های اقتصادی

اگر یک شرکت ده دلار به‌ازای فروش هر تی‌شرت به‌دست بیاورد و به ازای فروش همان تی‌شرت‌ها، پنج دلار هزینه کند واحد سود ناخالصی برابر با پنج دلار خواهیم بود. با این وجود، اگر این شرکت شلوارها را با قیمت ده دلار و هزینهٔ دو دلار به‌ازای هر واحد تولید کند، در آن زمان هزینه ‌فرصت از دست رفته برابر با هشت دلار می‌گردد و ما شاهد سود اقتصادی‌ای به‌شرح زیر خواهیم بود:

$10 – $5 – $8 = -$3

با برابر در نظر گرفتن همهٔ شرایط، این شرکت می‌توانست سه دلار بیشتر به‌ازای هر واحد از فروش‌های خود را به‌دست بیاورد. اگر به‌جای تی‌شرت، شلوار تولید می‌کرد. بنابراین، مبلغ -3 دلار به‌عنوان ضرر اقتصادی (Economic Loss) در نظر می‌گیرند. شرکت‌ها می‌توانند از این نوع تحلیل برای تصمیم‌گیری در مورد سطوح تولیدی استفاده نمایند. بررسی سناریوهای پیچیده بیش‌تر خود می‌تواند منجر به هزینه‌های غیرمستقیم و یا ایجاد هزینه‌های ضمنی شود. البته تمامی آن‌ها بستگی به هزینه‌های انجام شده برای انجام این کسب‌وکارها به‌علاوه قرارگیری کسب‌وکار در هر یک از فازهای متفاوت چرخه کسب‌وکاری (Business Cycle) نیز دارد.

نرخ تبدیل در صرافی ها چیست؟

نرخ تبدیل، به ارزشِ واحدِ پولیِ یک کشور در مقابلِ ارزشِ واحدِ پولیِ یک کشور دیگر و یا یک منطقهٔ اقتصادیِ دیگر (مثل منطقه اقتصادی یورو) گفته می‌شود.

برای مثال، با استفاده از نرخِ تبدیل می‌توانیم متوجه شویم که چه مقداری از دلار آمریکا مورد نیاز است تا بتوانیم با آن یک یورو را خریداری نماییم.

برای آشنایی کامل با صرافی می‌توانید قبل از مطالعه این مقاله از مطلب «صرافی چیست؟» دیدن نمایید.

در روز سیزدهم ماه دسامبر سال 2019، نرخ تبدیل دلار آمریکا به یورو اتحادیهٔ اروپا برابر با 1/18 بوده است. بدین معنی که به 1.18 دلار آمریکا نیاز داشتیم تا بتوانیم یک یورو را خریداری نماییم.

نکات کلیدی:

  • نرخ تبدیل برابر با ارزش واحد پولی یک کشور در مقابل ارزش پولی یک کشور دیگر و یا ارزش پول یک ناحیه اقتصادی می‌باشد.
  • بیشتر نرخ‌های تبدیل، شناور (Free-floating rates) می‌باشند و بسته به سطوح عرضه و تقاضا، بالا و پایین می‌شوند.
  • برخی از ارزها شناور نبوده (non free-floating) و دارای محدودیت‌هایی می‌باشد.

انواع نرخ‌های تبدیل

نرخ تبدیل شناور (Free floating)

یک نرخ تبدیل شناور بسته به سطوح عرضه و تقاضا در بازار فارکس، کم و زیاد می‌شوند.

ارزهای محدودشده (Restricted currencies)

برخی از کشورها از ارزهای محدودشده استفاده می‌کنند، و بدین طریق مبادلات ارز مورد نظرشان را در داخل مرزهای خود محدود می‌کنند. بنابراین، ارزش ارزهای محدود شده می‌تواند توسط دولت آن کشور تعیین شود.

نرخ تبدیل در صرافی ها چیست؟
انواع مختلفی از نرخ های تبدیل وجود دارند که به اختصار عبارتند از: نرخ تبدیل شناور (Free floating) و ارزهای محدودشده (Restricted currencies) و ارزهای قفل‌شده (Currency Peg).

ارزهای قفل‌شده (Currency Peg)

گاهی اوقات یک کشور ارزاَش را به واحد ارزی یک کشور دیگر قفل (peg) می‌کند. برای مثال، دلار هنگ کنگ به دلار آمریکا در محدوده‌ای با نوسان بین 7.75 و 7.85 قفل شده است. این بدین معنی است که ارزش دلار هنگ کنگ نسبت به ارزش دلار آمریکا در این محدوده می‌ماند و در صورت نوسان، در همین محدوده نوسان خواهد نمود.

ارزهای درون‌مرزی (onshore) در مقابل ارزهای برون‌مرزی (offshore)

نرخ تبدیل می‌تواند برای ارز یک کشور نیز متفاوت باشد. گاهی اوقات، ما با دو نرخ تبدیل داخلی و خارجی مواجه هستیم.

به‌صورت کلی، نرخ‌های تبدیل (مرجع) مطلوب‌تر می‌توانند در داخل مرزهای یک کشور یافت شوند و این نرخ‌ها نسبت به نرخ تبدیل در خارج از آن مرزها، کمتر خواهد بود.

کارمزد خرید رمز ارز در صرافی‌های مختلف چقدر است؟

از چین می‌توانیم به‌عنوان مثالی در این زمینه یاد کنیم. کشور چین و ارز آن (Chinese yuan) از این نرخ‌گذاری دو‌گانه استفاده می‌کند. به‌علاوه، یوآن چین  ارزی است که توسط دولت کنترل می‌شود. هر روزه، دولت چین یک نقطهٔ میانه‌ای را برای ارزش این ارز در نظر می‌گیرد (mid-point value) و این اجازه را به یوآن می‌دهد تا در محدوده نوسانی دو درصدی مورد معامله قرار بگیرد.

نرخ لحظه‌ای (Spot rate) در برابر نرخ سَلَف (Forward rate)

نرخ‌های تبدیل می‌توانند دارای نرخی به نام نرخ لحظه‌ای و یا ارزش نقدی نیز باشند که برابر با ارزش فعلی بازار می‌باشد. از سویی دیگر، نرخ تبدیل ممکن است ارزشی سَلَفی داشته باشد که بسته به انتظارات بازار از بالا یا پایین رفتن ارز نسبت به نرخ لحظه‌ایش در نظر گرفته می‌شوند.

ارزش نرخ سَلَف ممکن است طی تغییرات رخ داده در نرخ‌های بهرهٔ یک کشور، دچار نوسان شود. برای مثال، بیایید معامله‌گری را در نظر بگیریم که پیش‌بینی کرده است که محدودهٔ اقتصادی یورو، تصمیم به تعدیل سیاست‌های پولی در برابر ایالات متحدهٔ آمریکا گرفته است. در این حالت، معامله‌گر می‌تواند دلار را در برابر یورو خریداری نماید، که این خود باعث افت ارزش یورو می‌شود.

نامگذاری‌ها (Quotation):

به‌طور معمول، نرخ‌های تبدیل با استفاده از حروف مخففی که نشان‌دهندهٔ نام ارزهای ملی کشورها است نام‌گذاری می‌شوند. برای مثال، حرف مخفف USD نشان‌دهندهٔ دلار ایالات متحده آمریکا می‌باشد. در حالی که حروف مخفف EUR نشان‌دهندهٔ ارز یورو می‌باشد.

برای نامگذاری جفت‌ارز یورو در برابر دلار ایالات متحده آمریکا، می‌توانیم از علامت اختصاری «EUR/USD» استفاده نماییم. در این حالت، این نامگذاری معنی یورو به دلار را می‌دهد، و به این شکل ترجمه می‌شود که یک یورو برابر با 1.13 دلار است، اگر که این تبادل در نرخ تبدیل 1.13 انجام شود.

بهترین صرافی‌های رمز ارز کدامند؟

برای ین ژاپن در برابر دلار آمریکا، می‌توان از «USD/JPY» استفاده کرد، که به شکل دلار به ین ژاپن خوانده می‌شود. نرخ تبدیل صد در اینجا بدین معنی است که هر یک دلار برابر با صد ین ژاپن است.

مثال‌هایی واقعی از نحوه کارکرد نرخ‌های تبدیل

فرض کنید که جان (John) قصد مسافرت از نیویورک به آلمان را دارد و می‌خواهد به مبلغ 200 دلار پول به‌همراه خود ببرد. او به یک صرافی محلی می‌رود و در آنجا نرخ تبدیل 1.2 را مشاهده می‌کند. این بدین معنی است که او در صورت پرداخت کردن دویست دلار آمریکا، 166.66 یورو در مقابل دریافت خواهد کرد. در این حالت، معادله تبدیل ارز بدین شکل است:

دلار ÷ نرخ تبدیل = یورو

و یا:

€166.66 = 1.20 ÷ $200

جان هم‌اکنون از سفر برگشته است، و او می‌خواهد یوروهایش را به دلار تبدیل کند. او در طی سفرش هرگز از 166.66 یوروی خود استفاده نکرد و حال می‌بیند که نرخ تبدیل به عدد 1.15 افت کرده است.

او 166.66 یورو را تبدیل می‌کند و در مقابل، 191.67 دلار به‌دست می‌آورد. علت اینکه او در طی سفر خود، بدون دست زدن به پول خود، مقدار دلار کمتری را نسبت به حالت اول دریافت کرد، افت ارزش دلار در مقابل یورو  بوده است و این افت ارزش در زمانی که او در سفر بوده است رخ داده است. در این حالت، معادله به‌صورت عکس می‌شود:

تعداد یوروها × نرخ تبدیل = دلار

$191.67 = 1.15 * €166.66

هر چند باید در نظر داشته باشیم که همهٔ ارزها بدین صورت کار نمی‌کنند. برای مثال، ین ژاپن به نحوه‌ای متفاوت محاسبه می‌گردد. در این حالت، دلار در برابر ین ژاپن قرار می‌گیرد. معادلهٔ تبدیل در این حالت بدین شکل می‌باشد:

دلار × نرخ تبدیل = ین

حال در نظر بگیرید که شخصی به ژاپن سفر کرده است و می‌خواهد صد دلار خود را به ین ژاپن تبدیل کند، و نرخ تبدیل نیز برابر با عدد 110 می‌باشد. مسافر ما در این حالت 11000 ین ژاپن به‌دست می‌آورد. برای تبدیل کردن ین به دلار، او نیاز دارد تا همین میزان را تقسیم بر نرخ تبدیل کند. پس داریم:

100 دلار × 110 = 11000 ین ژاپن؛

11000 ین ژاپن ÷ 110 = 100 دلار.

به انتهای مقاله آموزشی نرخ تبدیل در صرافی ها رسیده‌ایم. اگر سوال یا ابهامی درباره نحوه نرخ تبدیل ارز ها دارید می‌توانید در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

پذیرش ریسک سرمایه گذاری چیست؟

پذیرش ریسک زمانی رخ می‌دهد که شخص حقیقی یا حقوقی درمی‌یابد که پتانسیلِ از بین رفتنِ سرمایه به‌اندازهٔ کافی بزرگ نیست که اجتناب از سرمایه‌گذاری را ضمانت کند. همچنین به‌عنوان “مسئولیت ریسک را به‌عهده گرفتن” شناخته می‌شود. این قضیه یکی از جنبه‌های مدیریت ریسک محسوب می‌شود که در زمینه‌های تجارت و سرمایه‌گذاری معمولاً قابل دسترسی است.

پذیرش ریسک، خطرات کوچک – آنهایی که پتانسیل فاجعه‌آمیز بودن را ندارند و یا اینکه بیش از حد هزینه‌زا نیستند – را این‌طور در نظر می‌گیرد که ارزش پذیرفته شدن را دارند ولی با آگاهی کامل از اینکه در صورت اتفاق افتادن با مشکلات آن مواجه خواهد شد. این مقایسه و به‌نوعی این ارزیابی، یک ابزار ارزشمند در فرآیندهای اولویت‌بندی و بودجه‌بندی به‌حساب می‌آید.

نکات کلیدی :

  • پذیرش ریسک یا همان پذیرفتن مسئولیت ریسک، یک استراتژی آگاهانه نسبت به دانستن احتمال وقوع ریسک‌های کوچک یا نادر است بدون برداشتن قدمی برای بیمه کردن، ممانعت و یا اجتناب کردن از آنها.
  • پذیرش ریسک براساس این منطق است که توجیحی برای هزینه‌های زیاد اجتناب و یا کاستن آن وجود ندارد، با توجه به اینکه درصد احتمال خطر و یا میزان اثرگذاری آن بسیار کم است.
  • بیمه خویش‌فرما نوعی از پذیرش ریسک است. بیمه از طرف دیگر ضرر و زیان را به شخص ثالث منتقل می‌کند.

تشریح پذیرش ریسک

بسیاری از مشاغل از تکنیک‌های مدیریت ریسک در راستای شناسایی، ارزیابی و اولویت‌بندی خطرات با هدف به حداقل رساندن، نظارت و کنترل ضررهای احتمالی استفاده می‌کنند. اکثر تجار و پرسنل مدیریت ریسک متوجه شدند که آنها با خطرات بزرگتر و فراوانی پیشرو هستند که با توجه به منابعی که برای روبرو شدن با این خطرها در دسترس دارند امکان مدیریت، کاستن احتمال خطر و یا اجتناب از آنها وجود ندارد. به این ترتیب آنها مجبور به پیدا کردن یک تعادل بین هزینه‌های احتمالی ایجاد شده از یک خطر شناخته شده و هزینهٔ نادیده گرفتن آن هستند و در غیر این صورت مجبور به کنار آمدن با هر آنچه که رخ می‌دهد می‌شوند. انواع ریسک‌ها شامل عدم قطعیت در بازارهای مالی، شکست خوردن پروژه‌ها، بدهی‌های قانونی ایجاد شده، ریسک‌هایی که با وام (بودجه اعتباری یا قرض گرفته شده) انجام شده، حوادث، رخدادها و بلایای طبیعی، و رقابت بسیار سرسختانه می‌شوند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد  بازارهای مالی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازارهای مالی چیست؟» دیدن نمایید.

پذیرش ریسک سرمایه گذاری چیست؟

به پذیرش ریسک می‌توان به‌عنوان یک بیمهٔ خویش‌فرما نگاه کرد. مسئولیت هرگونه خطراتی که پذیرفته، انتقال داده و یا اجتناب نشده‌اند به‌عهدهٔ خویش است. اکثر نمونه‌های ریسک‌پذیری (مرجع) یک تجارت شامل ضررهای احتمالی نسبتاً کوچکی هستند. اما گاهی اوقات اشخاص ممکن است ریسکی را بپذیرند که چنان فاجعه‌بار باشد که بیمه کردن آن به سبب هزینه‌های زیاد امکان‌پذیر نباشد. علاوه بر این هرگونه ضرر و زیان احتمالی ناشی از ریسکی که تحت پوشش بیمه نباشد و یا هزینه آن بیش از سقف مبلغ بیمه شده باشد، نمونه‌ای از پذیرش ریسک است.

 برخی ازگزینه‌های دیگر برای پذیرش خطر

علاوه بر پذیرش ریسک چند رویکرد دیگر برای چگونه رفتار کردن با یک ضرر و زیان احتمالی در مدیریت ریسک وجود دارد، که شامل موارد زیر هستند:

  • اجتناب: این شامل تغییر برنامه‌ها در راستای از بین بردن خطر است. این استراتژی برای ریسک‌هایی مناسب است که به‌طور بالقوه می‌توانند تأثیر قابل‌توجهی در یک تجارت یا پروژه داشته باشند.
  • واگذاری یا انتقال: مناسب برای پروژه‌های چندبخشی است. اغلب مورد استفاده قرار نمی‌گیرند و غالباً شامل بیمه‌ها می‌شوند. همچنین با عنوان “تقسیم کردن ریسک” شناخته می‌شوند که سیاست‌گذاری به صورتی است که ضرر و زیان احتمالی از بیمه‌شونده به بیمه‌کننده منتقل می‌شود.
  • کاهش: محدود کردن تأثیر خطر به‌گونه‌ای که در صورت اتفاق، بازیابی آن به‌راحتی انجام شود. این رایج‌ترین رویکرد است. همچنین با عنوان “بهینه‌سازی خطر” یا “تقلیل” شناخته می‌شود.
  • بهره‌برداری: برخی از ریسک‌ها خوب هستند به‌عنوان مثال اگر محصولی آنقدر پُرطرفدار باشد که پرسنل حاضر از عهده فروش برنیایند، در این مورد می‌توان با اضافه کردن پرسنل جدید برای ادامهٔ فروش آن محصول، از ریسک ایجاد شده بهره‌برداری نمود.

بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو چیست؟

بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو (CME) که همچنین با عنوان Chicago Merc شناخته می‌شود، یک بازار مبادلات قراردادهای آتی و معاملات قراردادهای اختیار معامله می‌باشد. بورس مبادلات شیکاگو معمولاً قراردادهای آتی و اختیار معامله صنایع بخش‌های کشاورزی، انرژی، شاخص‌های سهامی، فارکس، نرخ‌های بهره، فلزات، املاک و حتی صنایع آب‌وهوا را معامله می‌کند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بازار مبادلات قراردادهای آتی ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بازار مبادلات قراردادهای آتی چیست؟» را مطالعه نمایید.

درک کامل بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو (Chicago Mercantile Exchange – CME)

بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو چیست؟

بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو (مرجع) در سال 1898تحت عنوان «هیئت بازرگانی کَره و تخم‌مرغ شیکاگو» شروع به‌کار نمود تا سال 1919 که نام خود را عوض کرد، با همین نام به فعالیت ادامه داد. در سال 1919، این شرکت به‌عموم عرضه شد – به اصطلاح Demutualize شد – و به‌صورت عمومی مبادله شد. سهامداران مالیکت این شرکت را تا سال ۲۰۰۰ در اختیار داشتند. بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو اولین قراردادهای آتی‌اش را در سال 1961 و برای «گوشت یخ‌زده» ارائه نمود. در سال 1969، این بازار قراردادهای آتی مالی را نیز به جریان قراردادهایش وارد کرد. در طی این اتفاق قراردادهای نرخ بهره، اوراق قرضه و قراردادهای آتی در سال 1972 نیز به جریان مبادلات شرکت وارد شدند.

اوراق قرضه چیست؟

شکل‌گیری CME Group

در سال 2007، بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو با هیئت بازرگانی شیکاگو ادغام شده و گروه CME را تشکیل دادند، ادغامی که منجر به تشکیل یکی از بزرگترین بورس‌های مالی در جهان شد. در سال 2008 گروه CME مالکیت هولدینگ بزرگ NYMEX را به‌دست آورد. هولدینگی که شرکت مادر بورس مبادلات بازرگانی نیویورک (New York Mercantile Exchange – NYMEX) و بورس مبادلات کالا (Commodity Exchange – COMEX) بود. در سال 2010،‌ گروه CME حدود 90 درصد از کل بهره پرداخت شده در شاخص داو جونز و دیگر شاخص‌های صنعتی را انجام داد. گروه CME بار دیگر و در سال 2012 با خرید هیئت بازرگانی معاملات کانزاس سیتی (Kansas City Board of Trade)، بازیگر اصلی در بخش بازار گندم سرخ زمستانی (Hard red Winter Wheat) خود را بیش از پیش گسترش داد. و در اواخر سال 2017 بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو شروع به معامله قراردادهای آتی بیت کوین نمود.

هیئت بازرگانی معاملات قراردادهای اختیار معامله شیکاگو چیست؟
بورس مبادلات بازرگانی شیکاگو چیست؟

طبق آمار گروه CME، این گروه تقریباً 3 میلیارد قرارداد را با ارزشی برابر با 1 کوادریلیون دلار (هزار تریلیون دلار یا یک میلیون میلیارد دلار) را سالانه پشتیبانی می‌کند. برخی از این مبادلات هنوز با روشی سنتی‌ای تحت عنوان Open Outcry (بدون استفاده از سیستم‌های الکترونیکی) انجام می‌شوند، هرچند که 80 درصد از این معاملات اکنون تحت پلتفورم الکترونیکی (CME(CME Globex Electronic Trading Platform  انجام می‌گیرند. به‌علاوه، گروه CME همچنین عملیات تهاتری را تحت عنوان CME Clearing انجام می‌دهد.

قراردادهای آتی CME و مدیریت ریسک

با در نظر گرفتن عدم‌قطعیت موجود در جهان، این تقاضا از مدیران مالی و شخصیت‌های تجاری وجود دارد تا با ابزارهایی که دارند ریسک را کاهش داده  (اموال را در برابر ریسک‌ها مصون ساخته) و پول مورد نیاز را برای انجام فعالیت کسب‌وکاری تضمین نمایند. قراردادهای آتی به فروشندگان کالاهای اساسی این امکان را می‌دهند تا از قطعیت یافتن قیمت فروش خود مطمئن شوند و این اطمینان را داشته باشند تا فارغ از قیمت کالا در آینده، قیمتی که در قرارداد توافق شده است را به‌دست خواهند آورد. هم‌زمان، به خریداران این کالاهای اساسی این اجازه را می‌دهد تا در مورد قیمت کالایی که در آینده تحویل خواهند گرفت مطمئن باشند.

در حالی که شخصیت‌های تجاری از قراردادهای آتی برای ایجاد مصونیت (Hedging) استفاده می‌کنند، معامله‌گران (Speculators) از این قراردادها برای کسب سود در اثر تغییرات قیمتی کالاهای پایه استفاده می‌کنند. معامله‌گران به دنبال همان ریسکی هستند که شرکت‌های تجاری به دنبال مصون ماندن از آنها می‌باشند. خانوادهٔ بزرگی از بورس مبادلات قراردادهای آتی مانند گروه CME مکانی تنظیم شده، نقدینه و متمرکز را برای این کسب‌وکارها فراهم کرده است. همچنین، گروه CME عملیات پرداخت، تهاتر و گزارشات عملکرد را برای معامله‌گری هر چه روان‌تر انجام می‌دهد.

عمق بازار چیست؟

عمق بازار پنجره‌ای است که تعداد معاملات باز خرید یا فروش یک سهم یا ارز را در بازار نشان می‌دهد. عمق بازار نشان‌دهندهٔ میزان نقدینگی بازار در یک سهم یا یک ارز به‌خصوص می‌باشد. هر چه تعداد سفارش‌های خریدوفروش در یک سهم/ارز بیشتر باشد، بازار نیز عمق بیشتری خواهد داشت. این اطلاعات توسط بیشتر کارگزاری‌ها در اختیار مشتریان قرار می‌گیرند، هر چند در بعضی مواقع بابت آنها هزینه نیز دریافت می‌شود.

عمق بازار همچنین به‌عنوان “دفتر سفارشات” نیز شناخته می‌شود. (دفتر سفارشات – Order Book – به لیستی از سفارشات خریدوفروش الکترونیکی ثبت شده براساس مقدار قیمت معاملاتی گفته می‌شود.) زیرا که نشان‌دهندهٔ معاملات خریدوفروشی معلق است. این دفتر لیستی از خریداران و فروشندگان است که به سهم خاصی علاقمند هستند. همچنین این دفتر یک موتور تطابق‌دهنده است که از دستورات ثبت شده استفاده کرده و بررسی می‌کند که کدام معاملات قابل رخ دادن می‌باشند.

توضیحاتی در مورد عمق بازار

عمق بازار علاوه بر اندازه‌گیری مقدار عرضه و تقاضا، اشاره به تعداد سهم‌های یک شرکت دارد که می‌تواند بدون افزایش قیمت سهم مورد خریداری قرار گیرند. اگر یک سهم نقدینگی بسیار بالایی داشته باشد و تعداد خریداران و فروشندگان آن زیاد باشد، خرید این سهم در حجم‌های بالا نیز تأثیر قابل‌توجهی بر روی قیمت نخواهد گذاشت. اما اگر سهمی نقدینگی زیادی نداشته باشد و معاملات آن در بازار به اندازهٔ سهام دیگر مرسوم نباشد، خرید/فروش حجم بالایی از این سهم می‌تواند اثر زیادی بر روی قیمت این سهم داشته باشد.

عمق بازار معمولاً به‌صورت یک لیست الکترونیکی از معاملات باز خریدوفروش نمایش داده می‌شود، این معاملات براساس قیمت طبقه‌بندی شده و هر لحظه به‌روزرسانی می‌شود تا تمامی فعالیت‌ها به روشنی بازتاب شوند. یک موتور تطبیق‌دهنده نیز وظیفهٔ همتاسازی دستورات معاملاتی را برعهده دارد.

در بعضی مواقع دسترسی به این اطلاعات مقداری هزینه دربردارد، هر چند امروزه بیشتر پلتفورم‌های معاملاتی، این اطلاعات را به رایگان در اختیار معامله‌گران قرار می‌دهند. این سیستم به هر دو طرف معاملات لیستی کامل از دستورات معاملاتی خرید و فروش نمایش می‌دهد، این اطلاعات در کنار اطلاعاتی مانند حجم بازار قرار می‌گیرد. به‌جای این که فقط دستورات معاملاتی را نمایش دهد.

نکات مهم:

  1. عمق بازار – DOM، یک ابزار معاملاتی است که تعداد دستورات باز خریدوفروش یک سهم یا یک ارز را در زمان‌های مختلف نمایش می‌دهد.
  2. عمق بازار که با نام دفتر سفارشات نیز شناخته می‌شود، یک عنصر مهم برای اندازه‌گیری مقدار عرضه و تقاضای یک سهم خاص می‌باشد.
  3. عمق بازار همچنین به تعداد سهامی که می‌توانند بدون ایجاد تغییر در قیمت سهم مورد معامله قرار بگیرند نیز اشاره می‌کند.

استفاده از اطلاعات عمق بازار

عمق بازار می‌تواند به معامله‌گران در تشخیص جهت حرکت قیمت در آینده، با توجه به دستورات ثبت‌شده، دستورات به‌روز شده و دستورات لغو شده کمک نماید. برای مثال، یک معامله‌گر ممکن است از اطلاعات عمق بازار جهت فهم تفاوت نرخ خریدوفروش استفاده کند، اطلاعات حجم معاملاتی نیز می‌تواند به ما در فهم موارد ذکر شده کمک فراوانی کند.

عمق بازار چیست؟

سهام‌هایی با عمق بازار زیاد (سهام‌هایی محبوب مانند کمپانی اَپل که با نماد AAPL در بازار NASDAQ معامله می‌شود) معمولاً دارای حجم معاملاتی بالا به‌همراه نقدشوندگی زیاد می‌باشند. این موارد به معامله‌گران اجازه می‌دهد تا معاملاتی با حجم بالا بدون تأثیرگذاری بر روی قیمت بازار انجام دهند اما قیمت سهامی که عمق بازاری کمی دارند (کمپانی‌های کوچک‌تری که سهم بازار کمتری دارند) می‌توانند با سفارشات حجم بالای خرید/فروش تغییر شدیدی کنند.

چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله گری خود استفاده کنید؟
دیدن اطلاعات مربوط با عمق بازار برای یک سهم خاص می‌تواند برای معامه‌گران کوتاه‌مدت سودآور باشد زیرا آنها به‌وسیلهٔ این اطلاعات می‌توانند از نوسانات قیمتی استفاده کنند. برای مثال، زمانی که سهام یک شرکت برای اولین بار در بازار مورد معامله قرار می‌گیرد، معامله‌گران می‌توانند آمادهٔ تقاضای خرید بالا باشند، که این اتفاق خود می‌تواند نشان‌دهندهٔ افزایش قیمت سهم شرکت در مسیری صعودی باشد. در این حالت، یک معامله‌گر می‌تواند خرید سهم و فروش آن در نقطهٔ مدنظرش (و پس از کاهش روند صعودی قیمت سهم) و یا پس از مشاهده افزایش فشار فروش در بازار در نظر بگیرد.

مثال‌های واقعی

برای مثال، یک معامله‌گر که در حال رصد کردن سهم الف است، می‌تواند به سفارشات خرید و فروش و اطلاعات عمق بازار (مرجع) نیز توجه کند. سهم الف در حال حاضر با 1.00 دلار معامله می‌شود، اما شاهد 250 سفارش با قیمت‌های 1.05 دلار، 250 سفارش با قیمت 1.08 دلار، 125 سفارش با قیمت 1.10 دلار و در نهایت 100 سفارش با قیمت 1.12 دلار هستیم. در همین حین، شاهد 50 سفارش با قیمت 0.98 دلار، 40 سفارش با قیمت 0.95 دلار، 10 سفارش با قیمت 0.93 دلار و 10 سفارش دیگر با قیمت 0.92 دلاری هستیم. با نگاه به این روند، معامله‌گر می‌تواند تشخیص دهد که قیمت سهم الف در بازار به آرامی در حال افزایش است. با مسلح بودن به این اطلاعات، یک معامله‌گر می‌تواند به‌خوبی تصمیم بگیرد تا وارد بازار شود و خرید کند، و یا سهم‌های خود را فروخته و از بازار خارج شود و یا هیچ عملی را انجام ندهد و صرفاً نظاره‌گر بازار در این برهه زمانی باشد.

بستن معامله در بازارهای مالی چیست؟

بستن یک پوزیشن اشاره به انجام دادن تراکنش یک اوراق بهادار دارد که درست متضاد پوزیشن باز است و در نتیجه آن را باطل می‌کند و احتمال خطر (exposure) ابتدایی آن را از بین می‌برد. بستن یک پوزیشن لانگ (Long position) در بورس مستلزم فروختن آن است، در حالی که بستن یک پوزیشن شورت (Short position) یک اوراق بهادار مستلزم خریدن دوباره آن است. گرفتن پوزیشن‌های آفست (Offset position) در سوآپ‌ها (Swap) نیز برای از بین بردن احتمال خطر (اکسپوژر) پیش از سررسید بسیار معمول است. بستن پوزیشن به‌عنوان «پوزیشن خنثی» نیز شناخته می‌شود.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بازار مالی ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بازارهای مالی چیست؟» را مطالعه نمایید.

درک پوزیشن‌های بسته

زمانی که معامله‌گران و سرمایه‌گذاران در بازار تراکنش می‌کنند، در حال باز کردن یا بستن پوزیشن‌ها هستند. پوزیشن اولیه‌ای که سرمایه‌گذار برای یک اوراق بهادار می‌گیرد، یک پوزیشن باز است و این می‌تواند یا پوزیشن لانگ یا پوزیشن شورت روی دارایی باشد. برای اینکه از یک پوزیشن خارج بشود باید آن را ببندد.

بستن پوزیشن خلاف عملی است که پوزیشن را در ابتدا باز کرده است. برای مثال، سرمایه‌گذاری که سهام مایکروسافت (MSFT) خریده است، اوراق را در حساب خود نگه داشته است. زمانی که سهام را به فروش رسانده، او پوزیشن لانگ (خرید) خود را روی MSFT بسته است.

بستن معامله در بازرهای مالی چیست؟

تفاوت بین قیمتی که پوزیشن اوراقی را باز کرده و قیمتی که با آن بسته شده، نشان‌دهندهٔ ضرر یا سود ناخالص پوزیشن اوراق بهادار است. پوزیشن‌ها می‌توانند برای دلایل مختلف زیادی بسته شوند، مثلاً برای گرفتن سود یا قطع ضرر، کاهش احتمال خطر، تولید پول و غیره. مثلاً سرمایه‌گذاری که می‌خواهد تعهد مالیاتی سود سرمایهٔ خود را خنثی کند، پوزیشن خود را در یک اوراق در حال ضرر می‌بندد تا ضرر تحقق یابد یا از آن ضرر بهره‌برداری کند.

سود ناخالص چیست؟

زمان بین باز کردن و بستن یک پوزیشن اوراق بهادار نشان‌دهندهٔ دورهٔ نگهداری آن اوراق است. این دوره نگهداری بسته به ترجیح سرمایه‌گذار و نوع اوراق می‌تواند متفاوت باشد. برای مثال معامله‌گران روزانه معمولاً پوزیشن‌های خود را همان روز که باز کردند می‌بندند، در حالی که سرمایه‌گذاران بلندمدت ممکن است سهام آبی (Blue-chip) پوزیشن لانگ خود را سال‌ها بعد از آنکه باز کردند، ببندند.

ممکن است لازم نباشد سرمایه‌گذار برای اوراق بهاداری که دارای سررسید محدود یا تاریخ انقضا هستند، شروع به بستن پوزیشن کند، مانند اوراق قرضه یا اختیار معامله. در چنین مواردی، پوزیشن بسته به‌طور خودکار پس از سررسید اوراق قرضه یا انقضای اختیار معامله ایجاد می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اوراق قرضه می‌توانید از مطلب آموزشی «اوراق قرضه چیست؟» دیدن نمایید.

در حالی که بیشتر بستن پوزیشن‌ها به اختیار سرمایه‌گذاران انجام می‌شود، پوزیشن‌ها گاهی به‌طور غیرارادی یا با زور بسته می‌شوند. برای مثال در مورد یک پوزیشن لانگ که در یک حساب مارجین نگهداری می‌شود، اگر قیمت سهام به‌شدت در حال کاهش باشد و سرمایه‌گذار نتواند مارجین اضافی مورد نیاز را تأمین کند ممکن است شرکت کارگزاری آن را ببندد. به همین ترتیب، یک پوزیشن شرت در زمان Short squeeze که قیمت‌ها به شدت بالا می‌روند ممکن است در معرض بازخرید باشد.

بستن یک پوزیشن می‌تواند به‌صورت کامل یا جزئی باشد. اگر اوراق بهادار غیرنقد باشند، ممکن است سرمایه‌گذار نتواند همهٔ پوزیشن‌های خود را در یک زمان با قیمت محدود تعیین‌شده ببندد. همچنین، یک سرمایه‌گذار ممکن است عمداً تنها بخشی از پوزیشن خود را ببندد. مثلاً یک معامله‌گر در بازار رمز ارزها که برای XBT (توکنی برای بیت کوین) سه پوزیشنِ باز دارد، تنها پوزیشن یکی از توکن‌ها را ببندد. برای این کار، او سفارش فروش یک XBT را می‌دهد و دو پوزیشن بازِ این رمز ارز برای او باقی می‌ماند.

بیت کوین چیست؟

نکات کلیدی بستن معامله:

  • بستن پوزیشن به معنی بستن یک تراکنش با گرفتن پوزیشن وارونه آن است. در پوزیشن شورت، این یعنی خریدن سهام و در پوزیشن لانگ یعنی فروش سهام برای سودآوری.
  • بستن پوزیشن معمولاً توسط یک معامله‌گر آغاز می‌شود اما در برخی موارد، ممکن است توسط شرکت کارگزاری بسته شود اگر شرایط ویژه‌ای ایجاد شود.

نمونه بستن معامله

فرض کنید یک سرمایه‌گذار پوزیشن لانگی در سهام ABC گرفته است و انتظار دارد که قیمت آن از تاریخ سرمایه‌گذاری خود 1.5 برابر افزایش یابد. سرمایه‌گذار پس از رسیدن قیمت به حد مطلوب، سرمایه‌گذاری خود را با فروش سهام به پایان می‌رساند.

قیمت سر به سر در بازارهای مالی چیست؟

قیمت سر به سر شدن (Break-even Price) مقداری از پول، یا تغییر در ارزش است که طی آن یک دارایی باید برای جبران هزینه‌های کسب و مالکیت آن باید فروخته شود. این اصطلاح همچنین به میزان پولی اطلاق می‌گردد که باید به‌اندازهٔ آن از کالاها یا خدمات فروخته شود تا هزینه‌های تولید آن را جبران (Cover) کند. در معاملهٔ قراردادهای اختیار معامله، قیمت سر به سر به قیمت یک سهم گفته می‌شود که در آن سرمایه‌گذار می‌تواند انتخاب کند که در آن نقطه  از قرارداد خلاص شده و بدون ضرر از معامله خارج شود.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد صندوق‌های سرمایه‌گذاری ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «صندوق‌های سرمایه گذاری چیست؟» را مطالعه نمایید.

درک مفهوم قیمت سر به سر

قیمت سر به سر می‌تواند در هر تراکنشی تفسیر گردد. برای مثال، قیمت سر به سر یک خانه قیمتی است که مالک با آن هزینه‌های خانه، بهره پرداختی برای رهن، بیمه خطرات، مالیات املاک، هزینهٔ تعمیرات، بهسازی‌ها، هزینه‌های بسته شدن و کمیسیون دریافتی املاکی‌ها را پوشش دهد. در این قیمت، صاحب‌خانه هیچ سودی را به‌دست نمی‌آورد، اما هیچ ضرری نیز نمی‌کند.

قیمت سر به سر در بازارهای مالی چیست؟

از قیمت سر به سر همچنین در اقتصادهای مدیریتی در نظر گرفتن مقیاس و قابلیت‌های تولید یک محصول استفاده می‌شود. معمولاً افزایش در حجم تولید محصولات باعث کاهش قیمت سر به سر شدن می‌گردد زیرا که هزینه‌های انجام شده بین تعداد بیشتری از کالاها تقسیم می‌گردد.

فرمول محاسبه قیمت سر به سر

قیمت سر به سر از لحاظ ریاضی، میزان پول دریافتی‌ای است که مقدارش برابر با میزان پول پرداختی می‌باشد. با برابری مبلغ فروش با مبالغ خرج شده برای خرید، شرایط قیمت سر به سر به وجود می‌آید. حالتی که در آن هیچ سود یا زیانی شناسایی نمی‌گردد. برای فرموله کردن این قیمت سر به سر، فرد باید به‌سادگی از میزان کل هزینه‌های یک کسب‌وکار یا فعالیت‌های مالی آن به‌عنوان قیمت هدف برای فروش محصولات، سرویس یا دارایی‌ها و یا ابزارهای مالی‌اش برای رسیدن به قیمت سر به سر (Break-even Price) استفاده کند. برای مثال،‌ قیمت سر به سر برای فروش یک دارایی برابر با جمع هزینه‌های ثابت و متغیر انجام شده برای تولید محصول خواهد بود.

قیمت سر به سر در بازارهای مالی چیست؟

در قراردادهای اختیارمعامله، مانند قراردادهای اختیار معامله خرید (Call) و فروش (Put)، قیمت سر به سر سطحی از قیمت است که در آن دارایی پایه به مبلغی فروخته می‌شود که بتواند هزینه‌های کل (Premium) یک قرارداد آتی را جبران نماید.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد قرارداد اختیار معامله خرید می‌توانید از مطلب آموزشی «قرارداد اختیار معامله خرید (Call Option) چیست؟» دیدن نمایید.

همچنین به این سطح قیمتی، نقطه سر به سر (Break-even Point, BEP) نیز اطلاق می‌گردد. نقطه سر به سر خرید و فروش می‌تواند طبق فرمول‌های زیر نمایش داده شود:

BEPcall = strike price + premium paid

نقطه سر به سر خرید = قیمت فروش + هزینه های کل پرداختی

BEPput = strike price – premium paid

قیمت سر به سر فروش = قیمت فروش – هزینه های کل پرداختی

نکات مهم:

  1. در تولید، قیمت سر به سر قیمتی است که در آن هزینهٔ تولید یک کالا برابر با قیمت فروش آن می‌باشد. در یک قرارداد اختیار معامله، سطحی از قیمت دارایی پایه می‌باشد که هزینه‌های کل قرارداد اختیار معامه را جبران نماید.
  2. از قیمت سر به سر به‌عنوان یک استراتژی رخنه در بازار (به‌دست آوردن سهم بازار) استفاده می‌شود.
  3. استراتژی قیمت سر به سر می‌تواند باعث ایحاد ذهنیت منفی در مورد کیفیت کالاهای تولیدی شود.

سود یا زیان اقتصادی چیست؟

استراتژی قیمت سر به سر

استفاده از قیمت سر به سر به‌عنوان یک استراتژی معمولاً در بین مشاغل تبلیغاتی، به‌خصوص اگر کالایشان متفاوت از کالاهای رقبا نباشد استفاده می‌گردد. ارائهٔ کالاها با قیمت سر به سر پایین و یا قیمت سر به سر صفر، به یک کسب‌وکار کمک می‌کند تا سهم بیشتری از بازار را به‌دست آورد: حتی با وجود اینکه هزینه‌های صرف شده‌شان تا بدین‌جا سودی برایشان به ارمغان نیاورده است.

قیمت سر به سر در بازارهای مالی چیست؟

استفاده از استراتژی قیمت سر به سر و فروش در قیمتی برابر با هزینه‌های انجام شده جهت تولید هر محصول، به منابع مالی‌ای نیاز دارد که به کسب‌وکار مدنظر اجازه دهد تا مدتی را بدون کسب سود سپری نماید. هرچند، پس از تسلط یافتن بر بازار، کسب‌وکار مدنظر می‌تواند شروع به افزایش قیمت کند؛ آن هم در زمانی که رقبای کوچک‌تر دیگر نمی‌توانند با تلاش‌هایشان قیمت‌های بالاتر این رقیب را تضعیف کنند.

فرمول زیر جهت محاسبهٔ نقطه سر به سر یک شرکت به‌کار می‌رود:

Fixed Costs / (Price – Variable Costs) = Break-even Point in units

نقطه سر به سر = قیمت‌های ثابت / (قیمت فروش – هزینه‌های متغیر)

نقطه سر به سر برابر با مجموع هزینه‌های ثابت تقسیم بر تفاضل بین قیمت فروش و هزینه‌های متغیر می‌باشد.

پذیرش ریسک سرمایه گذاری چیست؟

تأثیرات قیمت سر به سر

انجام تراکنش در قیمت سر به سر دارای اثرات مثبت و منفی می‌باشد. استفاده از استراتژی قیمت سر به سر (Break-even Price Strategy) علاوه بر کمک به کسب سهم از بازار، می‌تواند به‌عنوان یک مانع برای جلوگیری از ورود رقبای جدید به بازار استفاده شود. این در نهایت منجر به کنترل بازار و کاهش رقبای موجود می‌گردد.

با این وجود، استفاده از این استراتژی برای فروش کالاها و خدمات می‌تواند این تصور را ایجاد کند که کالا یا خدمات شما به اندازهٔ کافی ارزشمند نبوده و این باعث می‌شود تا افزایش قیمت‌ها در آینده سخت‌تر شود. در رویدادهایی که دیگران بر سر قیمت در درگیری می‌باشند، ورود به وسیله قیمت‌گذاری در نقطهٔ سر به سر شاید برای به‌دست آوردن کنترل بازار کافی نباشد. با قیمت‌گذاری‌های رو به پایین، زمانی که قیمت سر به سر رو به کاهش می‌گذارد احتمال متحمل ضرر شدن نیز وجود دارد.

مثالی از قیمت سر به سر

در نظر بگیرید شرکت ABC ابزار تولید می‌کند. هزینه کل تولید ابزار ها به شکل زیر می‌باشد:

  • هزینه نیروی کار : 5 دلار
  • هزینه مواد اولیه : 2 دلار
  • هزینه تولید : 3 دلار

پس در اینجا، قیمت سر به سر برای جبران هزینه‌های تولید برابر با ۱۰ دلار خواهد بود.

حال فرض کنید که شرکت ABC تصمیم به تولید 10.000 عدد از این ابزارها گرفته است. برای انجام این کار، این شرکت باید عملیات مورد نیاز را اندازه‌گیری کرده و سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی را در کارخانه‌ها و نیروی کار انجام دهد. شرکت 200.000 دلار برای هزینه‌های ثابت، که شامل ساخت کارخانه و خرید ماشین‌های تولید است هزینه می‌نماید.

قیمت سر به سر این شرکت برای هر ابزار تولید شده به شرح زیر محاسبه می‌شود:

Fixed Costs) / (Number of Units) + Price per unit = Break-even Price)

i.e., 200,000 / 10,000 +10 = 30

قیمت سر به سر = قیمت فروش هر واحد کالا + ( تعداد کالاها / هزینه‌های ثابت)

قیمت سر به سر این کارخانه برای تولید 10.000 ابزار برابر با 30 دلار است. قیمت سر به سر برای تولید 20,000 عدد از ابزارها طبق فرمول فوق برابر با 20 دلار خواهد بود.

قیمت سر به سر در قراردادهای اختیار معامله

در یک قرارداد اختیار معامله خرید (Call Option) با قیمت خرید 100 دلاری و هزینه کل پرداختی 2.5 دلاری، قیمت سر به سر برابر با سهمی خواهد بود که تا قیمت 102.5 دلار صعود کند. هرگونه صعود قیمتی بیش از آن برای ما سود خالص (Pure Profit) و هرگونه کاهش قیمتی از این سطح نیز ضرر خالص (Pure Loss) خواهد بود.

قیمت اعلام شده اوراق قرضه چیست؟

قیمت اعلام شده اوراق قرضه به آخرین قیمتی گفته می‌شود که اوراق مدنظر با آن مبادله شده‌اند. این قیمت را به‌عنوان درصدی از ارزش اسمی اوراق محاسبه کرده و به مقیاس نقطه‌ای تبدیل می‌کنند. ارزش اسمی به‌طور کلی برابر عدد 100 در نظر گرفته می‌شود که نشان‌دهندهٔ‌ 100 درصد از اوراقی به ارزش اسمی 1000 دلار می‌باشد. برای مثال، اگر قیمت اعلام شده یک اوراق مشارکت 99 باشد، این بدین معنی است که این اوراق در حال معامله شدن با 99 درصد از ارزش اسمی اوراق می‌باشد. در این حالت،‌ هزینهٔ خرید هر اوراق برابر با 990 دلار می‌باشد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد اوراق قرضه ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «اوراق قرضه چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات مهم:

  1. قیمت اعلام شده اوراق قرضه اشاره به آخرین قیمتی دارد که اوراق در آن معامله شده‌اند.
  2. قیمت‌های اعلام شده اوراق به شکل درصدی از ارزش اسمی (Face Value – Par Value) بیان شده و سپس به مقیاس نقطه‌ای تبدیل می‌شوند.
  3. ارزش اسمی به‌صورت سنتی در رقم 100 قرار داده می‌شود، که نشان‌دهندهٔ 100 درصد ارزش اسمی اوراقی به مبلغ 1000 دلار می‌باشد.
  4. قیمت اعلام شدهٔ اوراق قرضه می‌تواند به‌شکل کسری نیز بیان شوند.

قیمت اعلام شده اوراق قرضه چگونه کار می‌کنند؟

قیمت اعلام شده اوراق قرضه به‌شکل درصدی از ارزش اسمی سهم نمایش داده می‌شوند که بعدتر تبدیل به ارقام شده، ضرب در 10 می‌شوند تا هزینه به‌ازای هر اوراق قرضه را نمایش دهند. قیمت اعلام شده اوراق قرضه همچنین می‌تواند به‌شکل یک کسر نمایش داده شود.

برای مثال، قیمت اوراق قرضه شرکتی با ضرایبی از 1/8 (یک هشتم) اعلام می‌شوند، در حالی که قیمت اعلام شده اسناد دولتی، سندها، و اوراق قرضه با ضرایبی از 1/32 (یک سی و دوم) می‌باشند. از این رو، قیمت اعلام شدهٔ اوراق قرضه 99 و 4/1 به شکل 99.25 درصد از ارزش اسمی اوراق نمایش داده می‌شود. می‌توان با ضرب این درصد در عدد 10 به عدد 992.5 دلار به ازای هر سهم رسید. علاوه بر روش اعلام بها براساس ارزش اسمی، اوراق قرضه می‌توانند با بازدهی تا تاریخ سررسید (Yield to Maturity – YTM) نیز اعلام بها شوند.

نکتهٔ مهم:  قیمت اوراق قرضه و محاسبات اعلام بهای آنها در مقایسه با دیگر سرمایه‌گذاری‌ها، تا حد زیادی ساده و سرراست می‌باشد.

اوراق قرضه ضمانت شده چیست؟

انواع اعلام بهای اوراق قرضه

به علاوهٔ در نظر گرفتن آخرین قیمت مورد مبادله، اعلام بهای کامل اوراق قرضه شامل قیمت‌های خرید و فروش نیز می‌شوند. این اعلام بها به شیوه‌ای مشابه با مثال‌های قبلی محاسبه می‌شود. بالاترین قیمتی که خریداران مایل هستند تا برای آن اوراق قرضه بپردازند را (Bid) می‌نامند. برای معامله‌گرانی که به دنبال فروش اوراق قرضه خود هستند،‌ قیمت  Bid بهترین قیمتی است که آن‌ها می‌توانند معامله خود را با آن انجام دهند. همچنین به نازل‌ترین قیمت فروش اوراق در یک بازه زمانی نیز Ask گفته می‌شود.

قیمت اعلام شده اوراق قرضه چیست؟

تفاوت بین بالاترین قیمت پیشنهادی و پایین‌ترین قیمت فروش (Bid & Ask) را اسپِرِد (Spread با معنی لغوی «گستره») می‌نامند. در اعلام بهای کامل، اوراق قرضه دارای سطوح بالایی از نقدشوندگی می‌باشند. از این اوراق قرضه می‌توان به اوراق قرضه منتشرشده توسط خزانه‌داری (Treasury Bonds) اشاره کرد که عموماً نرخ اسپِرِد (تفاوت بالاترین قیمت پیشنهادی و پایین‌ترین قیمت فروش) در آنها کمتر از چند پنی (Penny) می‌باشد. از سویی دیگر، نرخ اسپِرِد اوراق قرضه شرکت‌هایی با سطوح پایین‌تری از نقدینگی می‌تواند از یک دلار عبور کند. برای مثال، یک اوراق اعلام بها شده کامل در یک شرکت با نقدشوندگی پایین برای آخرین بار می‌توانسته با قیمت 98 دلار مبادله شود؛ در حالی که بالاترین قیمت خرید آن 97 دلار و پایین‌ترین قیمت فروش آن نیز 99 دلار بوده است. (در اینجا ما 2 دلار اسپِرِد را بین قیمت‌های Ask و Bid شاهدیم.)

اوراق بهادار با درآمد ثابت چیست؟

اوراق قرضه همچنین می‌توانند با بازدهی‌شان تا رسیدن تاریخ سررسید (Yield to Maturity – YTM) اعلام بها شوند، که از این روش معمولاً برای اهداف رجوعی استفاده می‌کنند و نه برای انجام معاملات. برای مثال، واسطه‌های مالی معمولاً اسناد 10 سالهٔ خزانه‌داری را با توجه به بازدهی آن‌ها تا تاریخ سررسید (YTM) اعلام بها می‌کنند تا به سرمایه‌گذاران نقطهٔ مرجعی برای نوسانات قیمت‌های اوراق قرضه ارائه نمایند.

خرید با مارجین چیست؟

خرید با مارجین (Buy on Margin) زمانی رخ می‌دهد که سرمایه‌گذار پول مورد نیاز برای خرید یک دارایی را با قرض گرفتن مبالغی از بانک یا کارگزار عامل خود به‌دست بیاورد.

خرید با مارجین اشاره به پرداخت اولیه‌ای دارد که به کارگزار جهت خرید دارایی انجام شده است. برای مثال، 10% از مبلغ پیش‌پرداخت شده و 90% هزینهٔ خرید نیز توسط کارگزار تأمین می‌گردد. سرمایه‌گذاران از سهم‌های مارجین‌پذیر در حساب کارگزاری‌شان به‌عنوان نوعی وثیقه استفاده می‌کنند.

قدرت خریدی که یک سرمایه‌گذار در حساب کارگزاری‌اش دارد بازتابی از مجموعه اندازهٔ پرداخت‌های دلاری‌ای است که او می‌تواند بدون هیچ ظرفیت مارجینی انجام دهد. معامله‌گرانی که بر روی کاهش قیمت سهم‌ها معامله می‌کنند (Short Sellers) از مارجین جهت انجام معاملات خود بهره می‌برند.

نکات مهم:

  • خرید با مارجین بدین معنی است که شما در حال سرمایه‌گذاری با پولی هستید که از بانک یا کارگزاری خود قرض گرفته‌اید.
  • خرید با مارجین در شدت بخشیدن به هر دو حالت سود و زیان معامله مؤثر می‌باشد.
  • اگر موجودی حساب شما به زیر سطح مارجین حسابتان برسد، کارگزار شما می‌تواند تمام یا بخشی از پورتفوی شما را بفروشد تا حساب شما را از ضرر خارج کند.

چگونه در ریزش قیمت بیت کوین سود کنیم؟

درک خرید با مارجین

هیئت مدیرهٔ بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا سطح مارجین سهام را تعیین می‌کند. تا سال 2019، هیئت مدیره فدرال رزرو تعیین کرده است تا سرمایه‌گذار حداقل 50 درصد از مبلغ مورد نیاز برای خرید سهم را باید خودش پرداخت کند. سرمایه‌گذار می‌تواند 50 درصد باقی‌مانده را از بانک یا کارگزار عامل خود قرض بگیرد.

با وجود این وام‌ها، سرمایه‌گذاران باید در نهایت پول دریافت‌شدهٔ خود را به‌علاوهٔ بهرهٔ توافق شده پرداخت کنند. نرخ بهرهٔ ذکرشده بسته به کارگزاری‌های مختلف و مقدار پول وام‌داده شده تغییر می‌کند. بهرهٔ ماهانه هر ماهه در حساب شما در کارگزاری لحاظ می‌شود.

اساساً خرید با مارجین اشاره به سرمایه‌گذاری با پول قرض گرفته شده دارد. هر چند در این روش مزایایی موجود دارد، این کار برای سرمایه‌گذارانی است با سرمایهٔ اندک که می‌تواند بسیار ریسکی باشد.

خرید با مارجین چگونه کار می‌کند؟

خرید با مارجین چیست؟
سرمایه‌گذاری را در نظر بگیرید که 100 سهم از کمپانی الف را با قیمت 100 دلار به‌ازای هر سهم خریداری می‌کند. سرمایه‌گذار نیمی از مبلغ سرمایه‌گذاری را از سرمایهٔ شخصی خودش تأمین می‌کند و نیمی دیگر از مبلغ مدنظر را با وام گرفتن (یا همان خرید با مارجین) تأمین می‌کند. بدین ترتیب سرمایه‌گذار با این شیوه می‌تواند 5000 دلار نیز برای سرمایه‌گذاری خود به‌دست آورد. یک سال بعد، قیمت هر سهم به مبلغ 200 دلار می‌رسد. سرمایه‌گذار سهام خود را با مبلغ کلی 20000 دلار می‌فروشد و 5000 دلار را به کارگزار عامل خود پس می‌دهد.

برای اینکه متوجه نحوهٔ خرید با مارجین بشویم، باید این روند را بدون در نظر گرفتن مقدار هزینه‌های بهرهٔ ماهانه بررسی کنیم. هرچند میزان بهره بر روی مقدار سود و زیان‌ها تأثیرگذار است، اما مقدار این بهره در مقابل مارجین تعیین‌شده بسیار اندک و ناچیز می‌باشد.

سرمایه‌گذاری را در نظر بگیرید که 100 سهم از کمپانی الف را با قیمت 100 دلار به‌ازای هر سهم خریداری می‌کند. سرمایه‌گذار نیمی از مبلغ سرمایه‌گذاری را از سرمایهٔ شخصی خودش تأمین می‌کند و نیمی دیگر از مبلغ مدنظر را با وام گرفتن (یا همان خرید با مارجین) تأمین می‌کند. بدین ترتیب سرمایه‌گذار با این شیوه می‌تواند 5000 دلار نیز برای سرمایه‌گذاری خود به‌دست آورد. یک سال بعد، قیمت هر سهم به مبلغ 200 دلار می‌رسد. سرمایه‌گذار سهام خود را با مبلغ کلی 20000 دلار می‌فروشد و 5000 دلار را به کارگزار عامل خود پس می‌دهد.

تحلیل تکنیکال چیست؟

در نهایت در این مثال سرمایه‌گذار سرمایهٔ خود را سه‌برابر می‌کند و با 5000 دلار سرمایه‌گذاری، 15000 دلار به‌دست می‌آورد. اگر معامله‌گر همان تعداد سهام را با پول خودش خریده بود، او تنها می‌توانست سرمایهٔ خود را از 5000 دلار به 10000 دلار برساند.

حال در نظر بگیرید که قیمت سهام به‌جای دو برابر شدن طی یک سال، به نصف خود و به مبلغ 50 دلار برسد. در این حالت سرمایه‌گذار تمام سهام خود را با مبلغی به‌اندازه 5000 دلار می‌فروشد. از آنجایی که او باید مبلغ 5000 دلار را به کارگزاری پس بدهد، پس او در این مدت 100 درصد ضرر کرده است. اگر او در این سرمایه‌گذاری از مارجین نیز استفاده نمی‌کرد، باز هم دچار ضرر می‌شد، اما فقط 50 درصد 5000 دلار، یعنی 2500 دلار از پولش را از دست می‌داد.

چگونه خرید با مارجین را انجام دهیم؟

کارگزار مبلغی تحت عنوان مارجین اولیه و مقداری نیز با عنوان “مارجین نگهداری – Maintenance margin” وضع می‌کند که این مبالغ باید در حساب معامله‌گر پیش از استفادهٔ او از مارجین وجود داشته باشند. (مارجین نگهداری حداقل مبلغی است که یک سرمایه‌گذار باید در حساب مارجین خود پس از خرید با مارجین داشته باشد. این مبلغ 25 درصد از ارزش کل دارایی‌های شخص است. این نرخ توسط بازار سهام نیویورک – NYSE و سازمان تنظیم مقررات صنعت مالی – FIRNA تعیین و تصویب می‌گردد.)
قرارداد اختیار معامله خرید (Call Option) چیست؟
این مقدار همچنین بستگی زیادی به میزان اعتبار شخص سرمایه‌گذار دارد. مارجین نگهداری برای کارگزاری لازم است، زیرا باید یک مبلغ حداقلی‌ای در حساب سرمایه‌گذار نزد کارگزار وجود داشته باشد.

در نظر بگیرید که سرمایه‌گذاری قصد دارد تا مبلغ 15000 دلار را برای سرمایه‌گذاری کردن بپردازد و مارجین نگهداری‌ای که توسط کاگزاری وضع شده است نیز 50 درصد از کل حساب این شخص است. اگر در طی زمان ارزش سهام شخص به زیر 7500 دلار برسد، شخص به اصطلاح “مارجین کال – Margin Call” شده و کارگزار می‌تواند دارایی‌های او را تا بازگشت اعتبار حسابش به 7500 دلار بفروشد. همچنین این امکان وجود دارد که خود سرمایه‌گذار دارایی‌های خودش را بفروشد و یا با پول نقد میزان کسری حساب را جبران نماید. اگر سرمایه‌گذار با تأمین مالی مورد نیاز جهت بازگشت حساب به‌سطح مارجینِ نگهداری موافقت نکند، کارگزار مجاز است تا دارایی‌های سرمایه‌گذار تا بازگشت به سطح مارجین نگهداری بفروشد.

چه کسانی باید از خرید با مارجین استفاده کنند؟

به‌طور کلی، افراد تازه‌کار در بازار به‌هیچ وجه نباید از خرید با مارجین استفاده کنند. زیرا این نوع خرید نیازمند سطح بالایی از تحمل ریسک دارد و باید هرگونه سرمایه‌گذاری به این شکل را به دقت رصد نمود. نگاه به افت ارزش سبد سهام (پورتفوی) برای بیشتر افراد به اندازه کافی استرس زا می‌باشد. علاوه بر این، پتانسیل بالای سقوط بازار و افت شدید قیمت‌ها همواره وجود دارد. این خود باعث افزایش هر چه بیشتر ریسک حتی برای سرمایه‌گذاران با تجربه می‌شود.

اصطلاح Call در بازارهای مالی به چه معناست؟

با این حال، مبلغ برخی از انواع معاملات مانند معاملات آتی کالا، همواره توسط خرید با مارجین تأمین می‌شود. اما در معاملات دیگر مانند قراردادهای اختیار معامله (Option Contracts)، باید تماماً به‌صورت نقد پرداخت شوند. برای اکثر سرمایه‌گذارانی که تمرکز اصلی‌شان را بر روی بازارهای سهام و اوراق قرضه معطوف کرده‌اند، خرید با مارجین تنها ایجاد ریسک غیرضروری برای آنها می‌کند.

تجربه یا نظر خود را در مورد خرید با مارجین به اشتراک بگذارید. آیا تا به حال کال مارجین شده اید؟

پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش چیست؟

اصطلاح پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش (Bid and Ask) اشاره دارد به قیمت‌گذاری دوطرفه‌ای است که سهام می‌تواند فروخته یا خریده شود. پیشنهاد خرید (bid price) نشان‌دهندهٔ ماکزیمم قیمتی است که یک خریدار مایل است برای خرید یک دارایی بپردازد. پیشنهاد فروش (ask price) نشان‌دهندهٔ مینیمم قیمتی است که یک فروشنده برای فروش همان دارایی بپذیرد. زمانی یک معامله انجام می‌شود که خریدار و فروشنده در قیمتی که بیشتر از پیشنهاد خرید و کمتر از پیشنهاد فروش نیست، توافق می‌کنند.

تفاوت پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش (Bid and Ask) در یک بازار یا اسپرد خرید-فروش (Bid and Ask Spread)، یک اندیکاتور کلیدی در تعیین میزان نقدشوندگی یک دارایی می‌باشد. در حالت کلی، هرچه تفاوت پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش (Bid and Ask Spread) کمتر باشد، نقدشوندگی دارایی بیشتر است.

درک پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش (Bid and Ask)

سرمایه‌گذاران متوسط معمولاً با اسپرد خرید-فروش (Bid and Ask Spread) مانند هزینهٔ ضمنی برای معامله برخورد می‌کنند. به‌عنوان مثال، اگر قیمت حال حاضر سهم A، 10.55/10.5 دلار باشد، سرمایه‌گذار X که می‌خواهد سهم A را به قیمت مارکت خریداری کند باید 10.55 دلار به‌ازای هر سهم بپردازد. در حالی که سرمایه‌گذار Y که می‌خواهد سهم A را به قیمت مارکت بفروشد، 10.55 دلار به‌ازای هر سهم خواهد گرفت.

نکات مهم:

  • قیمت پیشنهاد خرید (Bid Price) بالاترین قیمتی است که یک خریدار برای خرید یک سهم خواهد پرداخت.
  • قیمت پیشنهاد فروش (Ask Price) کمترین قیمتی است که یک فروشنده برای فروش یک سهم خواهد پذیرفت.
  • تفاوت این دو قیمت را شکاف قیمت (Spread) می‌گویند. هر چه شکاف قیمت کمتر باشد، نقدشوندگی دارایی بیشتر است.

شکاف قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

چه کسی از شکاف قیمت خرید و فروش (Bid and Ask Spread) سود می‌برد؟

پیشنهاد خرید و پیشنهاد فروش چیست؟
شکاف قیمت خرید و فروش (Bid and Ask Spread) به‌نفع کسانی است که قدرت تعیین قیمت‌ها را در بازار دارند (Market Maker). برای توضیح بیشتر مثال بالا را در نظر بگیرید. یک مارکت مِیکر که قیمت 10.55/10.5 دلار را روی سهم A گذاشته است، نشان‌دهندهٔ این است که این مارکت مِیکر تمایل دارد سهم A را به قیمت 10.5 دلار (bid price) بخرد و در قیمت 10.55 دلار (ask price) بفروشد. شکاف قیمت (spread) نشان‌دهندهٔ سود مارکت مِیکر می‌باشد.

شکاف قیمت خرید و فروش (Bid and Ask Spread) به‌نفع کسانی است که قدرت تعیین قیمت‌ها را در بازار دارند (Market Maker). برای توضیح بیشتر مثال بالا را در نظر بگیرید. یک مارکت مِیکر که قیمت 10.55/10.5 دلار را روی سهم A گذاشته است، نشان‌دهندهٔ این است که این مارکت مِیکر تمایل دارد سهم A را به قیمت 10.5 دلار (bid price) بخرد و در قیمت 10.55 دلار (ask price) بفروشد. شکاف قیمت (spread) نشان‌دهندهٔ سود مارکت مِیکر می‌باشد.

شکاف قیمت خرید و فروش (Bid and Ask Spread) با توجه به بازار و سهم بسیار تغییر کند. شرکت‌های برجسته‌ای که میانگین صنعتی داو جونز را تشکیل داده‌اند ممکن است اسپرد خرید-فروش چند سنتی داشته باشند در حالی که شرکت‌هایی با سهم بازار کوچک که کمتر از 10.000 سهم در روز معامله می‌شوند، ممکن است اسپرد خرید-فروش 50 سنتی یا بالاتر داشته باشند.

اسپرد خرید-فروش ممکن است در زمان‌هایی که نقدشوندگی دارایی کم است و زمان‌های پُرتلاطم بازار به‌شدت افزایش یابد. چون در این شرایط ممکن است معامله‌گرها تمایلی به پرداخت بالاتر از یک حد معینی را برای یک دارایی نداشته باشند و ممکن است فروشنده‌ها قیمت‌های کمتر از سطح معینی را نپذیرند.