الگوی فنجان و دسته در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی فنجان و دسته (Cup and Handle Pattern)  یک الگوی نمودار در تحلیل تکنیکال است که در ظاهر به مانند فنجان و دستهٔ آن می‌باشد. فنجان در این الگو به شکل حرف U می‌باشد و دستهٔ آن بیانگر یک حرکت جزئی به سمت پایین می‌باشد. الگوی فنجان و دسته یک سیگنال صعودی (bullish) در نظر گرفته می‌شود. در نظر داشته باشید که معمولاً در سمت راست این الگو حجم معاملات کمتری را شاهد خواهیم بود. تشکیل این الگو ممکن است مدت کوتاهی مثل 7 هفته یا مدت طویلی مانند 65 هفته به طول بیانجامد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات مهم:

  • همان طور که گفته شد الگوی فنجان و دسته یک الگوی تکنیکال است که شکل یک فنجان و دستهٔ آن را تداعی می‌کند به‌طوری که فنجان به فرم حرف U بوده و دستهٔ آن دارای یک حرکت جزئی رو به پایین می‌باشد.
  • الگوی فنجان و دسته یک سیگنال صعودی (ادامه‌دهندهٔ روند صعودی) بوده و برای کشف فرصت‌هایی جهت ورود به معاملات خرید به کار می‌رود.
  • معامله‌گرانی که از این الگو استفاده می‌کنند باید دستور سفارش خرید stop buy order را اندکی بالاتر از خط روند فوقانی این الگو قرار دهند. این دستور، دستوری است که پس از رسیدن قیمت به قیمت تعیین‌شده برای استاپ (بسته شدن معامله) عمل می‌کند و به یک معاملهٔ خرید در همان نقطه وارد می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوهای ادامه‌دهنده روند می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

 

الگوی فنجان و دسته چه چیزی به شما می‌گوید؟

ویلیام جی. اونیل (William J. O’Neil)، تکنسین آمریکایی، در کتاب خود با عنوان “چگونه می‌توانیم در بازار سهام سود به‌دست آوریم ” که در سال 1988 منتشر شد، الگوی فنجان و دسته را تعریف کرده و با افزودن الزاماتی تکنیکال برای این الگو در سری مقالات منتشر شده در investor’s business daily (که توسط وی در سال 1984 تأسیس شد)، الگوی فنجان و دسته ( C&H – Cup and Handle ) را تعریف کرد. وی اندازه‌گیری‌های زمانی‌ای را برای هر مؤلفه قرار داده است و همچنین دربارهٔ کفه‌های گرد این الگو (rounded lows) که شکل فنجانِ چای را به الگو می‌بخشد شرح مفصلی را ارائه می‌دهد.

هم‌زمان که نمودار قیمت یک سهم، این الگو را تشکیل می‌دهد و سقف‌های قدیمی قیمت را تست می‌کند، احتمال افزایش فشار فروش توسط سرمایه‌گذاران، قیمت را قبل از پیش‌روی به سوی بالا، با یک روند نزولی با بازهٔ زمانی 4 روز تا 4 هفته مواجه می‌کند. الگوی فنجان و دسته یک الگوی صعودی ادامه‌دار در نظر گرفته می‌شود و برای تشخیص فرصت‌های خرید مورد استفاده قرار می‌گیرد.

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

هنگام تشخیص الگوهای فنجان و دسته در نظر گرفتن موارد زیر حائز اهمیت هستند:

طول – length: در کل فنجان‌هایی طویل‌تر با کفه‌های گردتر سیگنال قوی‌تری ایجاد می‌کنند. از فنجان‌هایی با کفه‌های تیز به شکل V اجتناب کنید.

عمق – depth: فنجان (در حالت ایده‌آل خود) نباید خیلی عمیق باشد. از دسته‌های خیلی عمیق نیز پرهیز کنید، دسته باید در نیمهٔ بالایی الگوی فنجان شکل بگیرند.

حجم – volume: باید هم‌زمان با سقوط نمودار و باقی ماندن در نیمهٔ پایینی الگو از میزان حجم متوسط نیز کم شود و سپس با بالا رفتن سهام برای آزمودن سقف قیمت قبلی، حجم معاملات دوباره افزایش یابد.

تست مجدد – Retest: محدودهٔ مقاومتی سابق نیازی به لمس این ناحیه یا رسیدن به این ناحیه و نفوذ در آن ندارد. هرچند، هر چه بالای دسته از قله‌های قیمتی دورتر (پایین‌تر) باشد، نیاز به یک شکست (Breakout) قوی‌تر در بازار خواهیم داشت.

مثالی از نحوهٔ استفادهٔ الگوی فنجان و دسته:

تصویر زیر، یک الگوی فنجان و دستهٔ کلاسیک را نمایش می‌دهد. دستور سفارش خرید (stop buy order) اندکی بالاتر از قسمت فوقانی دسته قرار گرفته است. فقط زمانی که قیمت از حد مقاومتی الگو عبور کند امکان ورود به معامله را به ما می‌دهد. معامله‌گران ممکن است لغزش افراطی و ورود تهاجمی به یک شکست کاذب (False Breakout) را تجربه کرده باشند. از سویی، صبر کنید تا قیمت بالاتر از خط روند دسته الگو بسته شود. در ادامه، یک دستور محدودکننده (limit order) اندکی پایین‌تر از ناحیهٔ شکست الگو قرار دهید تا در صورت بازگشت  قیمت به‌صورت خودکار اجرا شود. همچنین در صورت ادامهٔ حرکت قیمت و عدم پولبک، احتمال از دست رفتن این موقعیت معاملاتی وجود دارد.

پولبک در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثالی از نحوه ی استفاده ی الگو ی فنجان و دسته

با اندازه‌گیری فاصلهٔ بین کفه فنجان و سطح شکست الگوی فنجان و دسته و افزایش فاصله در جهتی بالاتر از سطح شکست، هدف سود (Profit Target) تعیین می‌شود. برای مثال اگر فاصلهٔ بین کفهٔ فنجان و سطح شکست دسته 20 واحد باشد هدف سود نیز 20 واحد بالاتر از دستهٔ الگو تعیین می‌شود. بنابراین بسته به تحمل ریسک معامله‌گر و نوسانات بازار دستور حد ضرر (stop loss order) در ناحیه‌ای پایین‌تر از دستهٔ الگو یا پایین‌تر از فنجان قرار می‌گیرد.

حال بیایید یک مثال تاریخی واقعی را بررسی کنیم. سهام تفریحگاه‌های وین (wynn) (با مسئولیت محدود) که در بازار سرمایه‌گذاری نَزدَک (Nasdaq) را در نظر بگیرید که با رقمی معادل 13$ در اکتبر 2002  وارد بورس شد و 5 سال بعد به 154$ صعود کرد. کاهش قیمتی پس از آن دو واحد بالاتر از حد قیمتی عرضهٔ عمومی اولیه (IPO – Initial Public Offering) به پایان رسید. این موج به بالاترین حد قیمتی در سال 2011 رسید، زمانی که تقریباً 10 سال (به‌عبارت دقیق‌تر 9 سال) از اولین عرضهٔ سهم این شرکت در بازار می‌گذشت. پس از شکل‌گیری دسته، قیمت حرکت بازگشتی (pulback) خود را طی کرد. در سطح 50 درصدی فیبوناچی مورد حمایت قرار گرفت و حرکت به سمت بالا را شروع کرده و دوباره حدود 14 ماه بعد، به بالاترین سطح قیمتی خود رسید. این سهم در اکتبر سال 2013 مقاومت بالایی خود را شکست و در طی 5 ماه بعدی 90 واحد رشد را تجربه نمود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فیبوناچی می‌توانید از مطلب آموزشی «خطوط و اعداد فیبوناچی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

مثالی از نحوه ی استفاده ی الگو ی فنجان و دسته2

محدودیت‌های الگوی فنجان و دسته

به‌مانند دیگر الگوهای نمودار در تکنیکال، قبل از هرگونه تصمیم‌گیری باید از این الگو به‌همراه دیگر سیگنال‌ها و اندیکاتورهای موجود در بازار استفاده کرد. به‌خصوص در مورد این الگو که متخصصان بازار محدودیت‌هایی را برای استفاده از آن وضع نموده‌اند. اول از همه باید این نکته را در نظر داشته باشید که این الگو به زمان زیادی برای تشکیل شدن نیاز دارد، که این مسئله خود می‌تواند منجر به دیرکرد در تصمیمات معاملاتی شود. بازهٔ زمانی معمول شکل‌گیری این الگو، از یک ماه تا یک سال می‌باشد.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

در بعضی مواقع نیز تشکیل این الگو می‌تواند تا 5 سال به‌طول بیانجامد و یا حتی در بازهٔ زمانی‌ای کمتر از یک سال تشکیل شود(طبیعتاً هر چه مدت زمان تشکیل این الگو بیشتر باشد اعتبار بیشتری نیز خواهد داشت). مسألهٔ دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد عمق بازار در منطقهٔ شکل‌گیری فنجان این الگو می‌باشد. در برخی مواقع (بسته به شرایط بازار) یک فنجان کم‌عمق و در بعضی مواقع نیز یک فنجان عمیق می‌تواند سیگنال‌هایی اشتباه را صادر نمایند. برخی اوقات نیز الگوی ما بدون دسته‌ای قابل تشخیص شکل می‌گیرد. در نهایت، محدودیتی که برای بسیاری از الگوهای تکنیکال بازار صادق است در این مورد نیز صدق می‌کند، تمامی این الگوها در بازارهایی با نقدینگی پایین، اعتبار کمتری خواهند داشت.

بازار گاوی در تحلیل تکنیکال چیست؟

بازار گاوی وضعیتی از یک بازار مالی است که در آن قیمت‌ها در حال افزایش هستند یا اینکه انتظار می‌رود افزایش یابند.

واژهٔ «بازار گاوی» اغلب اوقات در ارتباط به بازار بورس استفاده می‌شود ولی می‌توان دربارهٔ هرچیزی که معامله می‌شود مانند اوراق قرضه، مسکن، ارز ها و کامودیتی‌ها (مواد اولیه) به‌کار برد.

از آنجایی که قیمت‌های اوراق بهادار در معاملات اساساً به‌طور مداوم افت و خیز دارند، واژهٔ «بازار گاوی» معمولاً مختص بازه‌های طولانی است که قیمت بخش بزرگی از اوراق بهادار دارند افزایش می‌یابند. بازارهای گاوی تمایل دارند تا ماه‌ها و حتی سال‌ها ادامه یابند.

 

درک بازارهای گاوی

بازار گاوی با خوش‌بینی، اعتماد به نفس سرمایه‌گذار و انتظاراتی که باید برای مدت زمان طولانی با نتایج قوی ادامه یابند، توصیف می‌شود. پیش‌بینی مداوم اینکه روند بازار چه زمانی ممکن است تغییر کند، دشوار است. بخشی از این دشواری این است که تأثیرات روانی و حدس و سفته‌بازی‌ها ممکن است نقش مهمی را در بازار ایفا کنند.

بازار گاوی در تحلیل تکنیکال چیست؟
بازار گاوی وضعیتی از یک بازار مالی است که در آن قیمت‌ها در حال افزایش هستند یا اینکه انتظار می‌رود افزایش یابند. واژهٔ «بازار گاوی» اغلب اوقات در ارتباط به بازار بورس استفاده می‌شود ولی می‌توان دربارهٔ هرچیزی که معامله می‌شود مانند اوراق قرضه، مسکن، ارز ها و کامودیتی‌ها (مواد اولیه) به‌کار برد.

هیچ سنجه مشخصی و جهانی برای تشخیص بازار گاوی (مرجع) وجود ندارد. با این حال، شاید متداول‌ترین تعریف برای بازار گاوی وضعیتی هست که در آن ارزش سهام‌ها معمولاً بعد از افت 20 درصدی و قبل از یک افت 20 درصدی دیگر، 20% افزایش می‌یابند. چون پیش‌بینی کردن بازار گاوی کار سختی است، تحلیل‌گران معمولاً تنها بعد از آنکه این پدیده رخ داد، آن را تشخیص می‌دهند.

یک بازار گاوی جالب توجه در سال‌های اخیر بازهٔ بین 2003 تا 2007 بود. در این زمان، مارجین (حاشیه) شاخص S&P 500 بعد از یک افت، به‌طرز چشم‌گیری افزایش یافت، زمانی که بحران اقتصادی 2008 رخ داد، کاهش‌های بزرگی بعد از بازار گاوی، دوباره اتفاق افتاد.

ویژگی‌های بازار گاوی

بازارهای گاوی معمولاً وقتی اقتصاد رو به رشد است یا وقتی که قبلاً تقویت شده، صورت می‌گیرد. بازار گاوی تمایل دارد که هم راستا با تولید ناخالص داخلی (GDP) قوی و افت نرخ بیکاری رخ دهد و غالباً با افزایش سود شرکت‌ها مصادف می‌شود.

اعتماد به‌نفس سرمایه‌گذار تمایل دارد که در زمان بازار گاوی بالا برود. تقاضای کلی برای خرید سهام همراه با حال‌وهوای بازار، مثبت خواهد بود. به‌اضافه اینکه در بازار گاوی رشد کلی در میزان فعالیت IPO وجود خواهد داشت.

بازار گاوی در تحلیل تکنیکال چیست؟
بازارهای گاوی معمولاً وقتی اقتصاد رو به رشد است یا وقتی که قبلاً تقویت شده، صورت می‌گیرد. بازار گاوی تمایل دارد که هم راستا با تولید ناخالص داخلی (GDP) قوی و افت نرخ بیکاری رخ دهد و غالباً با افزایش سود شرکت‌ها مصادف می‌شود.

شایان ذکر است که بعضی از عوامل بالا نسبت به بقیه راحت‌تر قابل سنجش هستند. مثلاً در حالی که سود شرکت‌ها و نرخ بیکاری قابل سنجش‌اند، اندازه گرفتن وضعیت روانی حاکم بر بازار ممکن است سخت‌تر باشد.

عرضه و تقاضا برای اوراق بهادار بالا و پایین خواهد شد: عرضه ضعیف خواهد بود در حالی که تقاضا قوی خواهد بود. سرمایه‌گذاران برای خرید اوراق بهادار مشتاق خواهند بود حال آنکه تعداد کمی تمایل به فروش دارند. در بازار گاوی، سرمایه‌گذاران برای سود بیشتر، بیشتر راغب هستند تا در بازار (سهام) شرکت داشته باشند.

بازار گاوی در مقابل بازار خرسی

برعکس بازار گاوی، بازار خرسی است که با ریزش قیمت‌ها توصیف می‌شود و معمولاً با بدبینی پوشیده شده است.

در مورد منشأ این اصطلاحات، اعتقاد رایج این است که استفاده از «خرس» و «گاو» برای توصیف بازار از شیوهٔ حملهٔ این حیوانات به حریفان خود نشأت می‌گیرد.

گاو وحشی شاخ‌هایش را به سمت هوا پرتاب می‌کند در حالی که خرس با پنجه‌هایش به سمت پایین ضربه می‌زند. این اعمال تشبیهی برای روند یک بازار هستند. اگر روند رو به افزایش است، بازار گاوی است. اگر روند رو به کاهش است، بازار خرسی است.

بازار خرسی در تحلیل تکنیکال چیست؟

بازارهای گاوی و خرسی غالباً با چرخهٔ اقتصادی هم راستا هستند که شامل 4 مرحله است: توسعه، قله، رکود و دره.

شروع بازار گاوی اغلب شاخص برجسته‌ای برای توسعه اقتصادی است. چون احساسات عمومی دربارهٔ وضعیت اقتصادی آینده باعث افزایش ارزش سهام می‌شود، بازار همواره رشد می‌کند؛ حتی قبل از اینکه معیارهای گسترده‌تر اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی (GDP) شروع به رشد کنند.

به همین ترتیب، بازار خرسی قبل از آغاز رکود اقتصادی، شروع می‌شود. نگاهی به یک رکود اقتصادی معمولی در ایالات متحده آمریکا، سقوط بازار سهام را چندین ماه پیش از کاهش تولید ناخالص داخلی (GDP) نشان می‌دهد.

چگونه می‌توان از بازار گاوی بهره برد

سرمایه‌گذارانی که می‌خواهند از بازار گاوی سود ببرند، باید زودتر سهام بخرند تا از افزایش قیمت‌ها منفعت کنند و زمانی که قیمت به نقطهٔ اوج رسید آن‌ها را بفروشند.

با اینکه سخت است تعیین کنیم نقطهٔ اوج و فرود چه زمانی است، بیشتر ضررها حداقلی و موقتی هستند. در زیر، ما چند مورد از برجسته‌ترین استراتژی‌هایی که سرمایه‌گذاران موقع بازار گاوی استفاده می‌کنند را بررسی می‌کنیم اما چون که ارزیابی وضعیت بازار همان طور که الان وجود دارد دشوار است، این استراتژی‌ها تا حد کمی ریسک هم دارند.

بازار گاوی در تحلیل تکنیکال چیست؟
سرمایه‌گذارانی که می‌خواهند از بازار گاوی سود ببرند، باید زودتر سهام بخرند تا از افزایش قیمت‌ها منفعت کنند و زمانی که قیمت به نقطهٔ اوج رسید آن‌ها را بفروشند.

اگر از آن دسته افراد هستید که به تازگی با استراتژی‌های بازارهای مالی آشنا شده‌اید پیشنهاد میکنیم مقاله «استراتژی‌های تحلیل تکنیکال برای افراد تازه‌کار کدامند؟» را حتما مطالعه نمایید.

خرید و نگهداری

یکی از اساسی‌ترین راهبردهای سرمایه‌گذاری، روند خرید یک اوراق خاص و نگه‌داشتن آن برای فروش احتمالی در یک زمان دیگر است. این استراتژی نیازمند اطمینان از سمت سرمایه‌گذار است: چرا یک اوراق بهاداری را نگه دارم مگر آنکه انتظار دارم ارزش آن در آینده افزایش یابد؟ به همین دلیل، خوش‌بینی‌ای که همراه بازار گاوی می‌آید، کمک می‌کند تا رویکرد خرید و نگهداری را تقویت کند.

خرید و نگهداری افزایش یافته

خرید و نگهداری افزایش یافته گونه‌ای از استراتژی سر راست خرید و نگهداری است و شامل ریسک مضاعفی می‌شود. فرضیهٔ پشت رویکرد خرید و نگهداری افزایش یافته است، این است که یک سرمایه‌گذار تا زمانی که به رشد ارزش خود ادامه می‌دهد به افزودن موجودی خود در اوراقی به‌خصوص، ادامه دهد.

یک روش متداول برای افزایش موجودی این است که یک سرمایه‌گذار به‌ازای میزان از پیش تعیین‌شده‌ای که قیمت سهام افزایش می‌یابد، مقدار ثابت اضافی‌ای از سهام را خریداری کند.

افزودن در زمان اصلاح

«اصلاح» بازهٔ زمانی کوتاهی است که روند معمول قیمت یک سهام وارونه می‌شود. حتی در زمان بازار گاوی، بعید است که قیمت سهام فقط افزایشی باشد. بلکه محتمل هست که مواقع کوتاهی از زمان وجود داشته باشد که در آن افت کوچکی نیز رخ دهد حتی با اینکه روند کلی روبه‌بالا است.

استراتژی‌هایی برای معامله با سطوح فیبوناچی اصلاحی

برخی سرمایه‌گذاران در بازار گاوی به دنبال زمان اصلاح هستند و در این موقع برای خریدن اقدام می‌کنند. تفکر پشت این استراتژی این است که به‌فرض ادامهٔ بازار گاوی قیمت سهام مورد نظر خیلی سریع دوباره بالا برود، که در واقع پیش از افزایش، قیمت خرید پایین‌تری را برای سرمایه‌گذار فراهم می‌کند.

معامله کردن نوسانی (سوئینگ ترید) کامل

شاید تهاجمی‌ترین روش برای سرمایه‌گذاری در بازار گاوی پروسه‌ای به نام معاملهٔ نوسانیِ (سوئینگ ترید) کامل است. سرمایه‌گذارانی که از این روش استفاده می‌کنند نقش بسیار فعالی را برعهده می‌گیرند و با فروش استقراضی (Short-Sell) یا تکنیک‌های دیگر تلاش می‌کنند با تغییراتی که در چارچوب بازار گاویِ بزرگتر اتفاق می‌افتد، حداکثر سود را بیرون بکشنند.
نکات کلیدی

  • بازار گاوی بازهٔ زمانی از بازارهای مالی است که در آن  قیمت دارایی‌ها یا اوراق بهادار به‌طور مداوم افزایش می‌یابد.
  • تعریف متداول پذیرفته شده از بازار گاوی زمانی است که پس از دو کاهش 20 درصدی قیمت سهام، قیمت سهام 20% افزایش یابد.
  • معامله‌گران برای سودآوری از بازارهای گاوی از استراتژی‌های مختلفی از جمله «خرید و نگهداری افزایش یافته» و «اصلاح» استفاده می‌کنند.

نمونه بازار گاوی

پُربارترین بازار گاوی در تاریخ مدرن آمریکا در اواخر دوران رکود تورمی سال 1982 آغاز شد و هنگام ترکیدن حباب دات کام در سال 2000 به پایان رسید.

در این بازار گاوی سکولار (طولانی) – این اصطلاح (سکولار) به معنی بازار گاوی است که برای سالیان زیادی دوام داشته است – میانگین صنعتی داو جونز (DJIA) به‌طور متوسط 16.8 درصد بازدهی سالانه داشته است.

ارزش شاخص نَزدَک (NASDAQ) که بورسی غالباً تکنولوژی محور است بین سال‌های 1995 تا 2000 پنج برابر، از 1000 تا 5000، افزایش داشت. به دنبال بازار گاوی 2000-1982، یک بازار خرسی طولانی مدت وجود داشت. از 2000 تا 2009، بازار برای ایجاد جای پا در حال تقلا بود و متوسط 6.2- درصد بازدهی سالانه داشت. اما سال 2009 شاهد شروع یک بازار گاوی 10 ساله بود.

تحلیل‌گران بر این باورند که آخرین بازار گاوی در 9 مارچ 2009 آغاز شد و عمدتاً با صعود سهام شرکت‌های تکنولوژی‌محور هدایت می‌شد.

برای آشنایی با استراتژی های تحلیل تکنیکال و یادگیری دیگر شاخه‌های مربوط به آن پیشنهاد می‌کنیم حتما از «درخت یادگیری» دیجی کوینر دیدن نمایید.

همبستگی در بورس و سایر بازارهای مالی چیست؟

همبستگی (Correlation) در صنایع مالی و سرمایه‌گذاری، یک مقدار آماری محسوب می‌گردد که میزان حرکت اوراق قرضه را نسبت به یکدیگر می‌سنجد. از همبستگی در سیستم‌های پیشرفته مدیریت سبد سهام (پورتفوی) استفاده می‌شود. همبستگی را با ضریبی به نام ضریب همبستگی می‌سنجند که عددی بین 1,0 ( همبستگی کامل) و 1,0- (همبستگی کاملاً عکس) می‌باشد.نکات مهم همبستگی در بورس:

  • همبستگی، مقداری آماری می‌باشد که درجهٔ حرکت دو متغیر را نسبت به یکدیگر می‌سنجد.
  • در امور مالی، همبستگی می‌تواند حرکت یک سهم را با شاخص معیار بازار بسنجد، مانند S&P500
  • همبستگی، میزان پیوستگی را می‌سنجد ولی نشان نمی‌دهد که X موجب رخ دادن وضعیت Y می‌شود یا بالعکس، و یا نشان نمی‌دهد که این شرایط توسط فاکتورهای شخص سومیِ غیرقابل مشاهده رخ می‌دهند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بازارهای مالی ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بازارهای مالی چیست؟» را مطالعه نمایید.

 

درکِ مفهوم همبستگی در بورس

همبستگی، میزان قدرت رابطه بین دو متغیر است و به‌صورت عددی، توسط ضریب همبستگی نشان داده می‌شود. مقادیر ضریب‌های همبستگی در بین محدوده 1.0 و 1.0- قرار دارند. یک ضریب همبستگی کامل دقیقاً 1 است. این به آن معناست که اگر ارزش اوراق قرضه حرکت کند، ارزش اوراق دیگر نیز به تبعیت از آن و در مسیر مشابه به سمت بالا یا پایین حرکت می‌کند.  اما یک همبستگی منفی (navigate correlation ) به آن معنا است که دو دارایی، در جهت‌های مخالف یکدیگر حرکت می‌کنند، هنگامی که عدد ضریب همبستگی 0 باشد، بر این موضوع دلالت دارد که هیچ‌گونه ارتباط خطی‌ای بین دو نمودار در کار نمی‌باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بورس می‌توانید از مطلب آموزشی «بورس چیست؟» دیدن نمایید.

همبستگی در بورس و سایر بازارهای مالی چیست؟

به‌عنوان مثال، صندوق سرمایه‌گذاری شرکت‌هایی که سهم‌شان سهم زیادی از بازار بورس را دارد و سرمایه‌شان در بازار بورس درصد و رقمی قابل‌توجه است، عموماً میزان همبستگی مثبت بالایی را با شاخص (S&P500) دارد. در این موارد ضریب همبستگی تقریباً یک می‌باشد.

سهام شرکت‌هایی که ارزش سهام آن‌ها در بازار زیاد نیست و سرمایهٔ قابل‌توجهی در بورس ندارند نیز همبستگی مثبتی نسبت به شاخص (S&P500) دارند ولی این میزان به‌طور تقریبی رقمی بالاتر از 0.8 نمی‌باشد.

با این حال، قیمت‌های قرارداد اختیار فروش و قیمت دارایی پایه آنها، تمایل به داشتن همبستگی منفی نسبت به هم دارند. برای مرور، قرارداد اختیار فروش این حق را به مالک می‌دهد تا مقداری مشخص از سهام پایه را به قیمتی از پیش تعیین‌شده و در یک چارچوب زمانی معین بفروشد. قراردادهای اختیار فروش (Put Options) به هنگامی که ارزش سهام پایه کاهش پیدا کند، به سوددهی می‌رسند. به‌عبارتی دیگر، از آنجایی که قیمت سهام افزایش می‌یابد قیمت قرارداد اختیار فروش کاهش پیدا می‌کند، که این نشان‌دهندهٔ یک همبستگی منفی قوی (Negative Correlation) می‌باشد.

فرمول همبستگی به شرح زیر است:

مثالی از همبستگی در بورس:

مدیران سرمایه‌گذاری، معامله‌گران و تحلیل‌گران، محاسبهٔ مقدار همبستگی را امری مهم می‌دانند. زیرا مزایای کاهش ریسک سبدهای سهام مختلف به این اعداد بستگی دارند.

فایل‌های اکسل مالی و نرم‌افزارها می‌توانند به‌سرعت مقدار همبستگی را محاسبه کنند.

به‌عنوان یک مثال فرضی، تصور کنید یک تحلیل‌گر نیاز به‌حساب همبستگی برای این دو مجموعه داده دارد:

(X: (41, 19, 23, 40, 55, 57,33

(Y: (94, 60, 74, 71, 82, 76, 61

‌ سه قدم برای پیدا کردن میزان همبستگی وجود دارد. اولین قدم، جمع تمام ارقام  X برای پیدا کردن مجموع (X)ها و بعد، جمع تمام ارقام Y برای گردآوری مجموع (Y) و ضرب ارقام X  در ارقام متناظر در مجموعه Y و در نهایت جمع کردن آنها با یکدیگر برای به‌دست آوردن مجموع (X, Y) می‌باشد.

SUM(X) = (41 + 19 + 23 + 40 + 55 + 57 + 33) = 268

SUM(Y) = (94 + 60 + 74 + 71 + 82 + 76 + 61) = 518

SUM(X,Y) = (41 x 94) + (19 x 60) + (23 x 74) + … (33 x 61) = 20,391

قدم بعدی این است که باید هر رقم X را به توانِ 2 برسانیم و مجموع این ارقام  را برای پیدا کردن مجموع X^2) ) با هم جمع کنیم. عمل مشابه باید برای ارقام مجموعه Y اجرا شود.

SUM(X^2) = (41^2) + (19^2) + (23^2) + … (33^2) = 11,534

SUM(Y^2) = (94^2) + (60^2) + (74^2) + … (61^2) = 39,174

با توجه به اینکه تعداد داده‌های ما 7 می‌باشد (n=7) ، از فرمول زیر می‌توان برای محاسبهٔ ضریب همبستگی (r) استفاده شود:

در این مثال میزان ضریب همبستگی برابر خواهد بود با:

r = (7 x 20,391 – (268 x 518) / [SquareRoot((7 x 11,534 – 268^2) x (7 x 39,174 – 518^2))] = 3,913 / 7,248.4 = 0.54

چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله گری خود استفاده کنید؟

حجم معاملاتی (trading volume)، اندازه‌گیری‌ای از میزان معامله یک دارایی مالی (financial asset)، در یک بازهٔ زمانی مشخص می‌باشد. در خصوص سهام، حجم معاملاتی از طریق تعداد سهام مبادله شده، و در مورد قراردادهای آتی و یا قراردادهای اختیار خرید، حجم معاملاتی براساس تعداد قراردادهایی که در آن‌ها تغییر مالکیت رخ‌داده است، محاسبه می‌شود. اعداد و دیگر اندیکاتورهایی که از اطلاعات حجمی استفاده می‌کنند، توسط نمودارهای آنلاین تأمین شده‌اند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد حجم معاملات می‌توانید از مطلب آموزشی «حجم معاملات در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نگاه به حجم‌های معاملاتی و الگوهای حجمی در طی زمان، می‌تواند میزان قدرت هر یک از حرکات صعودی و یا نزولی قیمت را نمایش دهد. این مورد در خصوص معامله‌گران قراردادهای اختیار معامله (options) نیز صدق می‌کند. در این نوع از قراردادها، حجم معاملاتی به‌عنوان اندیکاتوری از میزان علاقه‌مندی بازار به قرارداد، محسوب می‌شود. در واقع، حجم معاملاتی نقشی مهم در تحلیل تکنیکال ایفا می‌کند و به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اندیکاتورهای تکینکال، شناخته می‌شود.

نکات کلیدی:

  • حجم معاملاتی، اندازه‌گیری‌ای از میزان سهام مبادله شده در بازار، قراردادهای معامله‌شده در بازار، قراردادهای معاملات آتی (futures)، و قراردادهای اختیار معامله (options) می‌باشد.
  • حجم می‌تواند اندیکاتوری از میزان قدرت بازار باشد. بازارهایی که روند صعودی داشته و میزان حجم در آن‌ها نیز در حال افزایش است، به‌طور معمول به‌عنوان بازارهایی سالم و قدرتمند شناخته می‌شوند.
  • زمانی که قیمت با حجم معاملاتی بالا، به سمت پایین حرکت می‌کند، روند در حال جمع‌آوری قدرت برای آغاز حرکت نزولی خود می‌باشد.
  • زمانی که قیمت با کاهش حجم، به قله‌های قیمتی جدیدی می‌رسد، باید توجه مضاعفی داشته باشیم. زیرا ممکن است یک بازگشت قیمتی در این ناحیه شکل بگیرد.
  • حجم در تعادل (On Balance Volume)، و اندیکاتور کلینگر (Klinger Indicator)، مثال‌هایی از ابزارهای استفاده‌کننده از اطلاعات حجم می‌باشند.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

راهنمایی‌هایی در خصوص استفاده از حجم معاملاتی برای بهبود معامله گری

راهنمایی‌هایی در خصوص استفاده از حجم معاملاتی

زمانی که به بررسی حجم معاملاتی می‌پردازید، رهنمودهایی برای تشخیص میزان قدرت و یا ضعف یک حرکت قیمتی وجود دارند. به‌عنوان معامله‌گر، ما علاقه‌مند هستیم که به حرکات قیمتی قدرتمند وارد شویم و زمانی که ضعف در روند دیده می‌شود، در بازار شرکت نکنیم – و یا حتی منتظر یک نقطهٔ ورود مناسب، برای ورود به جهتی مخالف با حرکت ضعیف قیمت، باشیم. این نکات در تمامی موارد و شرایط، درست نمی‌باشند، اما می‌توانند راهنمایی‌هایی کلی برای اتخاذ تصمیم‌های معاملاتی به‌شمار روند.

1 . تأییدیه روند

یک بازار صعودی باید شاهد افزایش حجم معاملاتی باشد. خریداران برای افزایش قیمت‌ها، باید شاهد افزایش میزان اشتیاق خرید بازار باشند. افزایش قیمت در عین کاهش حجم معاملاتی، می‌تواند نشان‌دهندهٔ کاهش میزان علاقهٔ مردم به آن دارایی باشد. و این، یک نشانه از بازگشت روند احتمالی می‌باشد. ممکن است هضم این موضوع برای شما در ابتدا مشکل باشد، اما حقیقت این است که افزایش و یا کاهش قیمت‌ها با حجم معاملاتی پایین، سیگنالی قوی به‌شمار نمی‌رود. کاهش و یا افزایش قیمت‌ها با حجم معاملاتی بالا، سیگنالی قوی‌تر بوده و نشان‌دهندهٔ یک تغییر در موارد بنیادی سهم می‌باشد.

2. حرکات بدون انرژی در بازارها و حجم معاملاتی

در یک بازار صعودی و یا نزولی، شما می‌توانید حرکات فرسودگی/خستگی (Exhaustion Moves) را مشاهده کنید. این حرکات، حرکات تیز قیمتی‌ای هستند که با یک افزایش شدید در حجم معاملاتی همراه می‌شوند که نشان‌دهندهٔ احتمال پایان روند موجود می‌باشند. در این حالت، شرکت‌کنندگان بازار صبر کرده و می‌ترسند که حرکات صعودی بیشتری از قیمت از دست بدهند، موضوعی که خود باعث خستگی خریداران می‌شود.

در کف یک بازار، قیمت‌های در حال سقوط باعث خروج دسته‌ای بزرگ از معامله‌گران می‌شود. که خود باعث ایجاد نوسان در بازار و افزایش حجم معاملاتی می‌گردد. معمولاً پس از رخ دادن این اتفاق، شاهد کاهش حجم معاملاتی هستیم. اما نحوهٔ ایفای نقش حجم معاملاتی در روزهای آتی، هفته‌ها و ماه‌های آینده است که باید مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

3. نشانه‌های صعودی

حجم می‌تواند در یافتن نشانه‌های صعودی (bullish signs) بسیار کاربردی باشد. برای مثال، در نظر بگیرید که میزان حجم معاملاتی پس از حرکت نزولی قیمت، افزایش پیدا کرده است. قیمت در ادامه به سمت بالا حرکت کرده، و سپس حرکتی به سمت پایین خواهد داشت. اگر حرکت نزولی قیمت نتواند به کف قبلی برسد و حجم معاملاتی در طی حرکت نزولی دوم کم شده باشد، می‌توان این موارد را جزو نشانه‌های صعودی تفسیر کرد.

4. حجم و بازگشت‌های قیمتی

پس از یک حرکت صعودی – نزولی طولانی‌مدت، ممکن است قیمت شروع به حرکت در یک محدودهٔ مشخص (رِنج) کند. رِنجی که در آن میزان حرکات قیمتی کم بوده، و حجم معاملاتی سنگین می‌باشد. این می‌تواند نشان‌دهندهٔ یک بازگشت قیمت احتمالی باشد، و در صورت رخ دادن این بازگشت قیمتی، جهت حرکت قیمت تغییر خواهد کرد.

5. حجم و شکست‌های قیمتی در برابر شکست‌های قیمتی کاذب

در ابتدای یک شکست از محدودهٔ رِنج در نمودار، افزایش حجم معاملاتی می‌تواند نشان‌دهندهٔ قدرت حرکت قیمت باشد. تغییری کوچک در حجم معاملاتی و یا کاهش حجم معاملاتی در یک شکست قیمتی، می‌تواند نشان از عدم تمایل شرکت‌کنندگان و احتمال کاذب بودن شکست قیمتی را بدهد.

6. تاریخچهٔ حجم معاملاتی

باید حجم‌های معاملاتی را نسبت به اطلاعات ثبت شده تاریخی آن، بررسی کنیم. بررسی حجم معاملاتی امروز و حجم معاملاتی 50 سال پیش، کمکی به ما نمی‌کند، زیرا اطلاعات 50 سال گذشته امروزه دیتاهایی غیرمرتبط محسوب می‌شوند. هر چه دیتاهای حجمی استفاده شده نزدیک‌تر به زمان حال باشد، ارتباط بیشتری با وضعیت فعلی خواهد داشت و کاربردی‌تر خواهد بود.

نکتهٔ مهم: حجم معاملات، معمولاً به‌عنوان یک اندیکاتور نقدینگی بازار (indicator of liquidity) در نظر گرفته می‌شود. زیرا سهام یا بازارهایی که بیشترین حجم معاملاتی را دارند، دارای بیشترین میزان نقدینگی نیز هستند و بهترین گزینه برای معامله گری کوتاه‌مدت (short-term trading) به‌شمار می‌آیند، زیرا که بسیاری از خریداران و فروشندگان آمادهٔ معامله در قیمت‌های مشخص می‌باشند.

سه اندیکاتور حجم معاملاتی

سه اندیکاتور حجم معاملاتی

اندیکاتورهای حجم، فرمول‌های ریاضی هستند که به‌صورت بصری در پلتفرم‌های نموداری، به نمایش گذاشته می‌شوند. هر اندیکاتور از فرمولی متفاوت استفاده می‌کند، و معامله‌گران باید اندیکاتوری ر ا پیدا کنند که بتوانند بیشترین بهره را از آن ببرند. اندیکاتورها ضروری نیستند، اما می‌توانند کمک شایانی در پروسهٔ تصمیم‌گیری به شما کنند. بسیاری از اندیکاتورهای حجم وجود دارد که می‌توانید از بین آن‌ها انتخاب کنید. در ادامه با چند مورد از آن‌ها آشنا خواهید شد.

1 . اندیکاتور حجم تعادلی

چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله‌گری خود استفاده کنید؟

اندیکاتور حجم تعادلی (On Balance Volume – OBV)، یک اندیکاتور ساده اما مؤثر می‌باشد. به‌صورت قراردادی، در صورت بسته شدن بازار در سطوحی بالاتر، به حجم اضافه‌شده و در صورت بسته شدن بازار در سطوحی پایین‌تر، از میزان حجم کاسته می‌شود. این اندیکاتور مجموعه‌ای از کل حجم بازار را به شما ارائه کرده و میزان انباشتگی در هر یک از سهام را نشان می‌دهد. این اندیکاتور می‌تواند واگرایی‌ها (divergences) را نیز به نمایش بگذارد. مانند زمانی که قیمت در حال افزایش بوده، اما حجم معاملاتی یا با سرعت کمتری رشد کرده – یا شروع به سقوط کرده است.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد واگرایی می‌توانید از مطلب آموزشی «واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

2. اندیکاتور جریان پول چایکین (Chaikin Money Flow)

چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله‌گری خود استفاده کنید؟

افزایش قیمت‌ها باید با افزایش میزان حجم همراه شوند. به‌همین دلیل اندیکاتور جریان نقدی چایکین، بر روی افزایش حجم – به هنگام افزایش قیمت‌ها – توجه می‌کند و یا بر روی بخش انتهایی رنج معاملاتی روزانه تمرکز کرده و به بررسی قدرت حرکت مربوط می‌پردازد. زمانی که قیمت بسته شدن در محدودهٔ بالایی رنج روزانه قرار گیرد و حجم معاملاتی نیز در حال افزایش باشد؛ ارزش سهم در حال افزایش می‌باشد. زمانی که قیمت بسته شدن در بخش پایین رنج روزانه باشد، ارزش در سهم، منفی خواهد بود. اندیکاتور جریان پول چایکین می‌تواند به‌عنوان یک اندیکاتور کوتاه‌مدت استفاده شود، زیرا این اندیکاتور نوسانی بوده و بیشتر برای بررسی واگرایی‌ها به‌کار می‌رود.

3. نوسان سنج کلینگر (Klinger Oscillator)

چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله‌گری خود استفاده کنید؟

نوسانات انجام‌شده در سطوح بالایی و پایینی خط صفر، می‌تواند به‌عنوان کمکی جهت دریافت سیگنال‌های معاملاتی استفاده شود. اسیلاتور کلینگر میزان جمع‌شدگی (خرید – Accumulation) و میزان پخش‌شدگی (فروش – Distribution) و حجم آن‌ها را، در طی بازهٔ زمانی داده شده می‌سنجد.

جمع‌بندی

حجم معاملاتی یک ابزار کاربردی برای بررسی روندها می‌باشد و همان طور که در این مقاله مشاهده کردید؛ راه‌های زیادی برای استفاده از آن وجود دارد. می‌توان از دستورالعمل‌های ساده‌ای برای بررسی میزان قدرت و یا ضعف حرکات بازار، استفاده کرد. همچنین می‌توان از این دستورالعمل‌ها برای بررسی این موضوع که آیا حجم، در حال تأیید یک حرکت قیمتی می‌باشد و یا سیگنال از یک بازگشت قیمتی می‌دهد نیز، به کار رود.

اندیکاتورهایی که براساس حجم معاملاتی ساخته شده‌اند، در برخی از مواقع می‌توانند در پروسهٔ تصمیم‌گیری به شما کمک کنند. به‌طور خلاصه، با وجود اینکه حجم معاملاتی یک ابزار دقیق نیست، سیگنال‌های ورود و خروج به بازار می‌توانند از طریق بررسی حرکات قیمت (price action)، حجم معاملاتی و اندیکاتورهای حجمی، به‌دست آیند.

به انتهای مقاله چگونه از حجم معاملاتی برای بهبود معامله گری خود استفاده کنید؟ رسیدیم، اگر شما هم تجربه ای در خصوص استفاده از حجم معاملاتی در معامله دارید لطفا با دیجی کوینر به اشتراک بگذارید.

الگوی جهش گربه مرده در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی جهش گربه مرده (Dead Cat Bounce) یک بهبود موقتی در قیمت دارایی‌هایی می‌باشد که مدتی طولانی را در نزول قیمتی به سر برده‌اند و یا بازارهای خرسیای (نزولی) که توسط یک روند نزولی ادامه یافته است. الگوی جهش گربه مرده یک بهبود کوتاه و موقتی در قیمت در حال کاهش یک دارایی مانند سهام می‌باشد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بازار خرسی ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بازار خرسی در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

روندهای نزولی به‌طور متناوب توسط دوره‌های بهبودی کوتاهی – رالی‌های کوچک و کوتاه‌مدت قیمتی – مختل می‌شوند. در این مدت قیمت به‌مرور افزایش می‌یابد. نام «جهش گربه مرده» از این موضوع نشأت می‌گیرد که حتی یک گربه مرده هم پس از پرتاب‌شدن از ارتفاع کافی و با سرعت کافی پس از برخورد با زمین خواهد جهید.

نکات مهم:

  • الگوی جهش گربه مرده یک بهبود موقت طی یک افت قیمتی طولانی‌مدت و یا طی یک بازار نزولی است که توسط یک روند نزولی ادامه پیدا کرده است.
  • این الگو به‌عنوان یک الگوی ادامه‌دهنده (Continuation Pattern) محسوب می‌گردد. در ابتدای امر ممکن است این الگو به‌شکل یک بازگشت قیمتی از روند غالب دیده شود. اما در واقع این الگو ادامه‌ای بر روند نزولی سابق خود خواهد بود.
  • الگو های جهش گربه مرده معمولاً پس از تکمیل‌شان مشخص می‌شوند.

الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی جهش گربه مرده چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

الگوی جهش گربه مرده (مرجع) یک الگوی قیمتی در تحلیل تکنیکال می‌باشد که توسط تحلیل‌گران تکنیکال مورد استفاده قرار می‌گیرد. این الگو در دستهٔ الگوهای ادامه‌دهنده قرار می‌گیرد. حرکت جهشی این الگو ممکن است در ابتدا این تصور را به‌وجود بیاورد که بازگشت قیمتی و تغییر روند قیمتی در راه است؛ اما این جهش به‌سرعت توسط ادامهٔ روند نزولی غالب به‌سمت پایین حرکت خواهد نمود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد روند می‌توانید از مطلب آموزشی «روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

پس از این که قیمت ناحیه‌ای پایین‌تر از کف سابق خود رسید، الگوی جهش گربه مرده ما به‌طور کامل تشکیل شده و قابل مشاهده می‌باشد. معامله‌گرانِ کوتاه‌مدتی (Short term Traders) می‌توانند از این رالی کوچک قیمتی برای کسب سود استفاده نمایند. همچنین سرمایه‌گذاران و دیگر معامله‌گران می‌توانند از این رالی کوچک به‌عنوان یک نقطهٔ ورودی مناسب برای ورود به معاملات فروش (Sell) استفاده نمایند.

نمودار الگوی جهش گربه مرده
نمودار الگوی جهش گربه مرده

روندهای نزولی مرتباً توسط رالی‌های کوچک و حرکات کوتاه‌مدت قیمت به سمت بالا منقطع می‌گردند. این می‌تواند نتیجهٔ بسته شدن معاملات فروش توسط معامله‌گران و باز کردن معاملات خرید با این فرض که روند نزولی پایان یافته است (و این نقطه، نقطهٔ کف – Bottom – نمودار است) باشد.

الگوی جهش گربه مرده یک الگوی قیمتی است که معمولاً پس از شکل‌گیری کامل شناخته می‌شود. تحلیل‌گران بازار ممکن است از برخی از ابزار های تحلیل تکنیکال و فاندامنتال (بنیادی) جهت پیش‌بینی موقتی بودن این الگو استفاده نمایند. یک الگوی جهش گربه مرده می‌تواند در سطوح گستردهٔ اقتصادی، مانند اعماق یک دورهٔ رکودی، و یا در قیمت یک سهم و یا گروهی از سهام مشاهده شود.

تفاوت تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟

به‌مانند تشخیص قله یا قعر بازار (Markets Peak or Trough) تشخیص یک الگوی جهش گربه مرده زودتر از رخ دادن کامل آن، حتی برای سرمایه‌گذاران با تجربهٔ مملو از دشواری می‌باشد. برای مثال در ماه مارس سال 2009، نوریِل روبینی (Nouriel Roubini) از دانشگاه نیویورک مراحل ابتدایی بهبود بازار (پس از بحران سال 2008) را یک الگوی جهش گربه مرده نامید و بیان داشت که سقوط قیمتی به سمت پایین ادامه خواهد داشت. در واقعیت اما، ماه مارس سال 2009 آغاز یک روند ممتد و طولانی مدت صعودی بود که در نهایت، از بالاترین قلهٔ ثبت‌شدهٔ سابق بازار نیز گذر نمود.

مثالی از یک الگوی جهش گربه مرده

بیایید یک مثال تاریخی را در نظر بگیریم. قیمت سهام شرکت سیسکو سیستمز (Cisco Systems Inc. – NASDAQ: CSCO) تا قلهٔ 82 دلاری به‌ازای هر سهم تا قبل از سقوط تا سطح 15.81 دلاری به‌ازای هر سهم در ماه مارس سال 2001 (که نتیجهٔ ترکیدن حباب دات کام بود) صعود نموده بود. در این زمان قیمت سهام سیسکو شاهد رخ دادن تعداد زیادی الگوی جهش گربه مرده بود.

قیمت سهام تا سطح 20.44 دلاری تا ماه نوامبر سال 2001 صعود نمود، سپس دوباره تا سطح 10.48 دلاری تا ماه سپتامبر سال 2002 سقوط نمود. تا ماه ژوئن سال 2016، سهام سیسکو با قیمت 28.47 دلار به‌ازای هر سهم مبادله می‌شد؛ که این میزان تقریباً برابر با 1/3 قله قیمتی دوران حباب تکنولوژیکی اوایل هزاره (سال 2000) بود. در سال 2019 اما، قیمت سهام سیسکو قلهٔ جدیدی را در سطح 47.50 دلاری ثبت نمود.

محدودیت‌های الگوی جهش گربه مرده

همان طور که بالاتر اشاره شد، در بیشتر اوقات، الگوی جهش گربه مرده تنها پس از تشکیل شدن کامل آن دیده می‌شود. این بدین معنی است که معامله‌گران ممکن است ادامهٔ شیب نزولی پس از این جهش را دیده و جهش قیمتی رخ داده را الگوی جهش گربه مرده تشخیص دهند. در حالی که در واقعیت، جهش قیمتی ثبت شده و نزول قیمتی اندک پس از آن، نشان از برگشت روندی در بازار (Trend Reversal) بوده است و نه یک جهش قیمتی کوتاه مدت. در چنین حالتی معامله‌گران ممکن است سیگنال یک روند صعودی بلندمدت و قدرتمند را با یک الگوی جهش گربه مرده اشتباه بگیرند.

چگونه معامله‌گران می‌توانند تفاوت بین یک تغییر روند در بازار و یک الگوی جهش گربه مرده را تشخیص دهند؟ اگر می‌توانستیم به این سؤال به‌سادگی پاسخ دهیم، می‌توانستیم سودهای زیادی را به‌دست بیاوریم. در واقع هیچ روش ساده‌ای برای یافتن نقطهٔ کف بازار و تشخیص دادن دو مورد فوق از یکدیگر وجود ندارد.

اندیکاتور وسعت بازار در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتورهای وسعت بازار (Breadth Indicators) فرمول‌های ریاضی‌ای هستند که تعداد سهام‌های روبه‌بالا و روبه‌پایین و یا حجم آنها را محاسبه می‌کنند تا مشارکت در تغییرات قیمت شاخص سهام را محاسبه کنند. با ارزیابی اینکه چه تعداد سهام در حال افزایش یا کاهش قیمت هستند و اینکه چه میزان از این سهام‌ها معامله می‌شوند، اندیکاتورهای وسعت بازار به تأیید روند شاخص قیمت سهام کمک می‌کنند یا می‌توانند نسبت به بازگشت قریب‌الوقوع قیمت هشدار دهند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکته‌های مهم:

  • اندیکاتورهای وسعت بازار معمولاً به‌خودیِ خود سیگنال‌های معاملاتی ارائه نمی‌دهند، بلکه تصویر کلی از بهبود بر روی شاخص را ارائه می‌دهند.
  • معمولاً، وقتی اندیکاتور وسعت بازار و شاخص بورس در حال رشد هستند، نشان‌دهندهٔ این است که مشارکت جدی‌ای در افزایش قیمت وجود دارد. این بدان معنی است که احتمالاً افزایش قیمت ادامه خواهد داشت.
  • همین مفهوم در مورد اندیکاتور وسعت بازار در حال سقوط و شاخص سهام در حال افت اعمال می‌شود.
  • هنگامی که اندیکاتور وسعت بازار و شاخص سهام واگرایی نشان دهند، ممکن است اخطار بازگشت داده شود. سهم‌های کمتری در جهت رشد شاخص سهام حرکت می‌کنند. این بدان معناست که شاخص بورس می‌تواند در حال تغییر جهت باشد.

محاسبهٔ اندیکاتورهای وسعت بازار

تعدادی اندیکاتورهای وسعت بازار وجود دارد که هر کدام فرمول و روش محاسبه خود را دارند. برخی از اندیکاتورهای وسعت بازار تجمعی هستند و ارزش روزانه به مقدار قبلی اضافه می‌شود یا از آن کم می‌شود. برخی دیگر غیرتجمعی هستند و روزانه یا دوره‌ای امتیاز دادهٔ خود را ارائه می‌دهند.

اندیکاتور وسعت بازار در تحلیل تکنیکال چیست؟

یکی از ساده‌ترین اندیکاتورهای وسعت بازار، Advance/Decline Line (خط پیشرفت-پسرفت) است. این اندیکاتور یک اندیکاتور تجمعی است که در آن پیشرفت‌های خالص (تعداد سهام در حال پیشرفت – تعداد سهام رو به کاهش) از یا به مقدار قبلی کم یا اضافه می‌شود.

اندیکاتور وسعت بازار به شما چه می‌گوید؟

اندیکاتورهای وسعت بازار، معامله‌گران و سرمایه‌گذاران را با نمای کلی از بازار مجهز می‌کند. “بازار سهام” معمولاً با استفاده از شاخص‌های بورس بررسی می‌شود.

به‌عنوان مثال، خط پیشرفت -پسرفت (خط AD) شاخص S&P 500 یک راهنمای تجمعی برای این است که آیا سهام‌های بالاتر در حال افزایش یا کاهش در طول زمان هستند. این محاسبه تمایل کلی سرمایه‌گذار را در کلیه سهام‌های موجود در این شاخص نشان می‌دهد.

اندیکاتورهای وسعت بازار در درجه اول برای دو هدف استفاده می‌شوند:

  • تمایل بازار (رویکرد به بازار) – اندیکاتورهای وسعت بازار می‌توانند به تعیین اینکه احتمالاً بازار بالا می‌رود (رشد می‌کند) یا سقوط می‌کند، کمک کنند.
  • قدرت روند – اندیکاتورهای وسعت بازار می‌توانند به‌تعیین قدرت یک روند صعودی یا نزولی کمک کنند.

اندیکاتورهایِ وسعتِ بازارِ مختلفی وجود دارد که معامله‌گران و سرمایه‌گذاران می‌توانند در تحلیل خود از آنها استفاده کنند.

برخی از اندیکاتورهای وسعت بازار مشهور دیگر، جدا از خط پیشرفت -پسرفت (خط AD) شامل موارد زیر می‌باشند:

  • اندیکاتور حجم تعادلی (On Balance Volume) که با توجه به اینکه آیا سهام یا شاخص، بالاتر یا پایین‌تر از قیمتِ بسته شدن قبلی بسته شده است، مقدار حجم را به مقدار قبلی اندیکاتور اضافه یا از آن کم می‌کند.
  • شاخص McClellan Summation
  • شاخص (Arms Index (TRIN که نسبت سهم‌های افزایشی به کاهشی را در بازار نشان می‌دهد و از تقسیم سهم‌های افزایشی یه کاهشی در بازار به‌دست می‌آید.
  • نوسانگر چایکین (Chaikin Oscillator) که براساس تغییر حجم و قیمت نوسان می‌کند.
  • Up/Down Volume Ratio (نرخ حجم بالا/پایین) که برابر است با نسبت حجم سهم‌های افزایشی به حجم سهم‌های کاهشی.
  •  Up/Down Volume Spread (نرخ گسترش بالا/پایین) که برابر با حجم بالای معاملات منهای حجم پایین است.

اندیکاتور A/D در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتورهای وسعت بازار دیگری نیز وجود دارند.

معامله‌گران و سرمایه‌گذاران ممکن است از اندیکاتورهای وسعت بازار مختلف برای اهداف مختلف استفاده کنند. به‌عنوان مثال، اندیکاتور حجم تعادلی (On Balance Volume) در بررسی فشار خرید و فروش، حجم را هم مدنظر قرار می‌دهد و فقط نشان‌دهندهٔ قیمت نمی‌باشد، در حالی که شاخص McClellan Summation شامل یک فرمول پیچیده‌‌تر است که باعث تولید سیگنال‌های خریدوفروش واقعی می‌شود.

برخی از اندیکاتورهای وسعت بازار، از جمله نوسان‌گر چایکین (Chaikin Oscillator) و اندیکاتور حجم تعادلی (On balance volume) می‌توانند برای تک سهم‌ها یا حتی دارایی‌های دیگر اعمال شوند. سایر اندیکاتورهای وسعت بازار (از جمله خطAD  یا (Arms Index  فقط براساس شاخص‌ها محاسبه می‌شوند.

معامله‌گران از اندیکاتورهای وسعت بازار در رابطه با دیگر روش‌های تحلیل تکنیکال مانند الگوهای نمودار و شاخص‌های تکنیکال استفاده می‌کنند تا شانس موفقیت را به حداکثر برسانند. به‌عنوان مثال، اگر خط AD کاهشی شود در حالی که S&P 500 همچنان در حال افزایش باشد، معامله‌گران شاخص S&P 500 را زیرنظر می‌گیرند تا روند صعودی آن متوقف شود و خط روند خود را بشکند. این امر، تأییدیهٔ خوبی برای شروع کاهشی شدن روند قیمت می‌باشد. بنابراین معامله‌گر می‌تواند از موقعیت خرید  (longs) خارج شود و یا موقعیت‌های فروش (Short) را آغاز کند.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

مثال از اندیکاتورهای وسعت بازار

نمودار زیر دو اندیکاتورهای وسعت بازار، حجم تعادلی (on balance volume) و شاخص تحمیلی بازار (Force Index)  را در نمودار SPDR S&P 500 ETF (SPY) نشان می‌دهد.

مثال از اندیکاتورهای وسعت بازار

شاخص تحمیلی (Force Index) (در پایین نمودار) در اوایل فوریه در طی افت بازار، روند نزولی سریعی را نشان می‌دهد و صعود نسبتاً ضعیفی در سرتاسر دوره دارد. On Balance Volume حجم صعودی در طی دورهٔ بهبودی فوریه و مارس و حجم متوسط در ماه‌های بعد را نشان می‌دهد. این اندیکاتورها نشان می‌دهند که بازار بین ماه آوریل و ژوئن نسبتاً خنثی است.

تفاوت بین اندیکاتورهای وسعت بازار و سایر اندیکاتورهای تکنیکال

اندیکاتورهایِ وسعتِ بازار، زیرمجموعه‌ای از حوزهٔ بزرگ‌ترِ اندیکاتورهای تکنیکال هستند. در حالی که اندیکاتورهای وسعت بازار تلاش می‌کنند میزان مشارکت و استحکام را در حرکات سهام یا شاخص نشان دهند، اندیکاتورهای تکنیکال اهداف وسیع‌تری دارند. اندیکاتورهای تکنیکال می‌توانند برای تحلیل حجم یا قیمت، تولید سیگنال‌های معاملاتی یا تعریف کردن محدودهٔ حمایت و مقاومت – support and resistance – استفاده شوند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد سطوح حمایت و مقاومت می‌توانید از مطلب آموزشی «سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

محدودیت استفاده از اندیکاتورهای وسعت بازار

اندیکاتورهای وسعت بازار همیشه هشدار بازگشت نمی‌دهند. همچنین آنها همیشه حرکت قیمتی را تأیید نمی‌کنند، حتی اگر قیمت در همان جهت حرکت کند.

بیشتر اندیکاتورهای وسعت بازار مستعد ابتلا به برخی ناهنجاری‌های موقعیتی هستند. در حالی که معامله‌گران معمولاً با افزایش قیمت به دنبال افزایش حجم معاملات هستند، اما این اتفاق همیشه نمی‌افتد. روندهای بازار ممکن است مدت زیادی در حجم کاهشی یا حتی مشارکت کاهشی باقی بمانند، که منجر به واگرایی اندیکاتورهای وسعت بازار خواهد شد اما لزوماً منجر به بازگشت قیمت نمی‌شود.

برخی از اندیکاتورهای وسعت بازار نیز ممکن است به‌خاطر روش محاسبهٔ آنها، خوانش‌های عجیب ایجاد کنند. برای مثال، اندیکاتور حجم تعادلی – On Balance Volume، ممکن است در روزی با حجم (معاملاتی) بالا، پرش یا سقوط چشم‌گیری داشته باشد، اما قیمت فقط با اندک اختلافی از قیمت باز شدن بازار بسته شود. در این حالت قیمت به‌سختی جابه‌جا می‌شود، اما اندیکاتور حرکت بزرگی را نشان می‌دهد.

اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار (DMI) در تحلیل تکنیکال چیست؟

شاخص حرکت جهت دار (Directional Movement Index – DMI) اندیکاتوری توسعه‌یافته توسط جِي والدِر (J. Wilder) در سال 1978 می‌باشد که سمت‌وسوی حرکت قیمت یک دارایی را شناسایی می‌نماید. شاخص حرکت جهت دار این مهم را با مقایسهٔ قله‌ها و دره‌های سابق (Prior Highs and Lows) و رسم دو خط انجام می‌دهد. خط اول، به خط «حرکت جهت دار مثبت» (Positive Directional Movement) معروف است که آن را با نماد (DI +) نمایش می‌دهند. خط دیگر به خط «حرکت جهت دار منفی» (Negative Directional Movement) مشهور می‌باشد و با علامت (DI -) نشان داده می‌شود. یک خط سوم اختیاری  نیز تحت عنوان «حرکت جهت دار» (Directional Movement) موجود است که با اختصار (DX) به نمایش درمی‌آید. این خط تفاوت‌های میان دو خط DA + و DA – را به نمایش می‌گذارد. زمانی که خط DI + بالاتر از DI – قرار گرفته باشد، فشار روبه‌بالای (فشار خرید) بیشتری در قیمت نسبت به فشار روبه‌پایین (فشار فروش) وجود دارد.

الگوی هارامی صعودی در تحلیل تکنیکال
اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار؛ منبع: Tradingview

اگر خط DI – بالاتر از خط DI + قرار گرفته باشد، شرایط بازار عکس حالت قبلی بوده و فشار روبه‌پایین (فشار فروش) در قیمت بیشتر از فشار روبه‌بالا (فشار خرید) خواهد بود. همچنین اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار به معامله‌گران کمک می‌کند تا جهت حرکت روند قیمتی در بازار را تشخیص دهند. تقاطع‌های صورت گرفته بین خطوط این اندیکاتور – که در اصطلاحات معامله‌گری به این تقاطع‌ها Crossovers اطلاق می‌گردد – در برخی از مواقع به‌عنوان یک سیگنال معاملاتی برای خرید یا فروش استفاده می‌گردد.

نکات مهم:

  1. اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار از دو خط و یک خط اختیاری تشکیل شده است. این خطوط نشان‌دهندهٔ فشار فروش بازار (DI -)، فشار خرید در بازار (DI +) و خط سوم نیز نشان‌دهندهٔ اختلاف بین دو خط مثبت و منفی فوق می‌باشد (DX).
  2. خط DI + که بالاتر از DI – قرار گرفته باشد، نشان‌دهندهٔ فشار روبه‌بالای (فشار خرید) بیشتر در قیمت نسبت به فشار رو به پایین (فشار فروش) می‌باشد.
  3. اگر خط DI – بالاتر از خط DI+ قرار گیرد، نشان‌دهندهٔ عکس حالت قبلی بوده و فشار رو به پایین (فشار فروش) در قیمت بیشتر از فشار روبه‌بالا (فشار خرید) خواهد بود.
  4. از تقاطع‌های خطوط مذکور (Crossovers) می‌توان برای به‌دست آوردن سیگنال روندهای در حال تشکیل (در حال ظهور) استفاده نمود. برای مثال، زمانی که خط DI + خط DI – را به سمت بالا قطع نماید (یا به اصطلاح کراس کند – Cross) ممکن است سیگنال شروع روند صعودی جدیدی را برای ما صادر نماید.
  5. هرچه فاصلهٔ بین دو خط DI + و DI – بیشتر باشد، حاکی از قدرتمندتر بودن روند قیمتی بازار خواهد بود. اگر خط DI + با فاصلهٔ زیادی بالاتر از خط DI – قرار گرفته باشد، روند قیمتی با قدرت به سمت بالا (Strong Uptrend) حرکت می‌نماید. اگر خط DI – با فاصلهٔ زیادی بالاتر از خط DI + قرار گرفته باشد، روند قیمتی موجود با قدرت به سمت پایین (Strong Downtrend) حرکت خواهد نمود.
  6. شاخص میانگین جهت دار  (Average Directional Movement Index – ADX) نیز اندیکاتور دیگری است که می‌تواند به اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار اضافه شود. در کنار آن مورد استفاده قرار گیرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شاخص میانگین جهت دار می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور شاخص میانگین جهت دار در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

فرمول‌های محاسبهٔ اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار (DMI) شامل موارد زیر می‌باشند:

که در این معادلات:

حرکت جهت دار (DM +) = قله کنونی – قله سابق

PH = بالاترین سطح قیمتی قبلی

– DM = نقطه کف قبلی – نقطه کف کنونی

CDM = حرکت جهت دار کنونی

ATR = میانگین واقعی رنج (محدوده) حرکتی

نحوهٔ محاسبهٔ شاخص حرکت جهت دار (DMI)

  1. میزان DM +، DM -، و محدودهٔ واقعی (True range – TR) را برای هر دورهٔ زمانی محاسبه نمایید. معمولاً از دوره‌های زمانی (Periods) 14 روزه استفاده می‌شود.
  2. DM + برابرست با قلهٔ کنونی قیمت منهای قلهٔ پیشین قیمت
  3. DM – برابرست با کف قیمت کنونی منهای کف پیشین قیمت
  4. از DM + زمانی استفاده کنید که عدد حاصل شده از تفاضل قیمت قلهٔ کنونی و قلهٔ پیشین بیشتر از عدد حاصل شده از قیمت کف کنونی منهای کف پیشین قیمت می‌باشد. همچنین از DM – زمانی استفاده کنید که عدد حاصل از تفاضل قیمت کف کنونی و قیمت کف سابق بزرگتر از از عدد حاصل شده از تفاضل قیمت قلهٔ کنونی منهای قیمت قلهٔ پیشین باشد.
  5. محدودهٔ واقعی (True Range – TR) عددی بزرگ‌تر از قلهٔ کنونی، کف کنونی، بالاترین نقطهٔ بسته شدن (Current high – Previous Close) و یا پایین‌ترین نقطهٔ بسته شدن (Current low – Previous Close) می‌باشد.
  6. میانگین‌های 14 روزه DM +، DM – و TR را هموار (smooth) نمایید. در ادامهٔ فرمول محدودهٔ واقعی (TR) نیز آورده شده است. مقادیر DM + و DM – را نیز وارد آن‌ها کنید تا میانگین‌های هموار شدهٔ آن‌ها را نیز دست آورید.
  7. مقدار 14 روز اول محدودهٔ واقعی برابر است با جمع میزان محدوده‌های واقعی طی 14 روز اول.

First 14TR = Sum of first 14 TR readings.

  1. مقدار محدودهٔ واقعی طی 14 روز بعدی برابرست با فرمول زیر: (که در آن، مقدار 14 روز اول به‌دست آمده را از تقسیم مقدار 14 روز اولیه بر 14 کم کرده و سپس با مقدار کنونی محدودهٔ واقعی جمع می‌کنیم.)

Next 14TR value = First 14TR – (Prior 14TR/14) + Current TR

  1. سپس، مقدار هموار شدهٔ ارزش DM + به‌دست آمده را بر مقدار هموار شدهٔ محدودهٔ واقعی (Smoothed TR) تقسیم می‌کنیم تا مقداری DI + را به‌دست آوریم. سپس این عدد را در 100 ضرب می‌کنیم.
  2. عدد DM – هموار شده را بر مقدار TR تقسیم کرده تا مقدار عددی DI – را به‌دست آوریم. این عدد را نیز در 100 ضرب نمایید.
  3. شاخص انتخابی حرکت جهت دار (Optional Directional Movement Index – DX) برابر است با تفاضل DI + و DI -، تقسیم بر مجموع عددی DI + و DI – (البته همگی این اعداد باید به صورت قدر مطلقی – Absolute Value – نوشته شده باشند). عدد به‌دست آمده در این مرحله را نیز در 100 ضرب نمایید.

شاخص میانگین جهت دار (Average Directional Movement – ADX) به‌عنوان میانگینی هموار شده از شاخص DX شناخته می‌شود.

شاخص حرکت جهت دار (DMI) چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

استفادهٔ اصلی از اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار، در یافتن جهت روند در بازار و ارائهٔ سیگنال‌های معاملاتی می‌باشد.

تقاطع‌ها (Crossovers) سیگنال‌های معاملاتی اصلی را صادر می‌نمایند. یک معاملهٔ خرید زمانی می‌تواند رخ دهد که خط DI + خط DI – را روبه‌بالا قطع کند. در این صورت می‌توان گفت که یک روند صعودی احتمالی در راه می‌باشد. سیگنال فروش نیز زمانی صادر می‌شود که خط  DI -، خط DI + را به سمت پایین قطع نماید. این می‌تواند نشان‌دهندهٔ یک روند نزولی محتمل و قریب‌الوقوع باشد.

با وجود این که این روش ممکن است در تولید سیگنال‌های مفید خوب عمل کند، اما این اندیکاتور سیگنال‌های بد و غلط نیز تولید می‌کند. زیرا که یک روند ممکن است به رشد خود ادامه ندهد و متوقف شود.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

از اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار می‌توان به‌عنوان ابزاری جهت تأیید روند تشخیص داده شده و یا تأییدیهٔ معاملات استفاده نمود. اگر DI + با فاصلهٔ زیادی در بالای DI – قرار گرفته باشد، روند قدرت ادامه دادن مسیر روبه‌بالای خود را دارد و از این موضوع می‌توان به‌عنوان تأییدیه‌ای برای معاملات خرید کنونی و یا دریافت سیگنال ورود به موقعیت‌های معاملاتی خرید (Long) جدید استفاده کرد. اگر خط DI – با فاصلهٔ بالاتر از خط DI + قرار گرفته باشد؛ تأییدکنندهٔ روند قدرتمند نزولی در بازار خواهد بود که می‌توان از آن به‌عنوان تأییدیه‌ای برای ورود به پوزیشن فروش (شرت) استفاده کرد.

تفاوت بین شاخص حرکت جهت دار (DMI) و اندیکاتور آرون (Aaron Indicator) چیست؟

اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار از دو خط اصلی و یک خط سوم اختیاری تشکیل شده است. اندیکاتور آرون نیز از دو خط تشکیل شده است. هر دو اندیکاتور نشان‌دهندهٔ حرکات مثبت و منفی در بازار می‌باشند، و به تشخیص جهت روند کمک می‌نمایند. اما فرمول محاسباتی این دو اندیکاتور با یکدیگر فرق دارند. بنابراین تقاطع‌های رخ داده در این دو اندیکاتور در یک زمان رخ نمی‌دهند و فاصلهٔ زمانی دارند.

محدودیت‌های استفاده از اندیکاتور حرکت جهت دار (DMI) چیست؟

شاخص حرکت جهت دار (DMI) بخشی از یک سیستم بزرگ‌تر تحت عنوان «شاخص میانگین جهت دار – Average Directional Movement Index – ADX) می‌باشد. تشخیص جهت روند این اندیکاتور در اندیکاتور ADX نیز گنجانده شده است. اعداد بالاتر از 20 در اندیکاتور شاخص میانگین جهت دار  (ADX) نشان‌دهندهٔ روند قدرتمند صعودی می‌باشند. چه از اندیکاتور ADX استفاده کنید و چه نکنید، نباید فراموش کنید که تمامی اندیکاتورها دارای خطا بوده و در مواقع خطا سیگنال‌های غلطی را تولید می‌نمایند

مقادیر DI + و DI – و تقاطع‌ها همگی بر پایهٔ قیمت‌ها و رخدادهای گذشتهٔ بازار می‌باشند و لزوماُ توانایی بازتاب احتمال رخدادهای آینده را ندارند. ممکن است یک تقاطع انجام شود، اما قیمت هیچ‌گونه واکنشی به آن نشان ندهد. اگر شخصی با این تقاطع وارد معامله شده بود، در بهترین حالت هیچ تغییری در سرمایهٔ خود نمی‌دید. ممکن است در بازه‌ای از زمان، خطوط چندین بار یکدیگر را قطع نمایند؛ که این تقاطع‌ها نیز به معنی سیگنال معاملاتی در بازار نخواهند بود. می‌توان با معامله کردن در روندهای بزرگ و طولانی مدت، و با بررسی بلندمدت چارت قیمتی در کنار استفاده از مقادیر ارائه شده در اندیکاتور ADX، روندهای خوب در بازار را تشخیص داده و از رخ دادن خطاهای مذکور تا حد زیادی پیشگیری کرد.

تئوری امواج الیوت در تحلیل تکنیکال چیست؟

رالف نلسون الیوت (Ralph Nelson Elliott) تئوری امواج الیوت را در دههٔ 30 میلادی توسعه داد. الیوت باور داشت که بازارهای سهام، که تصور می‌شد رفتاری بی‌نظم و آشفته دارند، در واقع دارای الگوهایِ تکراریِ منظمی ‌می‌باشند. در این مقاله، ما نگاهی به تاریخچهٔ موجود در پس تئوری امواج الیوت می‌اندازیم و خواهیم دید که چگونه از آن‌ برای معامله‌گری استفاده می‌شود.

امواج

الیوت پیشنهاد داد که روندهای شکل گرفته در قیمت‌های بازارهای مالی همگی از ذهنیت (روانشناسی) بازار نشأت می‌گیرند. او دریافت که تغییر در ذهنیت‌ بازار می‌تواند به‌صورت الگوهایی تحت عنوان موج‌ها (Waves) در بازارهای مالی دیده شوند.

تئوری الیوت به تئوری داو (Dow theory) شباهت دارد زیرا هر دوی آن‌ها حرکات قیمت سهام را به‌شکل حرکات موجی می‌بینند. از آنجایی که الیوت متوجه طبیعت تکرارپذیر بازارها شد، توانست آن‌ها را با دقتی بیشتر و با جزئیاتی بالاتر مورد بررسی قرار دهد. الگوهای تکرارپذیر (فرکتال‌ها – Fractals) ساختارهای ریاضی‌ هستند که حتی در مقیاس‌های کوچک‌تر نیز به‌عینه تکرار می‌شوند و تا بی‌نهایت این تکرارها ادامه می‌یابند. الیوت کشف کرد که قیمت‌های شاخص‌های سهام نیز به‌همین شکل ساختاردهی شده‌اند. بنابراین او شروع کرد تا این الگوهای تکرارشونده را بررسی کند و از آن‌ها به‌عنوان نشانگرهایی جهت پیش‌بینی حرکات آینده بازار استفاده کند.

پیش‌بینی بازار براساس الگوهای موجی

الیوت توانست با استفاده از ویژگی‌های قابل اتکایی که در الگوهای موجی یافته بود، پیش‌بینی‌هایی دقیق را در مورد بازار انجام دهد. یک موج انگیزشی (Impulse Wave) جهت حرکتی مشابه با جهت حرکتی روند بزرگتر (Larger Trend) دارد، و همواره به شکل یک الگوی پنج موجی (Five wave pattern) دیده می‌شود. یک موج اصلاحی (Corrective Wave) از سویی دیگر، حرکتی در خلاف جهت حرکت روند اصلی دارد. در مقیاس‌هایی کوچک‌تر، می‌توان در هر موج حرکتی، پنج موج کوچک‌تر تحت عنوان ریزموج را پیدا کرد.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

این الگوها خود را تا بی‌نهایت و تا کوچک‌ترین مقیاس‌ها نیز تکرار می‌کنند. الیوت این ساختار فرکتال را در بازارهای مالی و در دههٔ 30 میلادی کشف کرد، اما تنها در دهه‌های بعد بود که محققان توانستند فرکتال‌ها را بشناسند و آن‌ها را به‌شکلِ ریاضی نمایش دهند.

در یک بازار مالی، ما با این اصطلاح آشنا هستیم که «هر چه بالا می‌رود، باید پایین بیاید – what goes up, must come down» همچنان هنگامی که قیمت به سمت بالا حرکت می‌کند، همواره توسط یک حرکت در خلاف جهت خود به سمت پایین کشیده می‌شود. حرکات قیمتی (Price Action) به دو بخش روندها (Trends) و اصلاحات (Corrections) تقسیم‌بندی شده‌اند. روندها نشان‌دهندهٔ جهت اصلی حرکت قیمت‌ها می‌باشند، در حالی که اصلاحات، حرکتی در خلاف جهت روندها دارند.

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

تفسیر تئوری امواج الیوت

امواج الیوت به‌شکل زیر تفسیر می‌شوند:

  • ما شاهد پنج موج در جهت حرکت روند اصلی می‌باشیم، که توسط یک الگوی سه‌موجیِ اصلاحی دنبال می‌شوند که مجموعاً 5-3 حرکت را دربرمی‌گیرند. این 5-3 حرکت بعدها خود تبدیل به زیرمجموعه حرکات بزرگتر امواج می‌شوند.
  • این الگوی 5-3 موجی همواره ثابت می‌ماند، حتی اگر بازهٔ زمانی هریک از موج‌ها با یکدیگر تفاوت داشته باشند.

حال بیایید نگاهی به نمودار زیر که از هشت موج تشکیل شده است، بیاندازیم، پنج موج رو به بالا و سه موج رو به پایین که به ترتیب با اعداد 1،2،3،4،5 برای موج‌های صعودی و حروف A – B – C برای موج‌های اصلاحی نام‌گذاری شدند.

تئوری امواج الیوت در تحلیل تکنیکال چیست؟
تئوری امواج الیوت

در اینجا امواج 1، 2، 3، 4، 5 موج حرکتی را می‌سازند و امواج A – B – C امواج اصلاحی را تشکیل می‌دهند. الگوی پنج موجی حرکتی، موج شماره 1 را می‌سازند و سپس یک الگوی سه‌موجی اصلاحی، موج اصلاحی شماره 2 را تشکیل می‌دهند.

موج‌های اصلاحی معمولاً سه حرکت قیمتی قابل تشخیص دارند – که دو تا از آن‌ها هم‌جهت با حرکت اصلاحی اصلی بوده (امواج A و C) و یکی از آن‌ها در خلاف جهت آن می‌باشد (موج B). امواج 2 و 4 در شکل بالا به‌عنوان امواج اصلاحی شناخته می‌شوند. این امواج معمولاً ساختاری به‌شکل زیر دارند:

تئوری امواج الیوت در تحلیل تکنیکال چیست؟؟؟
تئوری امواج الیوت در موج های اصلاحی

در نظر داشته باشید که در این تصویر، امواج A و C در جهت روند اصلی حرکت می‌کنند و بنابراین به‌عنوان موج‌های انگیزشی (Impulsive Waves) شناخته شده و از پنج ریز موج تشکیل شده‌اند. موج B، برخلاف امواج A و C؛ یک موج در خلاف جهت روند اصلی بوده و به‌عنوان روندی اصلاحی (Countertrends) شناخته می‌شود و از سه موج تشکیل شده است.

همان‌طور که می‌توانید از الگوهایی که در شکل فوق به نمایش گذاشته شده است ببینید، الگوی پنج‌موجی همیشه حرکت رو به بالا ندارد، و همچنین الگوی سه موجی نیز همواره به سمت پایین حرکت نمی‌کند. پس توجه داشته باشید که زمانی که روند اصلی قیمتی رو به پایین می‌باشد، امواج نزولی ما شامل پنج ریزموج و امواج صعودی (امواج اصلاحی) ما شامل سه ریزموج خواهند بود.

انواع درجه‌های امواج

الیوت نه درجه از امواج را تعریف نموده است. این امواج‌ها از بزرگترین آن‌ها تا کوچکترین‌شان به‌شرح زیر می‌باشند:

  1. Grand Supercycle
  2. Supercycle
  3. Cycle
  4. Primary
  5. Intermediate
  6. Minor
  7. Minute
  8. Minuette
  9. Sub – Minuette

از آنجایی که امواج الیوت ساختاری فرکتالی دارند، درجهٔ موج‌های شناخته شده می‌تواند بزرگتر و یا حتی کوچکتر از لیست فوق باشد.

برای استفاده از این تئوری در معامله‌گری روزانه، یک معامله‌گر باید بتواند روند صعودی و حرکت اصلی را مشخص نماید، وارد معاملهٔ خرید شده و پس از آن وارد یک معاملهٔ فروش، بسته به الگوهای ساخته شده توسط ریزموج‌های پنج‌گانه و بازگشت‌های قیمتی قریب‌الوقوع شود.

محبوبیت تئوری امواج الیوت

در دههٔ 70 میلادی، اصل امواج الیوت محبوبیت زیادی را طی فعالیت‌های فراست (A.J. Frost) و رابرت پریچر (Robert Prechter) کسب کرد. در کتاب افسانه‌ای آن‌ها تحت عنوان «اصول امواج الیوت: کلیدی به سوی شناخت رفتار بازار – Elliott Wave Principle: Key to Market Behavior» نویسندگان توانستند روند صعودی بازار را در دهه 80 میلادی پیش‌بینی کنند. پرچر بعدها و پیش از وقوع شکست بازار در سال 1987، توصیه به فروش سهام کرده بود.

جمع‌بندی

استفاده‌کنندگان امواج الیوت تأکید می‌کنند که با وجود این که بازارها ماهیتی فرکتال دارند، اما این پیش‌بینی بازارها را آسان‌تر نمی‌کند. محققان یک درخت را به‌عنوان یک ساختار فرکتال در نظر می‌گیرند، اما این بدین معنی نیست که هر شخصی می‌تواند جهت هر یک از شاخه‌های آن را تشخیص دهد. وقتی که به استفادهٔ کاربردی از این مفهوم می‌رسیم، امواج الیوت نیز به مانند بسیاری دیگر از روش‌های تحلیل بازار موافقان و مخالفان خود را دارد.

یکی از اصلی‌ترین ضعف‌هایی که وجود دارد، اشتباه کاربران این تئوری در شمردن درست موج‌های بازار می‌باشد. با رخ‌دادن این اشتباهات، امکان هرگونه تفسیر و پیش‌بینی از جهت حرکت موج آینده وجود خواهد داشت. در عین حال، معامله‌گرانی که در امر استفاده از تئوری امواج الیوت متبحر شده‌اند، با قدرت از این ایده دفاع می‌کنند.

الگوی شمعی پوشش ابر سیاه در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی پوشش ابر سیاه (Dark Cloud Cover) یک الگوی کندلی (شمعی) معکوس‌کنندهٔ روند می‌باشد که می‌تواند اثراتی نزولی از خود در قیمت به‌جا بگذارد. در این الگو، کندل نزولی اول (در شکل زیر، که می‌تواند به رنگ‌های سیاه و یا قرمز نمایش داده شوند.) در سطح قیمتی‌ای بالاتر از کندل استیک مثبت روز قیل باز می‌شود، اما در پایان در محدودهٔ میانی کندل قبلی قیمت بسته می‌شود.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد کندل استیک ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «کندل استیک در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

این الگو، الگویی شایان توجه است زیرا یک تغییر روند را از روند صعودی به روند نزولی نمایش می‌دهد. این الگو توسط یک کندل صعودی و در پی آن یک کندل نزولی با مشخصات ذکر شده تشکیل می‌شود. پس از تشکیل این دو کندل، معامله‌گران منتظر افت قیمتی بیشتر در کندل سوم خواهند بود، کندلی که آن را کندل تأییدیه (Confirmation) نام‌گذاری کرده‌اند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد خطوط روند می‌توانید از مطلب آموزشی «روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

پوشش_ابر_سیاه
منبع:‌ Investopedia

نکات مهم:

  • الگوی پوشش ابر سیاه یک الگوی کندلی است که نشان‌دهندهٔ تغییر روند بازار از صعودی به روند نزولی می‌باشد.
  • این الگو شامل کندل نزولی‌ای می‌باشد که قیمت باز شدنش در سطحی بالاتر از کندل استیک صعودی قبلی بوده اما قیمت بسته شدن آن ناحیه‌ای در میانهٔ کندل قبلی می‌باشد‌.
  • هر دو کندل صعودی و نزولی این الگو باید نسبتاً بزرگ باشند تا نشان‌دهندهٔ فعالیت اعضای بازار طی تشکیل این کندل‌ها باشند. زمانی که این الگو با کندل‌های کوچک ساخته شود، از اعتبار و اهمیت کمتری برخوردار خواهد بود.
  • معامله‌گران معمولاً منتظر می‌مانند تا کندل بعدی نیز ادامهٔ روند نزولی قیمت را نشان دهد. به این کندل استیک، کندل استیک تأییدیه (Confirmation) می‌گویند.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

درکِ مفهوم الگوی پوشش ابر سیاه (Dark Cloud Cover)

الگوی پوشش ابر سیاه نشان‌دهندهٔ یک کندل نزولی می‌باشد که یک «ابر سیاه» را بر روی کندل صعودی پیش از خود ایجاد می‌نماید. به مانند الگوی پوشانندهٔ نزولی (Bearish Engulfing Pattern)، خریداران در ابتدا سعی می‌کنند که قیمت را روبه‌بالا هُل دهند، اما در ادامه، فشارِ فروشندگان بر خریداران غلبه کرده و قیمت سریعاً به‌سمت پایین حرکت می‌کند. این تغییر شتاب بازار از صعودی به نزولی نشان می‌دهد که احتمال تغییر روند و بازگشت قیمتی وجود دارد.

بیشتر معامله‌گران این الگو را تنها زمانی که پس از روند صعودی و حرکت کلی روبه‌بالای قیمت رخ دهد کاربردی می‌دانند. در هنگام افزایش قیمت، پتانسیل بیشتری برای ایجاد یک الگوی برگشتی و تغییر روند از صعودی به نزولی وجود دارد. اگر حرکات قیمت در حالتی ثابت و رِنج باشد (بازار جهت خاصی نداشته باشد) تشکیل این الگو از اهمیت کمتری برخوردار خواهد شد.

پنج شاخصهٔ اصلی تشکیل الگوی پوشش ابر سیاه شامل:

  1. روند صعودی پیشین
  2. وجود یک کندل صعودی در ادامهٔ روند صعودی ذکر شده
  3. وجود گپ (فاصلهٔ قیمتی) در روز آتی
  4. تبدیل شدن فاصلهٔ قیمتی ذکر شده به یک کندل نزولی
  5. بسته شدن کندل نزولی مذکور در محدودهٔ میانی کندل صعودی قبلی

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد گپ می‌توانید از مطلب آموزشی «شکاف قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

الگوی پوشش ابر سیاه اغلب با کندل استیک‌های بزرگی که بدنه‌های سیاه و سفید داشته و سایه‌های کمی در بالا و پایین آنها قابل مشاهده است شناسایی می‌شوند. این ویژگی‌ها نشان می‌دهند که حرکت نزولی صورت گرفته در بازار حرکتی قابل‌توجه و قاطع بوده است. معامله‌گران ممکن است در ادامه منتظر تأییدیه‌ای به‌شکل یک کندل استیک نزولی دیگر باشند. انتظار می‌رود که قیمت پس از تشکیل این الگو حرکت روبه‌پایین داشته باشد. در غیر این صورت و صعود قیمت، الگوی ما نقض شده است و شاهد خطا (Fail) در این الگو می‌باشیم.

از قیمت بسته شدن کندل استیک نزولی می‌توان به‌عنوان نقطهٔ خروج از معاملات خرید (long) استفاده نمود. البته ممکن است معامله‌گران در کندل بعدی و در ادامهٔ افت قیمت (و تأیید شدن الگو) اقدام به خروج از موقعیت معاملاتی‌شان نمایند. اگر در محدودهٔ بسته شدن کندل نزولی وارد موقعیت معاملاتی فروش (short) می‌شوید، می‌توانید از استاپ محافظتی (stop – loss order) در قیمت باز شدن همان کندل بهره ببرید تا در صورت تغییر ناگهانی روند و خطا دادن این الگو، از ضرر بیشتر در امان بمانید. الگوی نزولی پوشش ابر سیاه هیچ‌گونه هدف قیمتی‌ای را به ما نشان نمی‌دهد. معامله‌گران از روش‌های دیگر در کنار این الگوهای کندلی برای پیدا کردن نقطهٔ خروج (Exit) از معاملهٔ فروش (short) خود استفاده می‌نمایند.

معامله‌گران می‌توانند از الگوی پوشش ابر سیاه در کنار دیگر فرم‌های تحلیل تکنیکال استفاده کنند. برای مثال، معامله‌گران ممکن است به‌دنبالِ سیگنالی از اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (Strength Relative Index – RSI) باشند که عددی بالای 70 را نشان می‌دهد. این عدد به‌معنایِ خریدِ بیش از حد – اشباع خرید (Overbought) – در بازار می‌باشد و می‌تواند به‌عنوان تأییدیه‌ای برای ریزش قیمتی عمل نماید. یک معامله‌گر همچنین می‌تواند پس از ایجاد الگوی پوشش ابر سیاه، به دنبال یک شکست روبه‌پایین (Breakdown) از سطح یک حمایت کلیدی باشد تا به‌عنوانِ تأییدیه‌ای برای ریزش قیمت احتمالی پیش رو عمل کند.

شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثالی از یک الگوی پوشش ابر سیاه (Dark Cloud Cover Pattern)

نمودار روزانهٔ زیر مثالی از یک الگوی پوشش ابر سیاه در (VelocityShares 2X VIX کوتاه مدت ETN (TVIX می‌باشد:

پوشش_ابر_سیاه_مثال
الگوی پوشش ابر سیاه – منبع: Tradingview به نقل از Stockcharts.com

در این مثال، الگوی پوشش ابر سیاه، زمانی رخ می‌دهد که پس از سومین کندل صعودی (همان طور که در شکل مشخص شده است)، یک کندل نزولی قوی قرار گرفته است که قیمت باز شدن آن بالاتر از آخرین کندل صعودی می‌باشد و قیمت بسته شدنش نیز در محدوده‌ای پایین‌تر از میانهٔ کندل صعودی پیشین خود قرار دارد. الگوی تشکیل‌شده توانست با موفقیت شروع روند نزولی و افت قیمتی را پیش‌بینی کند و قیمت‌ها نیز افتی 7 درصدی را تجربه نمودند.

معامله‌گرانی که در موقعیت معاملاتی خرید (long Position) قرار داشتند می‌توانستند در نقطهٔ بسته شدنِ قیمتِ کندل نزولی و یا در روز بعد از آن (روز تأییدیه) از موقعیت معاملاتی خود برای جلوگیری از ضرر خارج شوند. همچنین معامله‌گران می‌توانند در همین نقاط ذکر شده برای ورود به موقعیت معاملاتی فروش (Sell Position) اقدام نمایند.

در صورت ورود به معاملهٔ فروش، استاپ حفاظتی اولیه (Initial Stop – Loss order) باید در بالای کندل نزولی قرار داده شود. پس از رخداد تأییدیه و ادامهٔ روند نزولی، این دستور حد ضرر می‌تواند تا محدودهٔ فوقانی کندل روز تأییدیه پایین آورده شود. معامله‌گران می‌توانند یک هدف قیمتی نزولی را برای خود جهت کسب سود انتخاب نمایند، و یا با ادامهٔ افت قیمت، دستور حد ضرر خود را نیز مرتباً به‌سمت پایین جابه‌جا کنند.

الگوی شمعی پوشاننده صعودی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی پوشاننده صعودی (Bullish Engulfing Pattern) یک الگوی بازگشتی با دو کندل است. کندل دوم بدون در نظر گرفتن طول سایه‌ها، بدنه (real body) کندل اول را به‌طور کامل پوشش می‌دهد. الگوی شمعی پوشاننده صعودی در انتهای روند نزولی ظاهر می‌شود و ترکیبی از یک کندل سیاه رنگ نزولی (Bearish Candle) است که به دنبال آن یک کندل سفید صعودی (Bullish – Hollow Candle) بزرگ‌تر می‌آید. در کندل دوم این الگو، قیمت پایین‌تر از سطح قبلی باز می‌شود، اما فشار خرید قیمت را به سطحی بالاتر از سطح قبلی سوق می‌دهد و خریداران بازار را در دست می‌گیرند. توصیه می‌شود وقتی قیمت بالاتر از حد بالای کندل پوشاننده دوم حرکت کرد، به پوزیشن خرید (long)‌ وارد شوید. این عمل را البته زمانی انجام دهید که بازگشت قیمت از روند نزولی تأیید شود.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد الگوهای نمودار ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال» را مطالعه نمایید.

یک الگوی پوشاننده صعودی زمانی می‌تواند شناسایی شود که یک کندل سیاه کوچک، در کندل بعد توسط یک کندل سفید پوشیده (engulf) شده و روند صعودی را نشان دهد، بدنهٔ آن‌ها به‌طور کامل با یکدیگر هم‌پوشانی داشته و بدنهٔ کندل روز قبل به‌طور کامل توسط کندل جدید پوشیده می‌شود.

مثال الگوی پوشاننده صعودی

نکات مهم:

  • الگوی شمعی پوشاننده صعودی یک الگوی کندلی می‌باشدکه وقتی کندل سیاه کوچک (نزولی) در روز بعد توسط یک کندل بزرگ سفید پوشیده می‌شود، شکل می‌گیرد. در این حالت بدنهٔ کندل مشکلی به‌طور کامل توسط کندل سفید صعودی پوشیده می‌شود.
  • الگوهای پوشاننده صعودی وقتی که بیش از چهار – یا بیشتر – کندل سیاه تشکیل شده باشند، می‌توانند برگشت قیمتی را با احتمال بالاتری نشان دهند.
  • سرمایه‌گذاران در حین سرمایه‌گذاری باید علاوه بر کندل‌های تشکیل‌دهندهٔ این الگو، کندل‌های قبلی را نیز مورد بررسی قرار دهند.

یک الگوی پوشاننده چه چیزهایی به شما می‌گوید؟

یک الگوی شمعی پوشاننده صعودی نباید صرفاً به‌عنوان یک کندل سفید که نشان‌دهندهٔ حرکت صعودی قیمت است، به دنبال یک کندل سیاه  که نمایانگر حرکت نزولی قیمت است تعبیر شود. برای شکل‌گیری الگوی شمعی پوشاننده صعودی، قیمت در کندل دوم باید در نقطه‌ای پایین‌تر از قیمت بسته‌شدهٔ کندل اول باز شود و اگر شکاف قیمتی‌ به سمت پایین (Gap Down) وجود نداشته باشد، بدنهٔ کندل سفید فرصتی برای درگیر کردن بدنهٔ کندل سیاه روز قبل نخواهد داشت.

شکاف قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

از آنجا که قیمت در کندل دوم، پایین‌تر از قیمت بسته‌شدهٔ کندل اول باز می‌شود و بالاتر از قیمت بازشدهٔ کندل اول بسته می‌شود، کندل سفید در یک الگوی شمعی پوشاننده صعودی (Bullish Engulfing Pattern) نشان‌گر روزی است که فروشندگان (bears) فقط در اول بازهٔ کندل قیمت سهام را کنترل می‌کنند، تا زمانی که خریداران (Bulls) کنترل قیمت را تا اتمام روز برعهده بگیرند.

کندل سفید این الگو، به‌طور معمول دارای یک سایهٔ بالاییِ کوچک است. این بدان معناست که قیمت سهام در بالاترین حد خود یا نزدیک آن بسته شده‌اند. این نشان می‌دهد که صعود قیمت تا زمان بسته شدن قیمت در بازار ادامه داشته است. عدم وجود سایهٔ فوقانی این احتمال را ایجاد می‌کند که روز بعد کندل سفید دیگری ایجاد شود که در محدوده‌ای بالاتر از الگوی شمعی پوشاننده صعودی بسته شود، اگرچه این احتمال نیز وجود دارد که روز بعد، کندل نزولی ایجاد شود. از آنجا که الگوهای پوشاننده صعودی تمایل به نشان دادن بازگشت قیمتی روند را دارند، تحلیل‌گران توجه ویژه‌ای به آنها نشان می‌دهند.

نمونه‌ای از الگوی پوشاننده صعودی

به‌عنوان نمونه، بیایید سهام شرکت فیلیپ موریس (NYSE: PM) را در نظر بگیریم. سهام این شرکت در سال 2011 در یک روند صعودی به حرکت خود ادامه می‌داد. اما در سال 2012، سهام در حال عقب‌نشینی از سقف‌های قیمتی سابق خود بود. در تاریخ 13 ژانویه 2012، یک الگوی شمعی پوشاننده صعودی رخ داد. قیمت سهم در طی آن روز از 76.22 دلار در شروع روز، به 77.32 دلار در پایان روز رسید. با این حال کمی بعدتر، که در عکس زیر نمایش داده شده است، یک کندل صعودی قوی (Bullish Candle) افت روزهای قبلی را جبران کرد و در آنجا قیمت سهام در سطحی بالاتر از روزهای قبلی خود بسته شدند. این نشان‌گر این موضوع بود که خریداران هنوز در بازار فعال بوده و ممکن است موج دیگری در روند صعودی رخ دهد.

مثال الگوی پوشاننده صعودی بر روی چارت

بازگشت‌ها در الگوی شمعی پوشاننده صعودی چگونه ایجاد می‌شوند؟

سرمایه‌گذاران باید علاوه بر توجه به دو کندلی که الگوی شمعی پوشاننده صعودی را تشکیل می‌دهند، به کندل‌های  قبلی نیز نگاه کنند. این باعث ایجاد تصویری بزرگ‌تر و واضح‌تر از اینکه آیا الگوی شمعی پوشاننده صعودی یک بازگشت روند واقعی را نشان می‌دهد یا خیر، ارائه می‌دهد.

الگوهای پوشاننده صعودی هنگام وقوع چهار کندل استیک سیاه یا بیشتر‌، یک اخطار بازگشت صادر می‌نماید. هر چه کندل استیک‌های نزولی قبلی بیشتر باشد، احتمال ایجاد یک بازگشت قیمتی در روند بیشتر می‌گردد، که این خود توسط یک کندل استیک سفید دوم که بالاتر از کندل پوشاننده صعودی بسته می‌شود، تأیید می‌شود.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

چگونه براساس الگوی شمعی پوشاننده صعودی عمل کنیم؟

معامله‌گران می‌خواهند بدانند که آیا الگوی شمعی پوشاننده صعودی نشان‌دهندهٔ تغییر تمایلات و احساسات بازار (Sentiment) است یا خیر. اگر حجم به همراه قیمت افزایش یابد، معامله‌گران ممکن است در زمانی نزدیک به بسته شدن کندل دوم الگوی شمعی پوشاننده صعودی، خرید خود را انجام داده و انتظار ادامهٔ حرکت روبه‌بالا را در کندل بعدی داشته باشند. معامله‌گران محافظه‌کار ممکن است تا روز بعد صبر کنند، و معاملات سودآوری را با اطمینان بیشتر از بازگشت روند در آغاز انجام دهند.

تفاوت بین یک الگوی شمعی پوشاننده صعودی و الگوی شمعی پوشاننده نزولی چیست؟

این دو الگو مخالف یکدیگرند. یک الگوی شمعی پوشاننده نزولی پس از یک روند صعودی قیمت رخ می‌دهد و حرکت قیمتی رو به پایین را نشان می‌دهد. در اینجا کندل اول، در الگوی دو کندلی، یک کندل روبه‌بالا است. کندل دوم کندل بزرگ‌تری است، با بدنهٔ واقعی که بدنهٔ کندل کوچک‌تر را کاملاً درگیر می‌کند.

محدودیت‌های استفاده از یک الگوی شمعی پوشاننده صعودی چیست؟

الگوی  پوشاننده صعودی می‌تواند یک سیگنال قدرتمند باشد، به‌خصوص هنگامی که با روند فعلی قیمت ترکیب شوند. با این وجود این الگوها بی‌اشتباه نیستند. الگوهای پوشاننده بیشتر در حرکت قیمت نزولی مفید هستند زیرا این الگو به‌وضوح تغییر حرکت به سمت بالا را نشان می‌دهد. اگر حرکات قیمتی (Price Action) متلاطم باشد، از صحت و اعتبار الگوی شمعی پوشاننده صعودی خواهد کاست.

کندل دوم یا کندل پوشاننده ممکن است دارای حجم معاملاتی بالا باشد. در صورت تمایل به معامله در این الگو، معامله‌گر می‌تواند از دستور حد ضرر استفاده کند. سود احتمالی این معامله ممکن است ریسک آن را توجیه نکند.

تعیین سود بالقوه با الگوهای پوشاننده می‌تواند مشکل باشد، زیرا کندل استیک‌ها هدف قیمتی را ارائه نمی‌دهند. در عوض، معامله‌گران برای انتخاب یک هدف قیمتی یا تعیین زمان خروج از یک معاملهٔ سودآور، باید از روش‌های دیگری مانند اندیکاتورها یا تحلیل‌های روندی استفاده کنند.