بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

بازگشت‌ قیمتی (reversal) تغییر در جهت حرکت قیمت یک دارایی می‌باشد. این بازگشت‌ها می‌توانند به سمت بالا یا به سمت پایین رخ دهند.

در یک روند صعودی، بازگشت قیمتی به سمت پایین، و در یک روند نزولی بازگشت قیمتی به سمت بالا خواهد بود. بازگشت‌های قیمتی براساس تغییر جهت حرکت کلی قیمت‌ها، تشخیص داده می‌شوند و تنها نمی‌توان آن‌ها را با دو کندل تشکیل شده در خلاف جهت حرکتی قیمت، تشخیص داد.

اندیکاتورهایی خاص، مانند میانگین متحرک (moving averages)، نوسان‌سنج‌ها (oscillators)، و یا کانال‌ها (channels) می‌توانند به شما در تشخیص روند و بازگشت‌های قیمتی کمک کنند. بازگشت‌های قیمتی ممکن است با شکست‌های قیمتی مقایسه شوند.
نکات کلیدی:

  • بازگشت‌های قیمتی زمانی رخ می‌دهند که جهت حرکت قیمت، از حرکت به سمت بالا به حرکت به سمت پایین یا بالعکس، تغییر کرده باشد.
  • معامله‌گران سعی می‌کنند تا از موقعیت‌های معاملاتی‌ای که در جهت روند اصلی قرار دارد، پیش از تغییر روند، یا پس از انجام شدن بازگشت‌های قیمتی، خارج شوند.
  • بازگشت‌های قیمتی معمولاً به تغییرات بزرگ در جهت حرکت قیمت گفته می‌شوند، تغییراتی که باعث تغییر جهت روند بازار می‌گردند. به حرکات کوچک‌تری که در خلاف جهت روند اصلی بازار انجام می‌شوند، پولبک (pullback) و یا تثبیت قیمتی (consolidation) گفته می‌شود.

در زمان شروع، نمی‌توان یک بازگشت قیمتی را از یک پولبک تشخیص داد. اما بازگشت قیمتی به حرکت خود ادامه می‌دهد و یک جهت روندی جدید می‌سازد، در حالی که پولبک‌ها به اتمام رسیده و قیمت دوباره در جهت روند اصلی به حرکت ادامه می‌دهد.

بازگشت‌های قیمتی چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

بازگشت‌های قیمتی معمولاً در معامله‌گری‌های میان‌ روزانه (intraday trading) به‌سرعت اتفاق می‌افتند، اما این بازگشت‌ها طی چندین روز، چندین هفته یا حتی چندین سال نیز رخ می‌دهند.

بازگشت‌های قیمتی در تایم فریم‌های معاملاتی متفاوتی صورت می‌پذیرند، که هر یک از آن‌ها مربوط به دسته‌ای خاص از معامله‌گران می‌شود.

یک بازگشت قیمتی میان روزانه در یک نمودار 5 دقیقه‌ای، برای یک سرمایه‌گذار طولانی‌مدت که روند قیمت سهم را به‌صورت روزانه و یا هفتگی بررسی می‌کند، اهمیتی ندارد. هر چند، این بازگشت قیمتی در نمودار 5 دقیقه‌ای برای معامله‌گران روزانه (day trader) بسیار مهم می‌باشد.

تحلیل تکنیکال چیست؟

یک روند صعودی، که مجموعه‌ای از نقاط بازگشت قیمتی سقف‌های بالاتر (higher swing highs) و همچنین نقاط بازگشت قیمتی کف‌های بالاتر (اigher swing lows) می‌باشد، با ثبت نقاط بازگشت قیمتی سقف پایین‌تر (lower swing high) و همچنین نقاط بازگشت قیمتی کف پایین‌تر (lower swing lows) به یک روند نزولی تبدیل می‌شود.

همچنین یک روند نزولی که مجموعه‌ای از نقاط بازگشت قیمتی سقف‌های پایین‌تر و نقاط بازگشت قیمتی کف‌های پایین‌تر می‌باشد، با ثبت مجموعه‌ای از نقاط بازگشت قیمتی سقف‌های بالاتر و همچنین نقاط بازگشت قیمتی کف‌های بالاتر، به یک روند صعودی تبدیل می‌شود.

می‌توان روندها و بازگشت‌های قیمتی را تنها با استفاده از حرکات قیمت (price action) یا با استفاده از اندیکاتورهای تکنیکال تشخیص داد.

می‌توان از میانگین‌های متحرک برای تشخیص روندها و بازگشت‌های قیمتی استفاده کرد. اگر قیمت در محدوده‌ای بالاتر از میانگین‌های متحرک قرار داشته باشد، روند صعودی می‌باشد. اگر قیمت به سطح پایینی میانگین متحرک حرکت کند، روند همچنان صعودی است اما، ممکن است شاهد کاهش‌ قیمت باشیم، زیرا چنین حرکتی خود سیگنال از یک بازگشت قیمتی احتمالی می‌باشد.

خط روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

می‌توان از خطوط روند (trendlines) برای تشخیص بازگشت‌های قیمتی استفاده کرد. از آنجایی که در یک روند صعودی شاهد شکل‌گیری نقاط کف بالاتر هستیم، یک خط روند می‌تواند از طریق اتصال این کف‌ها به یکدیگر، رسم شود. زمانی که قیمت حرکتی به سطح زیرین خط روند را انجام می‌دهد، ممکن است که یک تغییر روندی در راه باشد.

اگر تشخیص بازگشت‌های قیمتی آسان بود و می‌توانستیم آن‌ها را به‌سادگی از نویزهای بازار (noise) و پولبک‌های شکل‌گرفته تفکیک دهیم، معامله‌گری امری ساده می‌شد. اما در حقیقت با چنین شرایطی مواجه نیستیم.

چه از پرایس اکشن استفاده کنید یا چه از اندیکاتورها بهره ببرید، بسیاری از سیگنال‌های تولیدشده اشتباه می‌باشند، و گاهی اوقات بازگشت‌های قیمتی چنان سریع رخ می‌دهند که معامله‌گران نمی‌توانند با سرعت لازم، در برابر آن‌ها واکنش نشان دهند و در نتیجه، ضررهای بزرگی می‌بینند.

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از یک بازگشت قیمتی

نمودار فوق نشان‌دهندهٔ یک روند صعودی می‌باشد که در یک کانال حرکت کرده و به‌طور مداوم سقف‌ها و کف‌های بالاتر می‌سازد.

در ابتدا، قیمت کانال را شکسته و به سطح زیرین خط روند می‌رود، که نشان از یک تغییر روند احتمالی دارد قیمت در ادامهٔ نقاط کف پایین‌تر ساخته است، که از نقاط کف ساخته‌شده قبلی، پایین‌تر می‌باشد. این اتفاقات تأییدکنندهٔ یک بازگشت قیمتی به سمت پایین می‌باشند.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

قیمت در ادامه به حرکت نزولی خود ادامه داده و کف‌ها و سقف‌های پایین‌تری می‌سازد. بازگشت قیمتی به سمت بالا ممکن نیست مگر اینکه قیمت شروع به ساختن سقف‌ها و کف‌های بالاتر نماید. هرگونه حرکتی به محدودهٔ بالای خط روند نزولی، می‌تواند نشان از یک بازگشت قیمتی احتمالی بدهد.

سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

با توجه به کانال رسم‌شده در مثال فوق، متوجه مفهوم انتزاعی بودن بررسی روندها و بازگشت‌های قیمتی می‌شوید. در بسیاری از نقاط موجود در کانال فوق، قیمت کف‌های پایین‌تر ساخته است اما با این وجود، روند کلی بازار به حرکت خود به سمت بالا ادامه داده است.

تفاوت بین یک بازگشت قیمتی و یک پولبک

یک بازگشت قیمتی، به تغییر در جهت حرکت روند قیمتی یک دارایی گفته می‌شود. در حالی که پولبک، یک حرکت در خلاف جهت حرکتی روند اصلی است و باعث تغییر جهت حرکت کلی روند نمی‌شود.

یک روند صعودی از طریق شکل‌گیری نقاط بازگشت قیمتی سقف‌های بالاتر (higher swing highs) و همچنین نقاط بازگشت قیمتی کف‌های بالاتر (higher swing lows) تشکیل می‌شود.

پولبک‌ها نقاط بازگشت قیمتی کف بالاتر را می‌سازند. بنابراین، یک بازگشت قیمتی، تا زمانی که قیمت شروع به ساخت کف‌های پایین‌تر نکند، شکل نمی‌گیرد.

برای یادگیری بیشتر در مورد پولبک مقاله آموزشی «پولبک در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

البته باید در این توضیح، تایم فریمی که معامله‌گر در آن معامله می‌کند را نیز در نظر داشته باشیم. بازگشت‌های قیمتی همواره به‌شکل پولبک‌ها شروع می‌شود، بنابراین تمامی آن‌ها در ابتدا به‌عنوان بازگشت قیمتی تشخیص داده نمی‌شوند.

محدودیت‌های استفاده از بازگشت‌های قیمتی

بازگشت‌های قیمتی یکی از حقایق موجود در بازارهای مالی می‌باشند. قیمت‌ها همواره دچار بازگشت شده و بارها به سمت بالا و یا پایین در طی زمان، حرکت می‌نمایند. عدم توجه به بازگشت‌های قیمتی، شما را در معرض ریسکی بیشتر از ریسک پیش‌بینی‌شده، قرار می‌دهد.

برای مثال، معامله‌گری باور دارد که قیمت سهامی که از 4 دلار به 5 دلار رسیده است، در محدودهٔ خوبی قرار داشته و بسیار باارزش‌تر از این قیمت بازاری‌اش می‌باشد. این معامله‌گران با روند به سمت بالا حرکت کردند اما قیمت این سهم در نهایت به 4، 3 و 2 دلار رسید.

نشانه‌های بازگشت قیمتی تا پیش از رسیدن قیمت این سهم به 2 دلار، نمایان شده بودند. همچنین این احتمال وجود دارد که این نشانه‌ها تا پیش از رسیدن قیمت به سطح 4 دلاری، در بازار نمایان شده باشند. بنابراین، اگر معامله‌گر بازگشت قیمتی را در نظر می‌گرفت، می‌توانست سود کسب‌شده‌اش را تضمین کرده (lock in profits) و خود را از یک موقعیت معاملاتی زیان‌دِه، خارج کند.

در زمان شروع یک بازگشت قیمتی، تشخیص آن از یک پولبک ناممکن است. ممکن است تا زمانی که بازگشت قیمتی تأیید شود، قیمت، حرکات مهمی را انجام داده باشد.

حرکاتی که باعث ایجاد ضررهای سنگین و یا از بین رفتن سودهای کسب‌شده توسط معامله‌گران شود. به همین دلیل، معامله‌گران دنبال‌کنندهٔ  خط روند (trend traders) معمولاً در زمانی که قیمت همچنان به حرکت خود در جهت روند اصلی ادامه می‌دهد، از موقعیت‌های معاملاتی خود خارج می‌شوند.

در این حالت آن‌ها نگران نمی‌شوند که حرکت شکل‌گرفته در خلاف جهت روند، یک پولبک است و یا یک بازگشت قیمتی در راه است.

سیگنال‌های اشتباه صادرشده نیز یک حقیقت در بازار می‌باشند. ممکن است یک اندیکاتور و یا حرکات پرایس اکشن، سیگنال یک بازگشت قیمتی را به شما بدهند، اما قیمت به‌سرعت به‌حرکت خود در جهت روند قبلی برگردد.

سوالات و نظرات در خود را در مورد این مقاله در قسمت دیدگاه‌ها با دیجی کوینر به اشتراک بگذارید. در سریع ترین زمان ممکن پاسخگوی شما عزیزان هستیم.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

روند در تحلیل تکنیکال به جهت حرکت کلی بازار یا قیمت یک دارایی اطلاق می‌گردد. روند در تحلیل تکنیکال را با استفاده از خطوط روند (Trendlines) و یا با استفاده از حرکات قیمتی – پرایس اکشن (Price Action) – نشان می‌دهند.

در صورتی که پرایس اکشن نقاط بازگشت قیمتی بالاتر (Higher Swing Highs) و همچنین نقاط بازگشت قیمتی کف بالاتری (Higher Swing Lows) بسازند، نشان‌دهندهٔ یک روند صعودی (Uptrend) بوده و زمانی که نقاط بازگشتی کف پایین‌تر (Lower Swing lows) و نقاط بازگشتی سقف پایین‌تری (Lower Swing Highs) بسازند، نشان‌دهندهٔ یک روند نزولی (Downtrend) می‌باشند.

برای یادگیری بیشتر روند نزولی مقاله آموزشی «روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

بسیاری از معامله‌گران، معامله در جهت روند اصلی بازار را انتخاب می‌کنند، در حالی که دستهٔ دیگر آن‌ها سعی در شناخت نقاط بازگشتی قیمت (reversals) یا معامله‌گری در جهت عکس روند را دارند.

روندهای صعودی و روندهای نزولی در تمامی بازارها، مانند بازار سهام، اوراق قرضه و بازارهای آتی رخ می‌دهند. می‌توان روندها را در اطلاعاتی مانند اطلاعات اقتصادی ماهانه نیز مشاهده کرد، جایی که این اعداد ماه‌به‌ماه حرکتی صعودی یا نزولی دارند.
نکات کلیدی:

  • روند، به جهت حرکت کلی قیمت‌ها در یک بازار، دارایی و یا یک معیار گفته می‌شود.
  • روندهای صعودی را با استفاده از قیمت‌های بالارونده مانند سقف‌های بالاتر و کف‌های بالاتر تشخیص می‌دهند.
  • روندهای نزولی را نیز با قیمت‌های پاییین‌رونده مانند سقف‌های پایین‌تر و کف‌های پایین‌تر تشخیص می‌دهند.
  • بسیاری از معامله‌گران، معامله در جهت روند کلی بازار را ترجیح می‌دهند و سعی در کسب سود از ادامهٔ حرکت این روند دارند.
  • پرایس اکشن، خطوط روند و اندیکاتورهای تکنیکالی، همگی ابزارهایی هستند که می‌توانند به شما در جهت تشخیص یک روند و همچنین دادن هشدار در مورد بازگشت این روند، کمک کنند.

روندها چگونه کار می‌کنند؟

معامله‌گران می‌توانند از ابزارهای تکنیکال متفاوتی، مانند خطوط روند، پرایس اکشن، و همچنین اندیکاتورهای تکنیکالی استفاده کنند. برای مثال، باید بدانید که خطوط روند، به شما جهت حرکت یک روند را نشان می‌دهند، در حالی که اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI) به‌منظور نمایش قدرت یک روند در طی هر نقطه‌ زمانی، طراحی شده است.

یک روند صعودی با افزایش کلی قیمت‌ها مشخص می‌شود. دقت کنید که حرکت بازار، هرگز به‌صورت کامل صعودی نخواهد بود، و ما در طی این مسیر شاهد نوسانات قیمتی خواهیم بود، اما جهت کلی روند بازار باید به سمت بالا باشد تا ما بتوانیم آن را یک روند صعودی در نظر بگیریم.

کف‌های قیمتی (swing lows) اخیر باید از کف‌های قیمتی قبلی بالاتر باشند. همین موضوع در مورد سقف‌های قیمتی (swing highs) هم برقرار است.

زمانی که ساختار شرح داده‌شده شروع به درهم شکستن کند، روند صعودی قدرت حرکتی خود را از دست داده و ممکن است به یک روند نزولی تغییر وضعیت دهد. روندهای نزولی نیز با کف‌ها و سقف‌های قیمتی پایین‌تر شناخته می‌شوند.

سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

زمانی که روند به سمت بالا است، ممکن است معامله‌گران فرض کنند که حرکت صعودی قیمتی، تا زمانی که اطلاعاتی متناقض با اطلاعات کنونی بازار منتشر شوند، ادامه خواهند یافت. از این اطلاعات می‌توان به شکل‌گیری کف‌ها و سقف‌های قیمتی پایین‌تر، شکسته شدن خط روند صعودی تشکیل‌شده و یا تغییر حالت اندیکاتورهای تکنیکالی به وضعیت نزولی (bearish) اشاره کرد. در روندهای صعودی، تمامی معامله‌گران بر روی خرید تمرکز دارند، و برای کسب سود تلاش می‌کنند.

زمانی که روند حالت نزولی به خود می‌گیرد، معامله‌گران بیشتر بر روی فروش تمرکز می‌کنند و تلاش می‌کنند تا ضررهای خود را حداقل کرده یا حتی از این کاهش قیمتی کسب سود کنند.

بیشتر (و نه تمامی) روندهای نزولی در نقاطی، بازگشت را تجربه می‌کنند، بنابراین با ادامهٔ کاهش قیمت‌ها، قیمت‌ها برای خرید جذاب می‌شوند و معامله‌گران بیشتری وارد بازار شده و به خرید می‌پردازند. هجوم معامله‌گران برای خرید نشان‌دهندهٔ شروع یک روند صعودی دوباره باشد.

برای یادگیری بیشتر در مورد نقط بازگشتی مقاله آموزشی «بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

روندها ممکن است توسط سرمایه‌گذارانی که بر روی تحلیل بنیادی تمرکز کردند، نیز مورد استفاده قرار بگیرد. این شکل از تحلیل بازار به بررسی تغییرات در درآمدها (revenue)، سود کسب‌شده (rarnings)، و یا دیگر معیارهای کسب‌وکاری یا اقتصادی می‌پردازد.

برای مثال، تحلیلگر بنیادی ممکن است به روند شکل‌گرفته در رشد میزان سود به‌ازای هر سهم (Earnings per share – EPS) نگاهی بیندازد.

اگر سود کسب‌شده در تمامی 3 ماهه‌های سال گذشته رشد کرده باشد، این نشان‌دهندهٔ یک روند صعودی خواهد بود. اما اگر سود کسب‌شده در تمامی 3 ماهه‌های سال گذشته افت کرده باشد، نشان‌دهندهٔ یک روند نزولی می‌باشد.

حالتی در بازارها به وجود می‌آید که در آن شاهد هیچ‌گونه روندی نیستیم یا روند کلی اندکی به سمت بالا یا پایین می‌بینیم، به این حالت از بازار، بازار بی‌جهت یا (range – trendless market) اطلاق می‌گردد.

استفاده از خطوط روند

یکی از معمول‌ترین روش‌ها برای تشخیص روندهای بازار، استفاده از خطوط روند می‌باشد، که یک سری از قله‌ها (در روند نزولی) و یا کف‌ها (در روند صعودی) را به یکدیگر متصل می‌کند.

روندهای صعودی یک سری از کف‌های بالاتر (higher lows) را به یکدیگر وصل می‌کنند و یک سطح حمایتی در برابر حرکات قیمتی آینده می‌سازند.

روندهای نزولی یک سری از سقف‌های پایین‌تر (lower highs) را به یکدیگر متصل می‌کنند و یک سطح مقاومتی در برابر حرکات آیندهٔ قیمت می‌سازند. به‌علاوهٔ حمایت‌ها و مقاومت‌ها، این خطوط روندی نشان‌دهندهٔ جهت حرکت کلی روند در بازار می‌باشند.

در حالی که خطوط روندی کار خود را در نشان دادن جهت کلی در بازار به‌خوبی انجام می‌دهند اما معمولاً باید دوباره رسم شوند.

تحلیل تکنیکال چیست؟

برای مثال، در طی یک روند صعودی، قیمت ممکن است به سطح زیرین خط روند سقوط کند، اما این لزوماً بدین معنی نیست که روند حال حاضر پایان یافته است.

ممکن است قیمت مدتی به حرکت در زیر خط روند ادامه داده و دوباره به سطح بالای آن صعود کند. در چنین مواردی، نیاز است که خط روندی جدید رسم شود تا با اطلاعات پرایس اکشنی جدید هماهنگی داشته باشد.

نباید به خطوط روند به‌صورت خاص برای تشخیص روند بازار، اکتفا کرد. بسیاری از افراد حرفه‌ای در بازار به بررسی حرکات قیمتی، در کنار اطلاعات به‌دست آمده از اندیکاتورهای تکنیکالی به‌منظور یافتن انتهای یک روند، تمایل دارند.

در مثال فوق، افت قیمت به سطحی زیر سطح خط روند، لزوماً صادرکنندهٔ یک سیگنال اشتباه نیست، اما اگر قیمت به سطحی پایین‌تر از نقطهٔ برگشتی کف قبلی خود نزول کرده، و اندیکاتورهای تکنیکالی نیز این مورد را نشان دهند، ممکن است یک بازگشت رخ داده باشد.

مثال‌هایی از روند و خط روند

نمودار زیر نشان‌دهندهٔ خط روندی است که در کنار اندیکاتور RSI، یک روند صعودی قوی را نشان می‌دهند. با این وجود که حرکات قیمت دارای نوسان می‌باشد، اما حرکات کلی قیمتی به سمت بالا می‌باشند.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟
این نمودار نشان‌دهندهٔ خط روندی است که در کنار اندیکاتور RSI، یک روند صعودی قوی را نشان می‌دهند. با این وجود که حرکات قیمت دارای نوسان می‌باشد، اما حرکات کلی قیمتی به سمت بالا می‌باشند.

روند صعودی شروع به از دست دادن قدرت خود کرده و فشار فروش در بازار بیشتر می‌شود. اندیکاتور RSI به سطحی پایین‌تر از 70 نزول می‌کند، که در ادامهٔ آن یک کندل منفی بزرگ شکل می‌گیرد که قیمت را به خط روند رسم شده می‌رساند.

ادامهٔ حرکت نزولی در روز بعد و با شکل‌گیری یک شکاف قیمتی (gap) در زیر خط روند تأیید می‌شود. می‌توانستیم از این سیگنال‌ها برای خروج از موقعیت‌های معاملاتی خرید (long positions) استفاده کنیم، همچنین می‌توانستیم در حین شکل‌گیری این سیگنال‌ها، وارد موقعیت‌های معاملاتی فروش (short positions) شویم.

با ادامهٔ حرکت قیمت به سطوح پایین‌تر، قیمت خریدارانی که علاقه‌مند به خرید می‌باشند را به خود جذب کند. یک خط روند دیگر (که آن را در این نمودار نمایش نداده‌ایم) نیز می‌توانست برای حرکت نزولی ترسیم شود که نفوذ قیمت به آن خط روند در میانه‌های ماه فوریه انجام شده است، جایی که در آن یک کف V شکل، شکل گرفته و قیمت به سمت بالا حرکت کرد.

سطوح مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

مقاومت یا سطوح مقاومت (resistance levels) سطوح قیمتی‌ای به‌شمار می‌روند که در آن‌ها قیمت یک دارایی، با فشار فزاینده‌‌ای در مسیر خود به سمت بالا، مواجه می‌شود.

این فشار فروش از طرف شرکت‌کنندگان بازار – که قصد فروش دارایی‌هایشان در آن نقطه و کسب سود و خروج از بازار را دارند – شکل می‌گیرد.

سطوح مقاومتی می‌توانند کوتاه‌مدت باشند، به‌خصوص اگر اطلاعات تازه‌ای به بازار مخابره شود که نگرش و دیدگاه کلی بازار نسبت به آن دارایی برای مدت‌زمانی کوتاه تغییر دهند، یا می‌توانند سطوحی بلندمدت و قوی باشند.

در تحلیل تکنیکال، محدودهٔ مقاومتی ساده را می‌توان با رسم یک خط که تمامی سقف‌های قیمتی متوالی را به یکدیگر متصل می‌کند، مشخص کرد. مقاومت‌ها در نقطهٔ مقابل حمایت‌ها قرار می‌گیرند.

بسته به حرکات قیمتی، خط رسم‌شده می‌تواند صاف بوده و یا شیب‌دار باشد. با این وجود، روش‌های پیشرفته‌تری برای یافتن مقاومت‌ها با استفاده از باند (Bands)، خط روند (Trendlines) و همچنین میانگین متحرک (Moving Averages) وجود دارند.
نکات کلیدی:

  • سطوح مقاومت، نشان‌دهندهٔ نقاط قیمتی مهمی هستند که در آن‌ها قیمت دارایی پایه، در گذر از این محدوده با دشواری مواجه شده است.
  • تنها راه نمایش خطوط مقاومتی، رسم یک خط ساده بین قله‌های قیمتی (price highs) نیست و می‌توان از اندیکاتورهای تکنیکال متفاوتی برای این منظور، استفاده کرد.
  • استفاده از خطوط روند در نمودار می‌تواند به ما، دید پویاتری از محدوده‌های مقاومتی را بدهد.

محدوده‌های مقاومتی چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

محدوده‌های مقاومتی و حمایتی دو مورد از مهم‌ترین مفاهیم در تحلیل تکنیکال قیمت سهام به‌شمار می‌روند. تحلیل تکنیکال یکی از روش‌های آنالیز سهام می‌باشد که در آن، فرض بر این است که تمامی اطلاعات موجود در مورد قیمت یک سهم (Stocks)، اوراق بهادار (Bonds)، کالاها (Comodities)، یا ارزها (Currencies) از قبل توسط نیروهای بازاری در قیمت لحاظ شده‌اند.

بنابراین با توجه به این تئوری، اتخاذ تصمیم‌های سرمایه‌گذاری براساس این اطلاعات، سوددِه نیست. بلکه، معامله‌گران تکنیکالی سعی می‌کنند تا حرکت قیمت در کوتاه‌مدت را با توجه به رفتارهای بازار و اطلاعات سابق آن، پیش‌بینی نمایند.

معامله‌گران تکنیکال، هر دو سطوح حمایتی و مقاومتی را در نظر می‌گیرند تا بتوانند از آن برای خرید یا فروش سهام در حین وقوع شکست‌ها، یا بازگشت‌های قیمتی استفاده کنند.

علاوه بر استفاده از سطوح مقاومتی در یافتن نقاط ورود و خروج از بازار، می‌توان از این سطوح به‌عنوان یک ابزار مدیریت ریسک (risk management tool) استفاده کرد.

شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

معامله‌گران ممکن است از این سطوح به‌منظور قرار دادن دستور استاپ حفاظتی (stop-loss order) و یا قرار دادن دستورهای معاملاتی (trade trigger) در صورت نفوذ قیمت در سطوح مقاومت، استفاده کنند.

سطوح مقاومتی ساده باید دوباره و با توجه به اطلاعات جدید قیمتی رسم شوند. اما بیشتر پلتفرم‌های معاملاتی، سطوح مقاومتی را به‌صورت بصری نمایش می‌دهند که این سطوح، به‌صورت پویا محاسبه شده و به‌روزرسانی می‌شوند.

علاوه بر این، بسیاری از اندیکاتورهای تکنیکالی به یک معیار برای شناخت مناطق مقاومتی در نقاط مختلف قیمت تبدیل شده‌اند. برای مثال، یک میانگین متحرک ساده می‌تواند نقش یک مقاومت را زمانی که قیمت به محدودهٔ‌ زیرین این خطوط حرکت کرده است، ایفا کند.

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از سطوح مقاومتی

بیایید در نظر بگیریم که شما در حال بررسی تاریخچهٔ قیمتی سهام شرکت (Montreal Trucking Company) که با نماد (MTC) نمایش داده می‌شود، بوده‌اید و به دنبال بهینه‌ترین فرصت برای فروش سهام این شرکت هستید.

در طی 12 ماه گذشته، قیمت سهام این شرکت در محدوده‌ای مابین 7 و 15 دلار (به‌ازای هر سهم) در حال معامله بوده است. در طی ماه دوم از این دوره، قیمت سهام به سطح 15 دلار رسیده، اما تا ماه چهارم تا سطح 7 دلاری نزول کرده است. تا ماه هفتم بررسی، قیمت دوباره تا سطح 15 دلاری رشد می‌کند و پیش از رسیدن به ماه نهم، تا سطح 10 دلاری نزول می‌کند. در ماه یازدهم قیمت دوباره به سطح قیمتی 15 دلاری رسیده و در طی 30 روز بعدی آن تا 13 دلار افت می‌کند، و سپس دوباره حرکتی به سمت 15 دلار را آغاز می‌کند.

سطوح مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

در این حالت، شما یک سطح مقاومتی تثبیت‌شده در قیمت 15 دلار دارید. اگر شما هیچ دلیلی نمی‌بینید که قیمت بتواند با آن، سطح مقاومتی‌ای که در طی سال گذشته به آن رسیده است را بشکند، ممکن است این سطح قیمتی محدوده‌‌ای مناسبی برای فروش سهام می‌باشد، زیرا بازار به روشنی نشان داده است که هرگاه قیمت سهام این شرکت به سطح 15 دلاری می‌رسد، حجم زیادی از عرضه (supply) در بازار ایجاد می‌شود و در نتیجه، توقف حرکت قیمتی به سمت بالا، و شروع نزول قیمتی را شاهد هستیم.

البته باید مراقب باشید، زیرا در برخی از موارد سطوح مقاومتی شکسته‌شده و قیمت از آن‌ها فاصله می‌گیرد، موارد بنیادی سهم (fundamentals)، مانند وضعیت خوب اقتصادی و یا تغییراتی مفید در مدل کسب‌وکاری شرکت، از نیروهای تکنیکالی بازار پیشی گرفته و باعث جابه‌جایی قیمت سهام می‌شوند.

تفاوت بین سطوح مقاومتی و سطوح حمایتی

حمایت‌ها و مقاومت‌ها تکمیل‌کنندهٔ یکدیگر می‌باشند. مقاومت‌ها برای قیمت یک سقف (ceiling) را ایجاد می‌کنند و حمایت‌ها برای قیمت، یک محدودهٔ کف (floor) می‌سازند.

برای یادگیری سطوح حمایت مقاله آموزشی «سطوح حمایت در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

زمانی که حرکات قیمتی سهم، در هر یک از مناطق مقاومتی یا حمایتی نفوذ کند، ممکن است آن را به‌عنوان یک موقعیت معاملاتی تشخیص دهیم.

محدودیت‌های استفاده از مقاومت‌ها

مقاومت‌ها بیش از اینکه یک اندیکاتور تکنیکالی باشند، به‌عنوان یک مفهوم بازاری شناخته می‌شوند. همان طور که اشاره شد، ابزارهای تحلیل تکنیکالی بسیار بهتری وجود دارند که سطوح مقاومتی را به‌صورت پویاتر و با اطلاعات بیشتری، نسبت به یک خط ساده در نمودار، نمایش می‌دهند.

از این ابزارها می‌توان به خطوط روند (trendlints) نمودارهای قیمت به حجم (price by volume chart) و نوارهای باریک میانگین‌های متحرکی (whole wath of moving averages) که قابل‌تنظیم با زمان هستند و می‌توانند محدوده‌ای از مناطق مقاومتی احتمالی را ارائه کنند، می‌شوند.

اگر علاقه مند به یادگیری بیشتر در این حوزه هستید می‌توانید از نقشه راهنمای دیجی کوینر به نام «درخت یادگیری» دیدن نمایید که از نقطه ابتدایی تا انتهای مسیر را ریل گذاری کرده است.

شما با مطالعه درخت یادگیری تا حد مطلوبی دانش خود را افزایش داده‌اید اما برای حرفه ای شدن و انجام معاملات در این بازار نیاز به یک راهنمای مجرب و با تجربه دارید. مجموعه دیجی کوینر بر آن است که با برگزاری کلاس‌های آموزشی تجریبات چند ساله خود را در اختیار هم وطنان عزیز قرار دهد تا در این بحران اقتصادی بتوانند در آمد دلاری کسب نمایند. (تاریخ برگزاری کلاس‌ها متعاقبا از طریق وب‌سایت اعلام خواهد شد.)

سطوح حمایت در تحلیل تکنیکال چیست؟

حمایت یا سطوح حمایتی (Support levels) اشاره به سطوحی از قیمت دارد که در آن‌ها، قیمت دارایی پایه – در زمانی معین – بیشتر از محدودهٔ مشخصی، سقوط نمی‌کند.

سطوح حمایتی قیمت یک دارایی، زمانی ایجاد می‌شود که خریداران پس از رسیدن قیمت به سطحی معین، به معاملات ورود می‌کنند.

در تحلیل تکنیکال (technical analysis)، محدودهٔ حمایتی را می‌توان با رسم خطی بین کف‌های قیمت متوالی (lowest lows) در بازهٔ زمانی مدنظر ترسیم کرد.

خطوط حمایت (support lines) می‌توانند صاف (flat) یا شیب‌دار (slanted up or down) بوده و جهت این شیب نیز، بستگی به حرکت قیمت به سمت بالا یا پایین دارد. از اندیکاتورهای تکنیکالی دیگر و تکنیک‌های بررسی نمودار نیز به‌منظور یافتن محدوده‌های حمایتی در نمودار، استفاده می‌شود.
نکات کلیدی:

  • سطح حمایتی، نشان‌دهندهٔ نقطهٔ قیمتی است که در آن، قیمت یک دارایی از حرکت به محدودهٔ پایین‌تر، در بازهٔ زمانی معین‌شده، باز می‌ماند.
  • سطوح حمایتی را می‌توان به شکل‌های متفاوتی نمایش داد. از اندیکاتورهای تکنیکالی متفاوت گرفته تا رسم یک خط ساده بین کف‌های قیمتی ایجادشده‌ در نمودار.
  • استفاده از خط روند (trendlines) و یا اعمال میانگین‌ متحرک (moving averages) در نمودار، نیز می‌توانند به ما در یافتن محدوده‌های حمایتی در نمودار کمک کنند.

فیلم

محدوده‌های حمایتی چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

در اصطلاحات مالی، سطح حمایت به قیمتی گفته می‌شود که در آن، خریداران تمایل به خرید دارایی و ورود به بازار را دارند. این سطوح اشاره به قیمتی دارند که قیمت سهم یک شرکت، به‌ندرت از آن پایین‌تر می‌رود.

زمانی که قیمت سهام حرکت نزولی خود را به سمت محدوده‌ حمایتی آغاز می‌کند، این سطح حمایتی می‌تواند جلوی حرکت قیمت را گرفته و تأیید شود (confirmed) یا قیمت سهم به حرکت نزولی خود ادامه می‌دهد و سطح حمایتی سابق خود را می‌شکند.

باید برای قیمت در این حالت، یک سطح حمایتی جدید به‌عنوان کف، در نظر گرفته شود. محدوده‌های حمایتی در قیمت سهام می‌توانند از طریق اجرایی شدن دستورهای سفارش محدود (limit orders) یا توسط فعالیت معامله‌گران و سرمایه‌گذاران بازار ایجاد شوند.

سطوح حمایتی و مقاومتی به‌عنوان پایه و اساس تحلیل تکنیکال شناخته می‌شوند. تحلیل بنیادی (fundamental analysis) عملکرد شرکت در حال حاضر و گذشته را مورد بررسی قرار می‌دهد تا بتواند جهت حرکت قیمت سهام در آینده را پیش‌بینی کند، در حالی که تحلیل تکنیکال از الگوها و روندهای قیمتی به‌منظور بررسی قیمت سهام استفاده می‌کند.

معامله‌گران از سطوح حمایتی و مقاومتی به‌منظور ورود یا ایجاد یک نقطه‌ٔ خروج از معاملاتشان استفاده می‌کنند.

اگر حرکات قیمتی در نمودار به‌سطوح حمایتی نفوذ کنند، می‌توان از آن‌ها به‌عنوان یک فرصت مناسب برای خرید در بازار و یا ورود به موقعیت معاملاتی فروش (short positions) استفاده کرد، البته این موارد بستگی به این دارند که معامله‌گر چه اطلاعاتی را از اندیکاتورهای مدنظرش دریافت کرده است.

اگر رخنهٔ قیمتی ذکرشده در یک روند صعودی انجام شود، ممکن است نشانه‌هایی از یک بازگشت قیمتی (reversal) باشد.

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از سطوح حمایتی

فرض کنید که شما در حال مطالعهٔ تاریخچهٔ قیمت سهام شرکت (Montreal Trucking Company) با نماد اختصاری (MTC) هستید. شما در تلاش هستید تا بتوانید موقعیت مناسبی برای ورود به یک موقعیت معاملاتی خرید (Long position) را پیدا کنید.

طی سال گذشته، سهام این شرکت در محدودهٔ بین 7 دلار و 15 دلار به‌ازای هر سهم، معامله شده است. در طی دومین ماهی که شما در حال بررسی سهام این شرکت هستید، قیمت سهام تا سطح 15 دلاری بالا می‌رود. اما تا ماه چهارم قیمت سهم تا سطح قیمتی 7 دلار نزول می‌کند. تا ماه هفتم، قیمت به سطح 15 دلاری رسیده و تا پایان ماه نهم به سطح 10 دلاری نزول می‌کند. در ماه یازدهم دوباره به سطح قیمتی 15 دلاری می‌رسد و طی 30 روز بعدی به سطح قیمتی 13 دلاری پیش از رشد دوباره به سطح قیمتی 15 دلاری نزول می‌کند.

سطوح حمایت در تحلیل تکنیکال چیست؟

در اینجا، شما یک سطح حمایتی تثبیت‌شده در قیمت 7 دلار و یک سطح مقاومتی تثبیت‌شده در قیمت 15 دلار دارید. اگر هیچ‌گونه مورد نگران‌کنندهٔ دیگری در زمینهٔ تحلیل تکنیکال و یا موارد بنیادی این شرکت وجود نداشته باشد، شما می‌توانید یک دستور خرید را در محدودهٔ پایینی این رنج قیمتی قرار دهید.

اگر شما دستور خرید خود را درست در سطح قیمتی 7 دلاری و روی محدودهٔ حمایتی قرار دهید، ممکن است قیمت قبل از رسیدن به آنجا حرکت روبه‌بالای خود را شروع کند. در این حالت، با وجود اینکه شما توانسته‌اید که محدودهٔ حمایتی را به سطح بالا مشخص کنید، اما دستور خرید شما فعال نخواهد شد و شما از معامله جا می‌مانید. این هم یک دلیل دیگر است که نشان می‌دهد که استفاده از دیگر اندیکاتورها در کنار رسم سطوح حمایتی ساده، مورد نیاز می‌باشد.

تفاوت بین سطوح حمایتی و مقاومتی

اگر سطح حمایتی را سطحی در نظر بگیریم که قیمت از آن پایین‌تر نمی‌رود، سطح مقاومتی نقشی عکس دارد، و اجازهٔ حرکت قیمت به سطحی بالاتر از خودش را نمی‌دهد. بنابراین اگر حمایت را کف در نظر بگیرید، می‌توان سطح مقاومت را به سقف تشبیه کرد.

محدودیت‌های استفاده از حمایت‌ها

حمایت‌ها بیشتر مفاهیمی مرتبط با بازار بوده و یک اندیکاتور تکنیکالی محسوب نمی‌شوند. شما می‌توانید از بسیاری از اندیکاتورهای محبوب در کنار این مفاهیم استفاده کنید، که از آن‌ها می‌توان به نمودارهای قیمت به حجم (price by volume charts) و همچنین میانگین متحرک (moving averages) اشاره کرد، که رویکردهای عملی‌تری نسبت به ترسیم خطوط حمایتی ساده می‌باشند.

به‌طور معمول، معامله‌گران محدوده‌های حمایتی را به خط ساده‌ای که کف‌های قیمتی را به یکدیگر متصل می‌کند ترجیح می‌دهد، زیرا همواره امکان حرکت محدودهٔ حمایتی به سطوح بالاتر وجود دارد، و در صورت حرکت سطوح حمایتی به سمت بالا، ممکن است که دستور معاملاتی خرید شما اجرایی نشده باقی بماند.

برای یادگیری بیشتر در این زمینه می‌توانید از «درخت یادگیری» دیجی کوینر دیدن نمایید.

شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

شکست قیمتی (breakout) به حرکت قیمت یک سهم به بالای محدودهٔ مقاومتی، و یا به زیر یک محدودهٔ حمایتی گفته می‌شود.

شکست‌های قیمتی، احتمال ادامهٔ حرکت سهام در جهت شکست را به وجود می‌آورند. برای مثال، شکست قیمتی‌ای که به سمت بالای یک الگوی نموداری (chart pattern) رخ دهد، می‌تواند ادامهٔ حرکت صعودی قیمت سهم را نشان دهد.

از شکست قیمتی می‌توان برای انجام معامله استفاده کرد. جهت یادگیری معامله با شکست قیمتی مقاله آموزشی «چگونه با شکست های قیمتی در تحلیل تکنیکال معامله کنیم؟» را مطالعه نمایید.

شکست‌هایی که با حجم معاملاتی بالا (نسبت به حجم معاملاتی معمول در بازار) رخ می‌دهند، نشان از احتمال حرکت قیمتی در جهت شکست، می‌باشند.
نکات کلیدی:

  • یک شکست قیمتی، زمانی رخ می‌دهد که قیمت به سطح فوقانی یک مقاومت، و یا به سطح زیرین یک حمایت حرکت می‌کند.
  • شکست‌های قیمتی موضوعی انتزاعی هستند، زیرا همهٔ معامله‌گران از سطوح حمایت و مقاومت یکسانی استفاده نمی‌کنند.
  • شکست‌های قیمتی، موقعیت‌های معاملاتی احتمالی را به‌وجود می‌آورند. یک شکست قیمتی به سمت بالا می‌تواند به معامله‌گران سیگنال ورود به موقعیت‌های معاملاتی خرید (long positions) و یا پوشش موقعیت‌های معاملاتی فروش را بدهد (cover short positions). یک شکست قیمتی به سمت پایین، به معامله‌گران سیگنال ورود به موقعیت معاملاتی فروش یا خارج شدن از موقعیت‌های معاملاتی خرید را می‌دهد.
  • شکست‌های قیمتیِ انجام‌شده با حجم معاملاتی بالا، نشان‌دهندهٔ علاقهٔ قیمت به حرکت در جهت شکست می‌باشند.
  • شکست‌های قیمتی‌ای که با حجم معاملاتی پایین رخ می‌دهند، احتمال خطای بالایی دارند. بنابراین قیمت تمایل کمتری به حرکت در جهت شکست خواهد داشت.

شکست‌های قیمتی چه چیزی‌هایی را به شما می‌گویند؟

شکست‌های قیمتی رخ می‌دهند زیرا قیمت برای مدتی به سطح فوقانی یک مقاومت و یا زیرین یک سطح حمایت، رسیده است.

سطوح حمایتی یا مقاومتی مانند سطوح نفوذناپذیر عمل می‌کنند، زیرا بسیاری از معامله‌گران از این سطوح برای ورود به معامله یا قراردادن دستورهای حد ضرر خود استفاده می‌کنند.

زمانی که قیمت یک سطح حمایتی و یا سطح مقاومتی را می‌شکند، معامله‌گرانی که منتظر این شکست قیمتی بوده‌اند به معاملات وارد می‌شوند، و آن‌هایی که نمی‌خواستند که این شکست رخ بدهد، معاملاتشان را برای جلوگیری از ضررهای بزرگ‌تر، می‌بندند.

برای آشنایی بیشتر با سطوح حمایتی و مقاومتی مقاله آموزشی «سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

هیاهوی ایجادشده در این زمان، باعث افزایش حجم معاملاتی می‌شود. این افزایش نشان‌دهندهٔ علاقهٔ معامله‌گران به این شکست می‌باشد. بنابراین، حجم معاملاتی‌ای که بالاتر از مقدار میانگین باشد، خود یک تأییدکنندهٔ شکست قیمتی محسوب می‌شود.

اگر حجم معاملاتی در زمان شکست پایین باشد، نشان‌دهندهٔ این است که سطح مدنظر، برای بسیاری از معامله‌گران مهم نبوده است، و یا آن‌ها به قرار دادن دستورات معاملاتی در آنجا قانع نشده‌اند. بنابراین چنین شکست‌های قیمتی، احتمال خطای بالایی را از خود نشان می‌دهند.

اگر این اتفاق در یک شکست قیمتی در روند صعودی انجام شود، قیمت دوباره به سطح زیرین مقاومت بازمی‌گردد. اگر این شکست قیمتی در یک روند نزولی انجام شود، که به آن یک (Breakdown) نیز گفته می‌شود، قیمت در تثبیت خود در سطح زیرین حمایت ناکام‌مانده و دوباره یک رالی به سطح فوقانی آن را تجربه خواهد کرد.

شکست‌های قیمتی معمولاً با استراتژی‌هایی مانند استراتژی معامله‌گری رِنج باند (ranges) و یا دیگر الگوهای نموداری، مانند مثلث‌ها (triangles)، پرچم‌ها (flags)، گوه‌ها (کنج‌ها) (wedges)، و الگوی سر و شانه (head and shoulders pattern) همراه می‌شوند.

الگوی سر و شانه در تحلیل تکنیکال چیست؟

این الگوها زمانی شکل می‌گیرند که قیمت، در محدودهٔ معین حرکت کرده و باعث شکل‌گیری مقاومت‌ها و یا حمایت‌های مشخصی بشود. سپس، معامله‌گران این الگوها را برای تشخیص شکست‌های احتمالی زیر نظر می‌گیرند.

در صورت شکست قیمتی به سمت بالا، آن‌ها ممکن است وارد یک موقعیت معاملاتی خرید شده و یا از موقعیت‌های معاملاتی فروش خارج شوند. اما اگر قیمت به سطح پایینی یک حمایت شکست کند، آن‌ها وارد یک موقعیت معاملاتی فروش شده و یا از موقعیت‌های معاملاتی خرید خود خارج می‌شوند.

حتی پس از انجام شکست‌های قیمتی با حجم معاملاتی بالا، قیمت معمولاً (و نه همیشه) بازگشت قیمتی را به سطح شکست شده انجام می‌دهند. دلیل این اتفاق، فروش‌های انجام شده توسط معامله‌گران کوتاه‌مدت در ابتدای شکست قیمتی می‌باشد.

آن‌ها به‌سرعت تلاش می‌کنند تا با فروش سهام خریداری‌شده، کسب سود نمایند. این فروش به‌طور موقت، قیمت‌ها را به نقطهٔ شکست برمی‌گرداند. اگر شکست رخ‌داده حقیقی باشد (true breakout)، قیمت دوباره به حرکت خود در جهت شکست ادامه می‌دهد. اما اگر شکست حقیقی نباشد، شاهد یک شکست ناموفق (failed breakout) بوده‌ایم.

معامله‌گرانی که از شکست‌های قیمتی برای شروع یک معامله بهره می‌برند، معمولاً از یک دستور استاپ حفاظتی (stop loss order) استفاده می‌کنند.

در صورت شکست قیمتی به سمت بالا، یک دستور استاپ حفاظتی می‌تواند درست در زیر محدودهٔ مقاومتی قرار داده شود. در صورت شکست قیمتی به سمت پایین، دستور استاپ حفاظتی می‌تواند در بالای محدودهٔ حمایتی شکسته شده، قرار داده شود.

مثال‌هایی از یک شکست قیمتی

در نمودار فوق، الگوی مثلثی را مشاهده می‌کنید که قیمت، سطح مقاومتی بالای آن را پس از انتشار گزارش‌های درآمدی، با حجم معاملاتی بالا شکسته است.

شکست قیمتی رخ‌داده آن‌قدر قوی بوده که توانست یک شکاف قیمتی (price gap) در نمودار ایجاد کند. قیمت به حرکت صعودی خود ادامه داده و بازگشتی به سطح شکسته شده انجام نداد. تمامی این‌ها نشانه‌ای از یک شکست قیمتی قوی می‌باشند.

شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

معامله‌گران می‌توانستند از این شکست قیمتی، برای ورود به موقعیت‌های معاملاتی خرید یا خروج از موقعیت‌های معاملاتی فروش، استفاده کنند.

اگر آن‌ها وارد موقعیت‌های معاملاتی خرید می‌شدند، می‌توانستند دستور استاپ حفاظتی خود را در سطح زیرین خط مقاومت مثلث (و یا حتی سطح زیرین خط حمایت مثلث) قرار دهند. اما با توجه به این نکته که قیمت، شکست خود را با شکل‌دهی به یک شکاف قیمتی انجام داد، محل قرارگیری این دستور ممکن است چندان مناسب نباشد. پس از ادامهٔ حرکت قیمت به سطوح بالاتر، دستور استاپ حفاظتی باید به سمت بالا هدایت شود تا از ریسک کاسته‌شده و سود حاصله، تضمین شود.

تفاوت بین یک شکست قیمتی و بالاترین/پایین‌ترین قیمت ثبت‌شده طی 52 هفته

یک شکست قیمتی ممکن است باعث حرکت قیمت به یک قله یا کف 52 هفته‌ای جدید بشود، البته اگر این شکست در محدوده‌ای نزدیک به قله و یا کف قبلی انجام شود.

اما در نظر داشته باشید که تمامی قله‌ها و یا کف‌های ثبت‌شده در طی 52 هفته اخیر ناشی از شکست‌های قیمتی نمی‌باشند. یک قله یا یک کف 52 هفته‌ای، تنها بالاترین و یا پایین‌ترین قیمت ثبت‌شده سهم در طی یک سال گذشته می‌باشند. شکست قیمتی اما، حرکت قیمت به سطح فوقانی یک مقاومت و یا زیرین یک حمایت می‌باشد.

محدودیت‌های استفاده از شکست‌های قیمتی

دو مشکل اساسی در استفاده از شکست‌های قیمتی وجود دارد. اصلی‌ترین مشکل، شکست‌های ناموفق (failed breakouts) می‌باشند. در این حالت قیمت یک سطح مقاومتی یا حمایتی را شکسته، و باعث ورود معامله‌گران شکست قیمتی (breakout traders) به بازار می‌شود. در ادامه، قیمت به حرکت در جهت شکست ادامه نداده و به سطوح قبلی خود بازمی‌گردد. معمولاً پیش از یک شکست قیمتی حقیقی، این اتفاق چندین بار رخ می‌دهد.

سطوح حمایتی و مقاومتی انتزاعی می‌باشند. همهٔ معامله‌گران بازار به سطوح مقاومت و حمایت مشابه اعتقاد ندارند. به همین دلیل است که بررسی حجم معاملاتی به ما کمک می‌کند.

افزایش در حجم معاملاتی در طی یک شکست، نشان‌دهندهٔ اهمیت آن سطح قیمتی می‌باشد. وجود حجم معاملاتی پایین در یک شکست، نشان می‌دهد که آن سطح قیمت برای معامله‌گران بزرگ (کسانی که حجم‌های معاملاتی بالا را تولید می‌کنند) مهم نبوده و آن‌ها هنوز آماده ورود به بازار نیستند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه از «درخت یادگیری» دیجی کوینر دیدن نمایید.

خرید افراطی در تحلیل تکنیکال چیست؟

هرگاه یک دارایی یا سهام، در قیمتی بالاتر از ارزش ذاتی (intrinsic value) و یا ارزش منصفانه (Fair value) خود معامله شود، از عبارت خرید افراطی (overbought) استفاده می‌کنیم.

خرید افراطی به‌طور کلی، حرکات اخیر قیمت در بازار و انتظار بازار برای اصلاح قیمتی (Correction) در آینده نزدیک را توصیف می‌کند.

از واژهٔ خرید افراطی معمولاً در تحلیل تکنیکال استفاده می‌شود، اما این اصطلاح در موارد بنیادی نیز کاربرد دارد. سهام و یا دارایی‌هایی که به محدودهٔ خرید افراطی رسیده‌اند، گزینهٔ مناسبی برای فروش می‌باشند.

نقطهٔ مقابل خرید افراطی، فروش افراطی (oversold) است. که در آن، قیمت یک دارایی یا سهام در سطحی زیر ارزش ذاتی خود معامله می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فروش افراطی مقاله آموزشی «فروش افراطی در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات کلیدی:

  • خرید افراطی، به معامله سهام و یا دارایی در قیمتی، بالاتر از ارزش ذاتی خود گفته می‌شود.
  • بسیاری از سرمایه‌گذاران از نسبت‌های قیمت به سود کسب‌شده (price-earning, P/E) برای بررسی وضعیت سهام استفاده می‌کنند. همچنین تحلیل‌گران از اندیکاتورهای تکنیکالی مانند شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index, RSI) استفاده می‌کنند.
  • می‌توان برای مقایسهٔ قیمت بازاری یک سهم با قیمت پیش‌بینی‌شدهٔ آن طبق صورت‌های مالی منتشرشده، از تحلیل بنیادی استفاده کرد.
  • درنهایت، باید بدانید که وضعیت خرید افراطی، یک وضعیت انتزاعی است. در این حالت معامله‌گران و تحلیل‌گران ممکن است از ابزارهایی مختلفی استفاده کنند و در نتیجه، برخی از آن‌ها یک دارایی را به‌عنوان دارایی که در حالت خرید افراطی قرار دارد تشخیص می‌دهند، درحالی که دستهٔ دیگر از آن‌ها، دارایی‌ای را می‌بینند که پتانسیل افزایش قیمتی را دارد.

توضیحاتی در مورد خرید افراطی

خرید افراطی، اشاره به حالتی دارد که در آن قیمت سهم، تحت فشار صعودی (persistent upward pressure) قرار داشته و تحلیل تکنیکال، احتمال ورود قیمت به یک فاز اصلاحی را می‌دهد.

روند صعودی شکل‌گرفته ممکن است حاصل اخبار منتشرشده دربارهٔ شرکت، صنعت یا کل بازار باشد. فشار خرید با رشد خود، خود را تغذیه کرده و به سطوحی بالاتر از آنچه معامله‌گران آن را معقول می‌دانند، می‌رسد.

در این حالت، معامله‌گران دارایی را در وضعیت خرید افراطی دانسته و ممکن است منتظر بازگشت قیمت‌ها می‌باشند.

خرید افراطی بنیادی
به‌طور سنتی، اندیکاتور استانداردی که از آن برای بررسی ارزش سهام استفاده می‌شده است، نسبت قیمت به سود کسب‌شده (Price-Earnings ratio, P/E) بوده است.

تحلیل‌گران و شرکت‌ها از نتایج منتشرشدهٔ عمومی و یا مقادیر سود تخمین زده‌شده، برای به‌دست آوردنِ قیمت مناسب یک سهم استفاده کرده‌اند.

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

اگر نسبت (P/E) یک سهم از میانگین آن بخش صنعتی و یا میانگین شاخص بالاتر رود، سرمایه‌گذاران آن سهم را در وضعیت خرید افراطی می‌بینند. این حالتی از تحلیل بنیادی است که از عوامل اقتصاد کلان (macroeconomics) و فاکتورهای صنعتی برای پیدا کردن قیمت منطقی سهم، استفاده می‌کند.

خرید افراطی تکنیکالی

ظهور تحلیل تکنیکال به تحلیل‌گران این اجازه را داده است تا با استفاده از اندیکاتورها، به پیش‌بینی قیمت سهام بپردازند. این اندیکاتورها قیمت‌های اخیر (Recent Price)، حجم معاملات (Volume) و سرعت تغییرات قیمت (Momentum) را اندازه می‌گیرند.

معامله‌گران با استفاده از این ابزارهای تکنیکالی، سهامی که بیش از حد اندازه ارزش‌گذاری شده‌اند را پیداکرده و بر روی آن‌ها برچسب خرید افراطی می‌زنند.

برخی از معامله‌گران از کانال‌های قیمتی مانند باندهای بولینگر (Bollinger Bands)، برای مشخص‌ کردن نواحی خرید افراطی در بازار استفاده می‌کنند.

در نمودار، باندهای بولینگر به شکل انحراف معیارهایی در بالا و پایین یک میانگین متحرک نمایی (Exponential Moving Average – EMA)، نمایش داده می‌شوند. زمانی که قیمت به‌محدودهٔ باندهای بالایی می‌رسد، ممکن است در وضعیت خرید افراطی قرار داشته باشد.

تشخیص خرید افراطی در سهام، با استفاده از اندیکاتور RSI

تحلیل تکنیکال، همواره محاسبات دقیقی برای شناخت سهامی در وضعیت خرید افراطی، در اختیار معامله‌گران قرار داده است. اندیکاتور (Stochastic Oscillator) که توسط جورج لین (George Lane) در دههٔ 50 میلادی توسعه داده شد، به بررسی حرکات پیشین قیمت سهام می‌پردازد تا بتواند تغییرات قریب‌الوقوع در شتاب حرکتی و روند قیمت یک سهم را پیدا کند.

شکل‌گیری این اندیکاتور، پایه و اساسی را برای یک اندیکاتور تکنیکالی دیگر گذاشت که امروزه آن را به‌عنوان مهم‌ترین اندیکاتور برای شناخت سهام در وضعیت خرید افراطی می‌شناسند، اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI). اندیکاتور RSI، قدرت موجود در هر حرکت قیمتی در طی بازهٔ زمانی (معمولاً 14 روزه) را با استفاده از فرمول زیر، می‌سنجد.

(RSI = 100 – 100/ (1 + RS

RS در فرمول فوق، نسبتی از میانگین حرکت صعودی به میانگین حرکت نزولی بازار در محدودهٔ مشخصی از زمان است. RSI در محدودهٔ بالا (که معمولاً محدودهٔ بالای 70 است)، نشان‌دهندهٔ خرید افراطی در یک سهم است و به معامله‌گران این هشدار را می‌دهد که بازار، باید این خرید افراطی را با یک فشار نزولی در آینده‌ای نزدیک، اصلاح کند.

بسیاری از معامله‌گران از کانال‌های قیمتی مانند باندهای بولینگر، برای تأیید سیگنال تولیدشده توسط RSI، استفاده می‌کنند. در نمودار، باندهای بولینگر یک انحراف معیار مثبت و یک انحراف معیار منفی را در بالا و پایین حرکات قیمتی سهم، قرار می‌دهند.

تحلیل‌گرانی که مقادیر بالای RSI و حرکات قیمتی به سمت محدودهٔ بالایی باندهای بولینگر را مشاهده کرده‌اند، باید آن سهام را در وضعیت خرید افراطی قرار دهند.

مثال‌هایی از خرید افراطی در بازار با استفاده از اندیکاتور RSI

در نمودار زیر، RSI را در محدوده‌های بالا می‌بینید، که نشان‌دهندهٔ حالت خرید افراطی در بازار می‌باشد.

خرید افراطی در تحلیل تکنیکال چیست؟
در این نمودار، RSI را در محدوده‌های بالا می‌بینید، که نشان‌دهندهٔ حالت خرید افراطی در بازار می‌باشد.

در نمودار فوق، زمانی که RSI در محدوده‌ای، زیر عدد 30 قرار داشت، توانست بازگشت قیمت سهام را در ماه اکتبر پیش‌بینی کند.

وضعیت کنونی RSI (که در بالای محدوده 70 قرار دارد) در ماه فوریه، می‌تواند نشان‌دهندهٔ تثبیت قیمتی (consolidation) و حرکت نزولی قیمت سهام در آینده‌ای نزدیک باشد.

برای یادگیری بیشتر می‌توانید از «درخت یادگیری» دیجی کوینر دیدن بفرمایید.

کندل استیک در تحلیل تکنیکال چیست؟

کندل استیک نوعی از نمودارهای قیمتی است که از آن‌ها در تحلیل تکنیکال استفاده می‌شود. این نمودارهای قیمتی، قیمت‌های باز شدن (open)، بسته شدن (close)، بالاترین قیمت طی دوره (high) و پایین‌ترین قیمت طی دوره (low) را برای یک دارایی نشان می‌دهد.

این نمودارها، ریشه در بازرگانان و معامله‌گران برنج در ژاپن دارند که از آن‌ها برای پیگیری قیمت برنج در بازار، صدها سال پیش از مشهور شدن این نوع نمودار در ایالات متحده، استفاده می‌کردند.

بخش ضخیم هر کندل استیک با نام بدنهٔ کندل (real body) شناخته می‌شود و به معامله‌گران می‌گوید که قیمت باز شدن، پایین‌تر و یا بالاتر از قیمت بسته شدن بوده است.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

اگر قیمت باز شدن بالاتر از قیمت بسته شدن باشد، کندل‌ها به رنگ سیاه یا قرمز (نشانه پایین آمدن قیمت) و اگر قیمت باز شدن پایین‌تر از قیمت بسته شدن باشد، کندل‌ها به رنگ‌های سفید یا سبز (نشانه بالا رفتن قیمت) به نمایش درمی‌آیند.

نکات کلیدی:

  • نمودارهای کندل استیک، قیمت‌های باز شدن، بسته شدن، بالاترین قیمت طی دوره و پایین‌ترین قیمت طی دوره را نشان می‌دهد.
  • کندل استیک‌ها ریشه در بازرگانان و معامله‌گران ژاپنی دارند، آن‌ها می‌خواستند تا قیمت بازگشتی و شتاب حرکتی قیمت را پیگیری کنند. این کندل‌ها از صدها سال پیش در ژاپن استفاده می‌شده است.
  • کندل استیک‌ها می‌توانند توسط معامله‌گرانی که به دنبال الگوهای نموداری هستند (chart patterns) مورد استفاده قرار گیرند.

مبانی کندل استیک‌ها

سایه‌های کندل‌، نشان‌دهندهٔ بالاترین قیمت و پایین‌ترین قیمت طی دوره می‌باشند و آن‌ها را با قیمت‌های باز شدن و بسته شدن مقایسه می‌کند. اَشکالِ مخلتفِ کندل استیک‌ها با توجه به روابط بین بالاترین قیمت روز، پایین‌ترین قیمت روز، قیمت باز و بسته شدن، وجود دارد.

کندل استیک در تحلیل تکنیکال چیست؟

کندل استیک‌ها، احساسات سرمایه‌گذاران و تأثیرات آن در قیمت سهام را نمایش می‌دهند و توسط تحلیل‌گران تکنیکال برای بررسی زمان ورود و یا خروج از معاملات مورد استفاده قرار می‌گیرند. نمودارهای کندل استیک براساس تکنیکی که در قرن 17 میلادی در ژاپن توسعه یافته بود، ساخته شده‌اند. کندل استیک‌ها تکنیکی مناسب برای معامله‌گری هرگونه دارایی نقدینه مانند سهام، بازار فارکس، و معاملات آتی می‌باشند.

درک نمودارهای قیمت بیت کوین

کندل‌های بزرگ سفید یا سبز نشان‌دهندهٔ فشار خرید قوی می‌باشند، این کندل‌ها معمولاً نشان‌دهندهٔ صعودی بودن روند قیمت (گاوی) هستند. هرچند، به‌جای بررسی یک کندل استیک، باید به زمینهٔ کلی بازار در آن زمان توجه کرد. برای مثال اگر یک کندل سفید یا سبز بزرگ در محدودهٔ یک حمایت مهم ساخته شود، اهمیت بیشتری خواهد داشت.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازار گاوی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازار گاوی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

کندل‌های بزرگ سیاه یا قرمز نشان‌دهندهٔ فشار فزایندهٔ فروش می‌باشند. آن‌ها نشان می‌دهند که قیمت در حال حاضر، در وضعیت نزولی (خرسی) قرار دارد.

یک الگوی معمول کندلی به نام الگوی چکش (hammer pattern) (که از الگوهای بازگشتی محسوب می‌شود)، زمانی شکل می‌گیرد که قیمت، حرکتی اساسی به سمت پایین انجام دهد اما درنهایت قیمت یک حرکت صعودی انجام داده و در نزدیکی بالاترین قیمت ثبت‌شده بسته می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازار خرسی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازار خرسی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

کندل نزولی معادل چکش، تحت عنوان الگوی مرد به دار آویخته شده (hanging manpattern) شناخته می‌شود. این کندل‌ها شکلی شبیه به آب‌نبات‌های مربعی دارند، و معمولاً توسط معامله‌گران به‌منظور تشخیص یک قله و یا کف در بازار مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نکتهٔ مهم:

معامله‌گران می‌توانند از سیگنال‌های کندلی برای بررسی تمامی تایم فریم‌های معاملاتی شامل تایم فریم‌های روزانه، ساعتی، و حتی دقیقه‌ای استفاده کنند.

الگوهای کندلی دو روزه

استراتژی‌های معاملاتی کوتاه‌مدت زیادی براساس الگوهای کندلی وجود دارند. الگوهای پوشاننده (engulfing patterns) احتمال وقوع یک بازگشت روندی را نشان می‌دهند.

در این الگو کندل اول دارای بدنهٔ کوچکی است که به‌طور کامل توسط بدنهٔ کندل دوم پوشانده می‌شود. اگر این الگو در انتهای یک روند نزولی شکل بگیرد از آن با نام الگوی پوشانندهٔ صعودی (bullish engulfing pattern) و اگر در انتهای یک روند صعودی شکل گیرد از آن تحت عنوان الگوی پوشانندهٔ نزولی (bearish engulfing pattern) نام برده می‌شود.

الگوی هارامی (harami) یک الگوی بازگشتی است که در آن کندل دوم به‌طور کامل توسط کندل اول پوشانده شده است و این دو کندل رنگ‌های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. یک الگوی مربوطه، تحت عنوان الگوی هارامی کراس (Harami Cross) دارای کندل دوم به‌شکل یک دوجی است. کندل‌هایی که در آن‌ها قیمت باز شدن و بسته شدن به‌صورت تقریبی با یکدیگر برابر هستند.

الگوهای معاملاتی کندلی سه روزه

الگوی ستارهٔ عصرگاهی (evening star) یک الگوی بازگشتی نزولی است که در آن کندل اول مسیر روند صعودی را ادامه می‌دهد. کندل دوم، شکاف قیمتی را با کندل اول ایجاد کرده و دارای بدنه‌ای باریک می‌باشد. کندل سوم در سطحی پایین‌تر از میانهٔ کندل اول بسته می‌شود.

الگوی ستارهٔ صبحگاهی (morning star) یک الگوی بازگشتی صعودی است که در آن کندل اول یک کندل بزرگ سیاه می‌باشد که در پی آن یک کندلِ کوچک با شکاف قیمتی پدیدار می‌شود سپس این الگو با شکل‌گیری یک کندل بزرگ سفید یا سبز که در محدوده‌ای بالاتر از میانهٔ کندل اول بسته می‌شود، تکمیل می‌گردد.

اگر سوال یا نظری در مورد «کندل استیک» دارید در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

تکنیک قدرت نسبی در تحلیل تکنیکال چیست؟

تکنیک قدرت نسبی (Relative Strength Indicator – RSI) تکنیکی در سرمایه‌گذاری براساس شتاب حرکتی قیمت (momentum investing) می‌باشد که با استفاده از آن، ارزش سهام محاسبه می‌گردد. این تکنیک، شامل سرمایه‌گذاری در اوراق بهاداری است که عملکرد خوبی داشته‌اند، البته این عملکرد خوب باید نسبت به عملکرد کلی بازار شناسایی شود.

برای مثال، یک سرمایه‌گذار با تکنیک قدرت نسبی، ممکن است سهام شرکت‌های تکنولوژیکی را انتخاب کند که در شاخص ترکیبی نزدک (NASDAQ Composite Index) عملکرد بهتری داشته‌اند، و یا سهامی با ارزش بازاری بالا را، که از شاخص (S&P 500) عقب‌مانده‌اند، انتخاب کنند.

برای مطالعه ادامه متن حتما باید شناختی از تحلیل تکنیکال داشته باشید. اگر هیچگونه دانشی در این زمینه ندارید بهتر است قبل از مطالعه این مقاله، مطلب آموزشی «تحلیل تکنیکال چیست؟» را بخوانید.

تحلیل‌گران تکنیکال از یک اندیکاتور به نام شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) برای تولید سیگنال‌های خرید افراطی (overbought) و فروش افراطی (oversold) استفاده می‌کنند.

نکات کلیدی:

  • قدرت نسبی، نوعی از سرمایه‌گذاری براساس شتاب حرکتی قیمت محسوب می‌شود که توسط تحلیل‌گران تکنیکال و سرمایه‌گذاران مورد استفاده قرار می‌گیرند.
  • این تکنیک، شامل انتخاب سرمایه‌گذاری‌هایی است که عملکرد بهتری نسبت به بازار داشته‌اند.
  • سرمایه‌گذارانی که براساس تکنیک قدرت نسبی عمل می‌کنند، فرض می‌کنند که عملکرد بهتر روند ادامه‌دار خواهد بود. اگر روند دچار بازگشت شود، سرمایه‌گذاری آن‌ها عملکرد ضعیفی خواهد داشت.

درک مفهوم قدرت نسبی

درحالی که هدف برخی سرمایه‌گذاران خرید در قیمت پایین و فروش در قیمت بالا است، هدف سرمایه‌گذاری براساس قدرت نسبی، خرید در قیمت بالا و فروش در قیمتی بالاتر از آن است.

برای مثال، سرمایه‌گذارانی که از تکنیک قدرت نسبی استفاده می‌کنند، فرض می‌کنند که روند کنونی‌ای که بازار نشان می‌دهد، آن‌قدری ادامه خواهد داشت که آن‌ها بتوانند از آن کسب سود کنند. هرگونه بازگشت روندی – در صورت رخ دادن – منجر به نتایج منفی می‌شود.

تکنیک قدرت نسبی در تحلیل تکنیکال چیست؟
درحالی که هدف برخی سرمایه‌گذاران خرید در قیمت پایین و فروش در قیمت بالا است، هدف سرمایه‌گذاری براساس قدرت نسبی، خرید در قیمت بالا و فروش در قیمتی بالاتر از آن است.

برای انتخاب گزینه‌های سرمایه‌گذاری، سرمایه‌گذاران با تکنیک قدرت نسبی شروع به رصد شاخص‌های بازار می‌کنند، مانند شاخص ترکیبی نزدک (NASDAQ Composite Index). آن‌ها سپس به بررسی شرکت‌هایی می‌پردازند که نسبت به همتایانشان از عملکرد بهتری برخوردار بوده‌اند، چه از آن‌ها رشد سریع‌تری داشته‌اند و چه سقوط کندتری نسبت به آن‌ها تجربه نمودند.

به دلیل اینکه سرمایه‌گذاری براساس شتاب حرکات قیمتی، فرض می‌کند که روند کنونی قیمت‌ها در آینده نیز ادامه خواهد یافت، بهینه‌ترین مواقع برای استفاده از این روش، زمانی است که بازار ثابت بوده و با کوچک‌ترین اختلال‌ها مواجه است. در حالت عکس، دوران آشوبی مانند بحران مالی سال‌های 2007 و 2008 می‌تواند دوران خطرناکی برای سرمایه‌گذاران با تکنیک قدرت نسبی باشد.

زیرا قیمت‌ها نسبت به روند قبلی خود، بازگشتی شدید را تجربه نموده‌اند. در چنین شرایطی، روان‌شناسی معامله‌گر می‌تواند ناگهان معکوس شود، و تمامی سرمایه‌گذاری‌هایی که تا دیروز محبوب تلقی می‌شدند، مورد اجتناب قرار گیرند.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

با وجود اینکه سرمایه‌گذاری براساس شتاب حرکات قیمت معمولاً در بازار سهام انجام می‌شود، اما می‌تواند در تمام بازارها یا بخش‌های صنعتی با استفاده از صندوق‌های وابسته به شاخص و یا صندوق‌های قابل‌معامله در بازار بورس (Exchange-Traded Funds, ETFs) استفاده شوند.

به‌طور مشابه، سرمایه‌گذاران می‌توانند سرمایه‌گذاری‌هایی با استفاده از این تکنیک را در دیگر رده‌های دارایی، مانند املاک، با استفاده از صندوق‌های سرمایه‌گذاری در املاک (Real Estate Investment Trusts – REITs) انجام دهند. همچنین می‌توان از ابزارهای خارجی مانند قراردادهای آتی کالا (Commodity futures)، قراردادهای اختیار معامله (Options) و دیگر مشتقات نیز استفاده کرد.

مثال‌های واقعی از تکنیک قدرت نسبی

هری یک سرمایه‌گذار است که با استفاده از قدرت نسبتی به سرمایه‌گذاری می‌پردازد. او اوراق قرضهٔ شرکتی را زیر نظر داشته و به بررسی شاخص (S&P 500) می‌پردازد.

سبد سرمایه‌گذاری او شامل صندوق شاخص (S&P 500) و صندوق قابل‌معامله در بازار بورس (ETF) که بازار اوراق قرضهٔ شرکتی را دنبال می‌کند، می‌شود.

به‌عنوانِ یک سرمایه‌گذار استفاده‌کننده از قدرت نسبی، او به‌طور دوره‌ای سرمایه‌اش را به دارایی که عملکرد بهتری در طی زمان دارد، اختصاص می‌دهد. با انجام این کار، او امید دارد که بتواند از ادامهٔ روند آن دارایی استفاده کند، یعنی با قیمت بالا بخرد و با قیمت بالاتری بفروشد.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

در ماه‌های اخیر، او متوجه شده است که سرمایه‌گذاران در حال افزایش سهم اوراق قرضه در سبد خود، در مقابل سهام بوده‌اند. جریان پول ایجادشده به بازار اوراق قرضه، باعث افزایش قیمت اوراق شده و سود تولیدی آن‌ها را پایین‌تر آورده است.

از آنجایی که هری انتظار دارد که روند حال حاضر ادامه داشته باشد، او از سرمایه‌گذاری خود در شاخص (S&P 500) کاسته و به سرمایه‌اش در اوراق قرضه شرکتی که در ETF قرار دارند، می‌افزاید. او امیدوار است که بتواند از عملکرد بهتر اوراق قرضه، نسبت به سهام سود ببرد.

شاخص قدرت نسبی (RSI)

معامله‌گران کوتاه‌مدت و تکنیکال نیز به قدرت نسبی بازار توجه می‌کنند. در تحلیل تکنیکال، شاخص قدرت نسبی (RSI)، یک اندیکاتور سنجش شتاب حرکتی قیمت است که بزرگی تغییرات قیمت را در زمان اخیر می‌سنجد و به بررسی حالات خرید افراطی و فروش افراطی در قیمت یک سهم و یا دارایی می‌پردازد.

RSI به‌شکل یک نوسانگر (یک نمودار خطی که در آن خط بین دو محدوده حرکت می‌کند) نمایش داده می‌شود و شاخصی از 0 تا 100 دارد. این اندیکاتور توسط آقای (J. Welles Wilder Jr.) در کتابش «New Concepts in Technical Trading Systems»، در سال 1978 توسعه یافت.

تکنیک قدرت نسبی در تحلیل تکنیکال چیست؟

در تفسیر سنتی RSI، هر عددی در بالای محدودهٔ 70، نشان‌دهندهٔ این است که قیمت سهام در وضعیت خرید افراطی قرارگرفته و امکان به‌وجود آمدنِ یک بازگشت روندی و یا یک پولبک اصلاحی (corrective pullback) در قیمت وجود دارد. اعداد زیر 30 در RSI، نشان‌دهندهٔ فروش افراطی در بازار می‌باشد.

اگر سوال یا دیدگاهی در مورد تکنیک قدرت نسبی در تحلیل تکنیکال دارید با ما به اشتراک بگذارید.

اندیکاتور شاخص جریان پول در تحلیل تکنیکال چیست؟

شاخص جریان پول (Money Flow Index – MFI) یک نوسانگر تکنیکالی است که از قیمت‌ها و اطلاعات حجم معاملاتی برای تشخیص سیگنال‌های خرید افراطی (overbought) یا فروش افراطی (oversold) در قیمت یک دارایی استفاده می‌کند. می‌توان از این اندیکاتور برای تشخیص واگرایی‌ها نیز استفاده کرد بدین‌گونه که این اندیکاتور به ما هشداری در خصوص احتمال تغییر روند می‌دهد. این نوسانگر بین مقادیر 0 تا 100 حرکت می‌کند.

برخلاف نوسانگرهای مرسوم مانند شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI)، شاخص جریان پول از اطلاعات حجم و قیمت (price and volume data) در کنار یکدیگر استفاده می‌کند و تنها از اطلاعات قیمت بهره نمی‌برد. به همین دلیل، برخی از تحلیل‌گران اندیکاتور شاخص جریان پول را با نام اندیکاتور RSI با وزن اطلاعات حجم معاملاتی (the volume-weighted RSI) می‌شناسند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتور شاخص قدرت نسبی می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟» دیدن نمایید.

نکات کلیدی:

  • شاخص جریان پول (MFI) یک اندیکاتور تکنیکالی است که سیگنال‌های خرید افراطی و فروش افراطی را با استفاده از اطلاعات قیمت و حجم معاملاتی تولید می‌کند.
  • مقادیر شاخص جریان پول بالای 80، نشان‌دهندهٔ وضعیت خرید افراطی و مقادیر پایین 20 نشان‌دهندهٔ وضعیت فروش افراطی می‌باشند. همچنین از سطوح 90 و 10 نیز به‌عنوان آستانه استفاده می‌شود.
  • یک واگرایی بین اندیکاتور و حرکات قیمت شایان توجه می‌باشد. برای مثال، اگر اندیکاتور در حال افزایش باشد در حالی که قیمت کاهش پیدا کرده و یا افقی حرکت کند، قیمت می‌تواند حرکات صعودی خود را آغاز کند.

اندیکاتور شاخص جریان پول در تحلیل تکنیکال چیست؟

فرمول اندیکاتور شاخص جریان پول به شرح زیر است:


که در آن:


زمانی که قیمت از یک دوره به دورهٔ دیگر افزایش یابد، مقدار جریان پول خام (raw money flow) مثبت بوده و به‌میزان جریان پول خام مثبت (positive raw money flow) اضافه می‌شود. وقتی قیمت در یک دوره افت می‌کند، جریان پول خام منفی می‌باشد و به‌جریان پول خام منفی (negative raw money flow) اضافه شده است.

اندیکاتور شاخص جریان پول را چگونه محاسبه کنیم؟

قدم‌های متعددی برای محاسبه شاخص جریان پول وجود دارند.

  1. قیمت معمول (typical price) برای هر یک از 14 دورهٔ پیشین را محاسبه کنید.
  2. برای هر دوره، مشخص کنید که قیمت معمول بالاتر یا پایین‌تر از قیمت دورهٔ پیشین بوده است. این به شما می‌گوید که جریان پول خام مثبت یا منفی بوده است.
  3. جریان پول خام را با ضرب قیمت معمول (typical price) در حجم معاملاتی (volume) آن دوره محاسبه کنید. از اعداد مثبت یا منفی، بسته به بالاتر و یا پایین‌تر بودن قیمت در این دوره استفاده کنید (گام بالا را دوباره مرور کنید).
  4. نسبت جریان پول (Money Flow Ratio) را با اضافه کردن تمامی مقادیر جریان پول مثبت در طی 14 دورهٔ گذشته و تقسیم آن‌ها بر تمامی جریان پول منفی 14 دورهٔ گذشته، محاسبه کنید.

با استفاده از نسبتی که در قدم 4 به‌دست آمده، شاخص جریان پول را محاسبه کنید.

  1. این محاسبات را پس از پایان هر دوره، دوباره تکرار کنید و از اطلاعات 14 دوره استفاده کنید.

شاخص جریان پول چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

یکی از اصلی‌ترین راه‌ها برای استفاده از شاخص جریان پول، استفاده از واگرایی‌ها (divergences) می‌باشند. یک واگرایی زمانی رخ می‌دهد که نوسانگر در جهتی خلاف جهت حرکت قیمت حرکت کند. این اتفاق می‌تواند سیگنالی از یک بازگشت روندی در آینده و تغییر روند قالب باشد.

واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟

برای مثال، مقدار شاخص جریان پول از مقادیر بسیار بالای خود پایین آمده و به سطوح زیر 80 حرکت می‌کند در حالی که قیمت دارایی به حرکت صعودی خود ادامه می‌دهد، اتفاقی که باعث صدور یک سیگنال بازگشت احتمالی قیمت به سمت پایین می‌شود. به‌طور عکس، مقادیر بسیار اندک MFI حرکت خود به سطوح بالاتر از 20 را آغاز می‌کنند در حالی که قیمت به حرکت نزولی خود ادامه می‌دهد. در این حالت نیز یک سیگنال بازگشت روند احتمالی صادر می‌شود و احتمال حرکت قیمت به سمت بالا وجود دارد.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

همچنین معامله‌گران با استفاده از چندین موج (multiple waves) در قیمت به دنبال واگرایی‌های بزرگ‌تر بین قیمت و MFI می‌باشند. برای مثال، قیمت سهام به قلهٔ خود در 10 دلار می‌رسد و سپس به 8 دلار نزول کرده و دوباره حرکت صعودی خود را تا سطح 12 دلار ادامه می‌دهد. قیمت در این حالت دو قلهٔ متوالی ساخته است که در نقاط 10 دلار و 12 دلار قرارگرفته‌اند. اگر MFI زمانی که قیمت به 12 دلار رسیده یک قلهٔ پایین‌تر ایجاد کند، نشان می‌دهد که اندیکاتور قلهٔ قیمتی جدید را تأیید نمی‌کند. این اتفاق می‌تواند پیش‌بینی کند که در آینده قیمت‌ها کاهش می‌یابند.

سطوح خرید افراطی و فروش افراطی نیز برای یافتن موقعیت‌های احتمالی معاملاتی مورد استفاده قرار می‌گیرند. حرکات به زیر سطح 10 و بالای سطح 90 به‌ندرت اتفاق می‌افتند. در چنین حالاتی معامله‌گران صبر می‌کنند تا اندیکاتور MFI به سطح بالاتر از 10 بازگشته تا سیگنالی در خصوص یک موقعیت معاملاتی خرید (long position) صادر کند و یا به سطوح پایین‌تر از 90 برگردد تا سیگنال فروش (short position signal) بدهد.

حرکات دیگر به خارج از سطوح خریدوفروش افراطی نیز می‌توانند کاربردی باشند. برای مثال، زمانی که قیمت یک دارایی در روند صعودی قرار دارد، افت اندیکاتور به زیر سطح 20 (و یا حتی سطح 30) و یک رالی (rally) به سمت بالا پس از آن می‌تواند نشان‌دهندهٔ این حقیقت باشد که پولبک (pullback) به اتمام رسیده و روند صعودی ادامه‌دار خواهد بود. همین موضوع در خصوص روند نزولی صدق می‌کند. یک رالی کوتاه‌مدت می‌تواند اندیکاتور MFI را به سطوح 70 و یا 80 حرکت دهد، اما پس از آن این اندیکاتور افت کرده که می‌تواند نشان‌دهندهٔ موقعیتی مناسب برای ورود به یک معاملهٔ فروش دیگر و آماده شدن برای یک افت قیمتی دیگر باشد.

پولبک در تحلیل تکنیکال چیست؟

تفاوت بین اندیکاتور شاخص جریان پول و شاخص قدرت نسبی

اندیکاتور شاخص جریان پول و شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) بسیار به یکدیگر شبیه می‌باشند. تفاوت اصلی آن‌ها این است که اندیکاتور شاخص جریان پول از اطلاعات حجم معاملاتی استفاده می‌کنند در حالی‌که اندیکاتور RSI از این اطلاعات بهره نمی‌برد. طرفداران تحلیل حجم معاملاتی باور دارند که حجم یک اندیکاتور برجسته به‌شمار می‌رود. بنابراین، آن‌ها باور دارند که MFI سیگنال‌های معاملاتی و هشدارهای بازگشت احتمالی روند را در زمانی مناسب‌تر نسبت به اندیکاتور RSI صادر می‌کند. هیچ‌یک از این دو اندیکاتور سبت به دیگری برتری ندارد و تنها از اطلاعات و عناصر مختلفی استفاده می‌کنند. بنابراین سیگنال‌ها را در زمان‌هایی متفاوت از یکدیگر صادر می‌کنند.

محدودیت‌های استفاده از شاخص جریان پول

اندیکاتور شاخص جریان پول می‌تواند سیگنال‌های اشتباه (false signal) تولید کنند. تولید سیگنال اشتباه زمانی رخ می‌دهد که اندیکاتور یک موقعیت معاملاتی را به‌عنوان یک موقعیت خوب معرفی می‌کند اما قیمت در جهت مورد انتظار حرکت نمی‌کند و می‌تواند منجر به یک معامله زیان‌دِه شود. برای مثالی از این حالت، می‌توانیم به سیگنال واگرایی‌ای اشاره کنیم که در نهایت منجر به هیچ‌گونه بازگشت روندی نمی‌شود.

اندیکاتور ممکن است در خصوص هشدار برخی از موارد مهم نیز ناکام بماند. برای مثال، با وجود اینکه واگرایی‌ها می‌توانند در برخی از مواقع منجر به تغییر جهت قیمت‌ها شوند، نمی‌توانیم آن‌ها را در تمامی بازگشت‌های قیمتی مشاهده کنیم. به همین دلیل توصیه می‌شود که معامله‌گران از دیگر فرم‌های تحلیل و شیوه‌های کنترل ریسک برای عدم اتکا بر یک اندیکاتور استفاده کنند.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتور همگرایی و واگرایی میانگین متحرک – MACD (Moving Averages Convergence Divergence – MACD) یک اندیکاتور شتاب حرکات قیمت است که دنبال‌کنندهٔ روند بوده و از آن برای نمایش روابط بین دو میانگین متحرک یک سهم استفاده می‌شود. اندیکاتور MACD با کسر میانگین متحرک نمایی 26 روزه (EMA) از میانگین متحرک نمایی 12 روزه محاسبه می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد میانگین متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «میانگین متحرک چیست؟» دیدن نمایید.

نتیجهٔ این محاسبات، خط MACD می‌باشد. یک میانگین متحرک نمایی 9 روزه از خط MACD به نام (خط سیگنال – signal line) شناخته می‌شود که در بالای خط MACD قرار می‌گیرد و به‌عنوان صادرکننده سیگنال‌های خریدوفروش عمل می‌کند. معامله‌گران ممکن است زمانی که MACD به بالای خط سیگنال حرکت کند وارد معاملات خرید شده و زمانی که MACD به سطوح پایینی خط سیگنال حرکت کند وارد معاملات فروش شوند. اندیکاتور همگرایی و واگرایی میانگین‌های متحرک را می‌توان به روش‌هایی گوناگونی تفسیر کرد اما معمول‌ترین روش‌های استفاده از این اندیکاتور شامل تقاطع‌ها (crossovers)، واگرایی‌ها (divergences) و صعود – نزول‌های شتاب‌دار (rapid rises/falls) است.

میانگین متحرک نمایی (EMA) در تحلیل تکنیکال چیست؟

نکات کلیدی:

  • اندیکاتور همگرایی و واگرایی میانگین‌های متحرک (MACD) از طریق کسر میانگین متحرک نمایی 26 روزه از میانگین متحرک نمایی 12 روزه به‌دست می‌آید.
  • اندیکاتور MACD زمانی که به بالای خط سیگنال حرکت کند، سیگنال خرید و زمانی که به پایین خط سیگنال حرکت کند، سیگنال فروش صادر می‌کند.
  • سرعت این تقاطع‌ها به‌عنوان خرید افراطی یا فروش افراطی در بازار، تفسیر می‌شوند.
  • اندیکاتور MACD به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا درک بهتری از حرکات صعودی یا نزولی در بازار داشته باشند. این اندیکاتور همچنین می‌تواند در بررسی قدرت یا ضعف روند تغییرات قیمت به ما کمک کند.

فرمول MACD به شرح زیر است:

MACD = میانگین متحرک نمایی 26 روزه – میانگین متحرک نمایی 12 روزه

MACD از کسر میانگین متحرک نمایی بلندمدت (26 روزه) از میانگین متحرک نمایی کوتاه‌مدت (12 روزه) محاسبه می‌شود. یک میانگین متحرک نمایی (Exponential Moving Average – EMA) نوعی از میانگین‌های متحرک است که وزن و اهمیت بیشتری به اطلاعات و داده‌های اخیر قیمتی می‌دهد. میانگین متحرک نمایی همچنین با نام میانگین متحرک وزن‌دار نمایی (exponentially weighted moving average) نیز شناخته می‌شود. یک میانگین متحرک وزن‌دار نمایی در مقایسه با میانگین متحرک ساده (Simple Moving Average – SMA)، واکنش‌های بیشتری نسبت به تغییرات اخیر قیمتی نشان می‌دهد. به یاد داشته باشید که میانگین متحرک ساده، وزن یکسانی به تمامی اطلاعات قیمتی در طول بازهٔ زمانی نسبت می‌دهد.

 اندیکاتور MACD چه چیزی به شما می‌گوید؟

زمانی که میانگین متحرک نمایی 12 روزه (خط آبی در شکل زیر) بالای میانگین متحرک نمایی 26 روزه (قرمز) قرار می‌گیرد، اندیکاتور MACD دارای مقادیر مثبت و زمانی که میانگین متحرک نمایی 12 روزه پایین‌تر از میانگین متحرک نمایی 26 روزه قرار می‌گیرد، اندیکاتور MACD دارای مقادیر منفی خواهد بود. هر چه فاصلهٔ MACD از خط پایه (صفر نمودار) بیشتر باشد – چه در بالای این خط و چه در پایین این خط – نشان می‌دهد که فاصلهٔ بین دو میانگین متحرک در حال افزایش می‌باشد. در قسمت پایین نمودار، شما می‌توانید دو میانگین متحرک نمایی را ببینید و مطابقت آن‌ها با اندیکاتور MACD (خط آبی) و حرکات آن‌ها به سمت بالا و یا پایین خط پایه ( baseline – خط قرمز نقطه‌چین) را مشاهده کنید.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتور MACD معمولاً با یک هیستوگرام (histogram) به‌نمایش گذاشته می‌شود. خطوطی که فاصلهٔ MACD و خط سیگنال را به‌نمایش می‌گذارند. اگر MACD بالاتر از خط سیگنال قرار داشته باشد، این هیستوگرام‌ها در بالای خط پایه MACD قرار خواهند گرفت. اگر MACD زیر خط سیگنال قرار گرفته باشد، این هیستوگرام‌ها در پایین خط پایه MACD به نمایش گذاشته می‌شوند. معامله‌گران از هیستوگرام‌های MACD برای بررسی شتاب حرکات قیمتی صعودی و یا نزولی – زمانی که میزان آن بالاست – استفاده می‌کنند.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

مقایسهٔ اندیکاتور MACD و قدرت نسبی RSI

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) جهت صدور سیگنال خرید افراطی (overbought) یا فروش افراطی (oversold) با توجه به سطوح اخیر قیمت مورد استفاده قرار می‌گیرد. اندیکاتور RSI یک نوسان‌گر است که میانگین افزایش و کاهش قیمت‌ها در یک بازهٔ زمانی را محاسبه می‌کند، بازهٔ زمانی پایه، 14 روز بوده و مقادیر موجود در این اندیکاتور، از صفر تا صد متغیرند.

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟

اندیکاتور MACD روابط بین دو میانگین متحرک نمایی را می‌سنجد، در حالی که RSI به بررسی تغییرات قیمت با توجه به بیشترین و کمترین قیمت اخیر می‌پردازد. این دو اندیکاتور معمولاً در کنار یکدیگر استفاده شده تا به تحلیل‌گر تصویری بهتر از بازار را ارائه کنند.

این اندیکاتورها هر دو شتاب حرکات قیمت (momentum) را در یک بازار بررسی می‌کنند، اما از آنجایی که فاکتورهای متفاوتی را اندازه‌گیری می‌کنند، در برخی مواقع سیگنال‌هایی عکس یکدیگر می‌دهند. برای مثال ممکن است RSI برای یک دورهٔ زمانی بالاتر از سطح 70 قرار گرفته باشد و نشان‌دهندهٔ وضعیت خرید افراطی طولانی‌مدت با توجه به قیمت‌های اخیر باشد. در حالی که در همان زمان، اندیکاتور MACD نشان‌دهندهٔ ادامهٔ رشد و افزایش شتاب حرکات قیمت در بازار باشد. هر یک از این دو اندیکاتور می‌توانند سیگنالی در خصوص بازگشت احتمالی روند، با استفاده از واگرایی (divergence) صادر کند (در واگرایی، قیمت به حرکت خود به سمت بالا ادامه داده در حالی که اندیکاتور به سمت پایین حرکت می‌کند، و یا بالعکس)

محدودیت‌های استفاده از MACD

یکی از اصلی‌ترین مشکلات واگرایی‌ها این است که آن‌ها معمولاً سیگنال از یک بازگشت احتمالی قیمت می‌دهند اما درحقیقت هیچ‌گونه بازگشتی رخ نمی‌دهد – در این حالت یک هشدار اشتباه (false positive) تولید می‌کنند. مشکل دیگر این است که واگرایی‌ها همهٔ بازگشت‌های قیمتی را پیش‌بینی نمی‌کند. به بیانی دیگر، آن‌ها سیگنال‌های بازگشت قیمتی‌ای را صادر می‌کنند که در واقع اتفاق نمی‌افتند و یا به موقع سیگنال‌های بازگشت واقعی را نمایش نمی‌دهند.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

هشدار اشتباه واگرایی به این شکل، زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت یک دارایی به‌شکل افقی (sideways) حرکت کرده و برای مثال در یک رِنج قیمتی یا یک الگوی مثلث (triangle pattern) قرار بگیرد. کاهش سرعت شتاب حرکات قیمت – چه در حرکات افقی و چه در حرکات روندی کند – باعث دور شدن اندیکاتور MACD از دو حد نهایی خود شده و آن ‌را به خط صفر نزدیک می‌کند، حتی زمانی که هیچ‌گونه بازگشت قیمتی واقعی وجود ندارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی مثلث می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی مثلث در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

مثال‌هایی از تقاطع‌های MACD

همان‌گونه که در نمودارهای زیر می‌بینید زمانی که MACD به پایین‌تر از خط سیگنال حرکت کند یک سیگنال نزولی داریم که به ما می‌گوید که فرصت فروش در بازار فرارسیده است. به‌طور عکس، زمانی که MACD به سطوح بالایی خط سیگنال حرکت کند، اندیکاتور یک سیگنال صعودی می‌دهد و پیشنهاد می‌کند که احتمال یک حرکت صعودی در قیمت وجود دارد. برخی معامله‌گران پیش از ورود به موقعیت معاملاتی برای تأییدیهٔ این تقاطع صبر می‌کنند. این کار باعث کاهش ریسک تقاطع‌های کاذب می‌شود، همچنین از ریسک ورود به معاملات زودهنگام جلوگیری می‌کند.

تقاطع‌ها زمانی اتکاپذیرتر می‌شوند که با روند قالب مطابقت داشته باشند. اگر MACD به سطح بالای خط سیگنال، پس از یک دورهٔ اصلاحی کوتاه‌مدت در روند بلندمدت صعودی حرکت کند، سیگنال صعودی صادرشده تأیید می‌شود.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

اگر MACD به سطوح زیرین خط سیگنال، در طی یک روند نزولی قالب که در حال اصلاح است، حرکت کند، سیگنال نزولی صادرشده تأیید می‌شود.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثال‌هایی از واگرایی‌ها

زمانی که اندیکاتور MACD نقاط سقف و یا کفی را تشکیل می‌دهد که با نقاط سقف و کف نمودار متفاوت است یک واگرایی رخ‌داده است. یک واگرایی مثبت زمانی اتفاق می‌افتد که اندیکاتور MACD دو کف بالارونده ساخته در حالی که قیمت دو کف پایین‌رونده بسازد. زمانی که روند طولانی‌مدت همچنان مثبت باشد، این سیگنال یک سیگنال صعودی معتبر است. برخی از معامله‌گران واگرایی‌های مثبت را – حتی زمانی که روند کلی منفی باشد – بررسی می‌کنند زیرا آن‌ها می‌توانند سیگنالی از یک تغییر روند باشند، با این وجود که این تکنیک در این حالت از اتکاپذیری کمتری برخوردار است.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

زمانی که اندیکاتور MACD دو قلهٔ پایین‌رونده را بسازد – در حالی که قیمت دو قلهٔ بالارونده ساخته است – یک سیگنال نزولی صادرشده و از آن تحت عنوان واگرایی منفی (negative divergence) یاد می‌کنیم. یک واگرایی منفی که در طی یک روند نزولی بلندمدت شکل می‌گیرد به‌عنوان تأییدیه‌ای در نظر گرفته می‌شود که می‌گوید احتمال ادامهٔ روند وجود دارد. برخی از معامله‌گران به بررسی واگرایی‌های منفی در طی روند صعودی بلندمدت می‌پردازند زیرا آن‌ها این واگرایی‌ها را نشانه‌ای از تضعیف روند می‌دانند. هر چند، این واگرایی نسبت به واگرایی که در یک روند نزولی شکل می‌گیرد از اعتبار کمتری برخوردار است.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثال‌هایی از افزایش و یا کاهش‌های سریع

زمانی که اندیکاتور MACD به‌سرعت افزایش پیدا کرده و یا کاهش می‌یابد (میانگین متحرک کوتاه‌مدت از میانگین متحرک بلندمدت دور می‌شود)، سیگنالی صادر می‌کند که با توجه به آن متوجه می‌شویم که وضعیت خرید افراطی یا فروش افراطی به‌زودی به‌سطوحِ نرمال خود برمی‌گردد. معامله‌گران معمولاً این تحلیل را با اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI) و یا دیگر اندیکاتورها به‌منظور کسب تأییدیه، ترکیب می‌کنند.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

غیرمعمول نیست که سرمایه‌گذاران از هیستوگرام MACD به‌همان شکلی که از MACD استفاده می‌کنند، بهره ببرند. تقاطع‌های مثبت یا منفی، واگرایی‌ها، افزایش یا کاهش‌های سریع نیز می‌توانند با استفاده از هیستوگرام‌ها نشان داده شوند. پیش از تصمیم‌گیری در خصوص استفاده از هر یک از دو مورد فوق، مقداری تجربه مورد نیاز است زیرا زمان‌بندی سیگنال‌های صادره در MACD و هیستوگرام آن متفاوت می‌باشند.