Skip to main content

الگوی مثلث صعودی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی مثلث صعودی یک الگوی نمودار می‌باشد که در تحلیل تکنیکال مورد استفاده قرار می‌گیرد. این الگو با حرکت قیمتی ایجاد می‌شود که می‌توان یک خط افقی روی قله‌ها و یک خط روند صعودی زیر دره‌ها کشید. این دو خط یک مثلث را تشکیل می‌دهند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

تریدرها معمولاً دنبال نقاط شکست از الگوهای مثلث (مرجع) می‌باشند. مثلث‌های صعودی به الگوهای ادامه‌دهندهٔ روند معروفند. چون قیمت معمولاً در جهت روند قبل از شکل‌گیری مثلث صعودی از مثلث خارج می‌شود. یک مثلث صعودی الگوی مناسبی برای ترید کردن می‌باشد چون نقطهٔ ورود مشخص، تارگت سود مشخص و سطح استاپ لاس مشخصی برای ما تعیین می‌کند.

الگوی مثلث صعودی در تحلیل تکنیکال چیست؟
الگوی مثلث صعودی در تحلیل تکنیکال چیست؟

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

نکات مهم دربارهٔ مثلث صعودی در تحلیل تکنیکال:

  • خطوط روند یک الگوی مثلث باید حداقل دوبار در هر خط لمس شود. یعنی حداقل دو قله خط بالایی را تاچ کنند و دو دره خط پایینی را تاچ کنند.
  • مثلث‌های صعودی به الگوهای ادامه‌‌دهندهٔ روند معروفند. چون قیمت معمولاً در جهت روندِ قبل از شکل‌گیری مثلث صعودی از مثلث خارج می‌شود. توجه داشته باشید که این موضوع همیشه اتفاق نمی‌افتد. شکست الگوی مثلث از هر طرف ایجاد شود باید با دقت آن را زیر نظر داشت.
  • اگر قیمت خط بالایی را بشکند، می‌توان وارد پوزیشن لانگ شد.
  • اگر قیمت خط روند پایین مثلث را بشکند، می‌توان وارد پوزیشن شرت شد.
  • استاپ لاس معمولاً در جهت دیگر خطی که نشکسته قرار می‌گیرد.
  • حداقل تارگت سود به اندازهٔ پهن‌ترین بخش مثلث می‌باشد. یعنی اگر مثلث از بالا شکست قیمت حداقل تا فاصلهٔ پهن‌ترین قسمت مثلث بالا خواهد رفت. و اگر مثلث از پایین بشکند قیمت حداقل تا فاصلهٔ پهن‌ترین قسمت مثلث پایین خواهد رفت.

اندیکاتور شاخص میانگین جهت دار در تحلیل تکنیکال چیست؟

شاخص میانگین جهت‌دار (ADX)  یک اندیکاتور ابزار تحلیل تکنیکال می‌باشد که برای تعیین قدرت یک روند توسط تریدرها مورد استفاده قرار می‌گیرد. روند می‌تواند صعودی یا نزولی باشد و این موضوع توسط دو اندیکاتور جهت‌دار منفی (-DI) و اندیکاتور جهت‌دار مثبت (+DI) نشان داده می‌باشد. بنابراین ADX معمولاً سه خط را شامل می‌شود. این سه خط برای تعیین اینکه آیا باید وارد پوزیشن شرت شد یا لانگ و آیا اصلاً وارد پوزیشن شدن صحیح است یا نه.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

ADX
ADX (تریدینگ ویو)

نکات مهم:

  • اندیکاتور ADX توسط وِلس وایلدر برای نمودار روزانه بازار کالاهای اساسی طراحی شده است اما در سایر بازارها و تایم فریم‌ها قابل‌استفاده می‌باشد.
  • وقتی خط +DI بالای خط –DI می‌باشد قیمت بالا می‌رود و وقتی خط –DI بالای +DI قرار دارد قیمت پایین می‌رود.
  • نقاط تلاقی خطوط +DI و –DI نقاطی می‌باشند که پتانسیل انجام معاملات بالاست، چون قدرت خرس‌ها یا گاوها بیشتر می‌شود و به‌عبارت‌دیگر قدرت جابه‌جا می‌شود.
  • وقتی ADX بالای 25 باشد، روند قوی می‌باشد و وقتی ADX کمتر از 20 می‌باشد، روند ضعیف است یا مارکت در وضعیت بدون روند قرار دارد.
  • وضعیت بدون روند به این معنی نیست که قیمت تغییر نمی‌کند. ممکن است این‌گونه باشد. اما همچنین ممکن است تغیر روندی در قیمت ایجاد شود یا نوسان قیمت خیلی بالا باشد که نتوان وجود روندی را تشخیص داد.

اندیکاتور شاخص حرکت جهت دار (DMI) در تحلیل تکنیکال چیست؟

فرمول محاسبه شاخص میانگین جهت‌دار (ADX)

محاسبه ADX با توجه به وجود چندین خط در آن نیازمند چندین محاسبه می‌باشد.

  1. مقادیر +DM و –DM را و   True Range برای هر دوره محاسبه کنید. معمولا 14 دوره استفاده می شود.
  2. +DM = Current High – Previous High
  3. -DM = Previous Low – Current Low
  4. وقت (Current High – Previous High)>( Previous Low – Current Low) می باشد از مقدار +DM استفاده کنید.

و وقتی ( Previous Low – Current Low)> (Current High – Previous High) می باشد از مقدار –DM استفاده کنید.

  1. مقدار TR بزرگترین مقدار بین مقادیر

Current High – Current Low

Current High – Previous Close

Current Low – Previous Close

  1. مقادیر +DM و –DM و TR را هموار کنید. فرمول محاسبه TR در زیر می باشد. مقادیر

–DM و +DM را نیز در فرمول قرار دهید تا مقادیر هموار آنها بدست آید.

  1. First 14TR = Sum of first 14 TR readings.
  2. – Next 14TR value = First 14TR – (Prior 14TR/14) + Current TR
  3. سپس، مقادیر هموار شده +DM را به TR هموار شده تقسیم کنید و مقدار +DI را حساب کنید. حاصل را در 100 ضرب کنید.
  4. مقادیر هموار شده -DM را به TR هموار شده تقسیم کنید و مقدار -DI را حساب کنید. حاصل را در 100 ضرب کنید.
  5. شاخص حرکت جهت‌دار (DX) برابر است با +DI منهای –DI تقسیم بر مجموع +DI  و –DI (همه مقادیر قدر مطلق می‌باشند). حاصل را در 100 ضرب کنید.
  6. برای محاسبه ADX مقادیر DX را حداقل برای 14 دوره حساب کنید. سپس، نتایج را برای محاسبه ADX هموار کنید.
  7. First ADX = sum 14 periods of DX / 14
  8. After that, ADX = ((Prior ADX * 13) + Current DX) /14

شاخص میانگین جهت‌دار (ADX) چه چیزی به شما می‌گوید؟

شاخص میانگین جهت‌دار (ADX) به همراه اندیکاتور منفی جهت‌دار (-DI)  و اندیکاتور مثبت جهت‌دار (+DI)  اندیکاتورهای ممنتم می‌باشند. ADX به سرمایه‌گذاران در تعیین قدرت روند و –DI و +DI در تعیین جهت روند کمک می‌کنند.

ADX بالای 25، نشان‌دهندهٔ یک روند قوی می‌باشد و وقتی ADX زیر 20 باشد، یعنی روند ضعیف است.

از تقاطع (Crossover) خطوط +DI و –DI می‌توان به‌عنوان سیگنال ترید استفاده کرد. به‌عنوان مثال، اگر خط +DI خط –DI را به بالا قطع کند و ADX بالای 20 باشد، یا بهتر، بالای 25 باشد، این شرایط سیگنالی برای خرید می‌باشد.

اگر خط –DI خط +DI  را به بالا قطع کند و ADX بالای 20 باشد، یا بهتر، بالای 25 باشد، شرایط برای گرفتن پوزیشن شرت مناسب است.

از کراس‌ها همچنین می‌توان برای خروج از پوزیشن نیز استفاده کرد. به‌عنوان مثال، اگر در پوزیشن لانگ قرار دارید وقتی خط –DI خط +DI را به بالا قطع کند، از پوزیشن لانگ خارج شوید.

وقتی ADX کمتر از 20 باشد نشان‌دهندهٔ این است که قیمت در وضعیت بدون ترند قرار دارد و بنابراین ممکن است برای یک ترید ایده‌آل مناسب نباشد.

اندیکاتور A/D در تحلیل تکنیکال چیست؟

تفاوت بین اندیکاتور ADX و اندیکاتور Aroon

اندیکاتور ADX از سه خط، اما اندیکاتور Aroon از دو خط تشکیل شده است. هر دو اندیکاتور از این لحاظ شبیه هم هستند که داراری خطوطی می‌باشند که نشانگر حرکت‌های مثبت و منفی می‌باشد. سطح اندیکاتور Aroon مانند ADX در تعیین قدرت روند به ما کمک می‌کند. محاسبات این دو اندیکاتور متفاوت است و کراس اورها در زمان‌های متفاوتی اتفاق می‌افتد.

محدودیت‌های استفاده از ADX

ممکن است کراس اورهای زیادی ایجاد شود. بعضی وقت‌ها این تقاطع‌ها به حدی زیاد است که باعث سردرگمی و احتمالاً ضرر می‌شود. به این موارد سیگنال‌های اشتباه می‌گویند. این موارد وقتی مقدار ADX زیر 25 است بیشتر ایجاد می‌شود. حتی ممکن است در مواردی مقدار ADX بالای 25 برود اما خیلی زود به مقادیر کمتر از 25 برگردد.

همانند هر اندیکاتور دیگری، ADX باید با تحلیل قیمت و اندیکاتورهای دیگر ترکیب شود تا بتوان سیگنال‌های اشتباه را فیلتر کرد و ریسک را کنترل کرد.

تفاوت بیت کوین و ریپل چیست؟

اگرچه از نظر سهم بازار و میزان استقبال عمومی، بیت کوین، بین رمز ارزها پیشرو می‌باشد، رقبای دیگر نیز به علت وفق‌پذیری بالا و کاربردهای متنوع، ایجاد می‌شوند. براساس سهم بازار، در میان ارزهای مجازی، ریپل بعد از بیت کوین، اتریوم و تِتِر، رتبهٔ چهارم را دارد. به ریپل، XRP نیز می‌گویند، اما توجه کنید که ریپل نام شرکت و شبکهٔ این رمز ارز می‌باشد و XRP نام خود رمز ارز.

در ادامه به بررسی تفاوت بیت کوین و ریپل و سایر توکن‌های دیچیتال برجسته می‌پردازیم.

نکات مهم:

  • ریپل (Ripple) شرکت توسعه‌دهندهٔ رمز ارز XRP می‌باشد.
  • تأیید تراکنش‌های بیت کوین ممکن است چندین دقیقه طول بکشد و هزینهٔ بالایی داشته باشد، اما تأیید تراکنش‌های XRP سریع و کم‌هزینه است.
  • شهرت تکنولوژی XRP بیشتر به‌خاطر شبکهٔ پرداخت دیجیتال و پروتکل آن می‌باشد.
  • خیلی از بانک‌های برجسته از سیستم پرداخت XRP استفاده می‌کنند.

بیت کوین چیست؟

مقایسهٔ بیت کوین و ریپل

بیت کوین روی دفتر عمومی (ledger) شبکه بلاک چین اجرا می‌شود و برای تسهیل پرداخت‌ها به کالا و خدمات استفاده می‌شود. شبکهٔ بیت کوین، بیشتر با رمز ارز بیت کوین شناخته می‌شود که به اختصار با BTC نشان داده می‌شود.

شبکهٔ بیت کوین براساس مفهوم بلاک چین، که یک دفتر عمومی برای تأیید و ذخیرهٔ تراکنش‌هاست، می‌باشد. ماینرها به‌طور پیوسته تراکنش‌ها را تأیید می‌کنند و این تراکنش‌های تأیید شده که در یک بلاک قرار می‌گیرند را به شبکهٔ بلاک چین بیت کوین که به‌عنوان یک دفتر عمومی برای ثبت تمام فعالیت‌های شبکه به‌حساب می‌آید، متصل می‌کنند. به‌ازای زمان و توان محاسباتی که این ماینرها برای تأیید تراکنش‌ها در شبکهٔ بلاک چین بیت کوین انجام می‌دهند، مقداری بیت کوین جایزه می‌گیرند.

اما XRP تکنولوژی است که بیشتر به‌خاطر شبکهٔ پرداخت دیجیتال آن شناخته می‌شود. شبکهٔ ریپل نیز بیشتر به‌عنوان محلی برای پرداخت، خریدوفروش سهام، و یک سیستم جابه‌جایی پولِ شبیه SWIFT (سرویسی برای نقل‌وانتقال بین‌المللی پول و دارایی‌های دیگر که توسط شبکه‌های بانکی و واسطه‌های اقتصادی) می‌باشد.
قیمت ریپل

تأیید تراکنش‌ها

تفاوت بیت کوین و ریپل چیست؟
به‌جای استفاده از مفهوم استخراج شبکهٔ بلاک چین، شبکهٔ ریپل، برای تأیید تراکنش‌ها، از مکانیزم اجماع (consensus mechanism) روی شبکهٔ سرورها استفاده می‌کند. با ایجاد یک نظرسنجی، سرورها و نودهای شبکه، روی صحت و اصیل بودن تراکنش به اجماع می‌رسند.

به‌جای استفاده از مفهوم استخراج شبکهٔ بلاک چین، شبکهٔ ریپل، برای تأیید تراکنش‌ها، از مکانیزم اجماع (consensus mechanism) روی شبکهٔ سرورها استفاده می‌کند. با ایجاد یک نظرسنجی، سرورها و نودهای شبکه، روی صحت و اصیل بودن تراکنش به اجماع می‌رسند. این مکانیزم امکان تأیید لحظه‌ای تراکنش‌ها را بدون یک سیستم مرکزی فراهم می‌کند که به غیرمتمرکز بودن XRP  کمک خواهد کرد. علاوه بر این، با استفاده از این مکانیزم، تراکنش‌ها در شبکهٔ ریپل سریع‌تر و با امنیت بالاتری از بیشتر رقبا انجام می‌شود.

درحالی که شبکهٔ بیت کوین به‌علت مصرف انرژی بالا در پروسه استخراج مورد نکوهش است، شبکه ریپل به‌علت نبود عملیات استخراج، انرژی بسیار کمی مصرف می‌کند.

زمان و هزینهٔ پردازش

در حالی که تأیید تراکنش‌ها در شبکهٔ بیت کوین ممکن است چندین دقیقه طول بکشد و هزینهٔ بالایی داشته باشد، تراکنش‌ها در شبکهٔ ریپل در چند ثانیه تأیید می‌شوند و هزینهٔ کمی دارند. تعداد کل بیت کوین‌های قابل استخراج 21 میلیون عدد می‌باشد، اما 100 میلیارد XRP وجود دارد که همهٔ آنها قبل از استخراج، عرضه شده‌اند (pre-mined cryptocoins).

استخراج و گردش رمز ارزها

استخراج و گردش رمز ارزها
شبکهٔ بیت کوین از یک سیستم اثبات کار (proof-of-work) و استخراج برای رهاسازی توکن‌های جدید BTC استفاده می‌کند که این به یک بخش اصلی در تأیید تراکنش‌ها تبدیل شده است، اما تمام توکن‌های XRP قبل از استخراج عرضه شده‌اند (pre-mined). بنابراین، استخراج XRP به شکلی که برای بیت کوین در حال اجراست وجود ندارد.

شبکهٔ بیت کوین از یک سیستم اثبات کار (proof-of-work) و استخراج برای رهاسازی توکن‌های جدید BTC استفاده می‌کند که این به یک بخش اصلی در تأیید تراکنش‌ها تبدیل شده است، اما تمام توکن‌های XRP قبل از استخراج عرضه شده‌اند (pre-mined). بنابراین، استخراج XRP به شکلی که برای بیت کوین در حال اجراست وجود ندارد.

مکانیزم رهاسازی BTC و XRP متفاوت است. در حالی که بیت کوین‌های جدید بعد از اینکه آزاد می‌شوند و به ماینرها داده می‌شوند، به شبکهٔ بلاک چین اضافه می‌شوند، یک قرارداد هوشمند (smart contract) رهاسازی XRP را کنترل می‌کند.

شبکهٔ ریپل برای آزادسازی ماهانه 1 میلیارد توکن XRP برنامه‌ریزی شده است که با یک قرارداد هوشمند داخلی کنترل می‌شود. تعداد توکن‌های XRP در گردش در حال حاضر بیش از 50 میلیارد عدد می‌باشد. هر مقداری از XRPهای عرضه‌شده در یک ماه که بلااستفاده باشد به یک حساب امانی سپرده می‌شود. این مکانیزم جلوی سوءِاستفاده از عرضهٔ اضافی توکن‌های XRP را می‌گیرد و بدین طریق، زمان زیادی برای عرضه همهٔ توکن‌های XRP لازم می‌باشد.

همانند شبکهٔ بیت کوین که باید برای تراکنش‌ها هزینه و حق‌العمل پرداخت شود، در شبکهٔ ریپل نیز تراکنش‌ها هزینه دارند. هرگاه تراکنشی در شبکهٔ ریپل انجام می‌شود، مقداری XRP به‌عنوان هزینهٔ تراکنش از حساب کاربر کسر می‌گردد. کاربرد اصلی XRP تسهیل انتقال سایر دارایی‌ها می‌باشد و تعداد زیادی از تجار XRP را مانند بیت کوین برای پرداخت‌ها قبول می‌کنند.

قرارداد هوشمند چیست؟

کاربردهای واقعی تفاوت بیت کوین و ریپل

در حالی که استفاده از بیت کوین به‌عنوان یک ارز مجازی بین افراد و مؤسسات در حال افزایش است، سیستم پرداخت ریپل بیشتر بین بانک‌ها مورد استفاده می‌باشد. ریپل نت (RippleNet) یک کنسرسیوم متشکل از 200 مؤسسهٔ اقتصادی در بیش از 40 کشور است که پرداخت‌های برون‌مرزی را بین این کشورها تسهیل می‌کند. استفاده از شبکهٔ ریپل بین مؤسسات مالی در حال گسترش می‌باشد و در این زمینه، ریپل از بیشتر رقبای خود جلوتر است.

نکتهٔ مهم: در مجموع، XRP از سرعت پردازش و تأیید سریع‌تر تراکنش‌ها و حق‌العمل کمتر تراکنش‌ها، بهتر از بیت کوین می‌باشد.

مثال‌هایی از مقایسه بیت کوین و ریپل

برای درک و مقایسهٔ بهتر این دو رمز ارز در دنیای واقعی، مثال‌های زیر را در نظر بگیرید.

پیتر که در آمریکا زندگی می‌کند، به فروشگاه والمارت می‌رود و خرید خود را با دلار آمریکا پرداخت می‌کند. او همچنین می‌تواند دلار خود را صرف خرید سایر ارزها مانند پوند انگلیس یا ینِ ژاپن کند و با فروش این ارزها در زمان دیگر سود یا ضرر کند. به عنوان مثال، بیت کوین را یک رمز ارز شبیه دلار در نظر بگیرید. پیتر می‌تواند خرید کند و هزینه را با بیت کوین پرداخت کند. او همچنین می‌تواند با این بیت کوین‌ها معامله یا سرمایه‌گذاری کند و ازین طریق کسب سود کند یا متضرر شود.

اگر پیتر بخواهد 100 دلار برای پائول در ایتالیا بفرستد، او می‌تواند از طریق بانک این کار را انجام دهد. بعد از کسر حق‌العمل، بانک آمریکایی پیتر، از طریق سیستم SWIFT فعلی، پول را به‌حساب پائول در یک بانک ایتالیایی منتقل می‌کند. این پروسه ممکن است هزینهٔ بالایی در دو طرف داشته باشد و چندین روز طول بکشد. برای این کار می‌توان از سیستم ریپل نیز استفاده کرد. سیستم ریپل از توکن‌های XRP برای نقل و انتقال دارایی‌ها در شبکهٔ ریپل استفاده می‌کند. پیتر می‌تواند به‌راحتی 100 دلار را به توکن‌های XRP معادلش تبدیل کند و این مقدار ریپل را به‌حساب پائول در شبکهٔ ریپل بفرستد.

پائول توکن‌های XRP را از طریق شبکهٔ غیرمتمرکز ریپل دریافت می‌کند. او می‌تواند این توکن‌ها را به هر ارزی که می‌خواهد مثل دلار و یورو تبدیل کند یا اینکه همین توکن‌ها را نگه دارد. پروسهٔ تأیید تراکنش در شبکهٔ ریپل سریع‌تر از شبکهٔ بیت کوین یا سیستم انتقال سنتی پول می‌باشد.
قیمت بیت کوین

جمع‌بندی

مثال بالا کارکرد شبکهٔ ریپل را به‌صورت ساده‌شده نشان داد، اما شبکهٔ ریپل کمی پیچیده‌تر از این می‌باشد. سیستم ریپل، در سرعت تأیید تراکنش‌ها و حق‌العمل کمتر تراکنش‌ها، از شبکه بیت کوین بهتر می‌باشد. اما بیت کوین شناخته شده‌تر از XRP می‌باشد که مزیت‌هایی به بیت کوین می‌دهد.

بیت کوین یک سیستم کاملاً عمومی می‌باشد که هیچ دولت یا نهادی مالک آن نیست. اما شبکه ریپل اگرچه غیرمتمرکز می‌باشد، در اختیار شرکتی به همین نام است که آن را اجرا می‌کند. علی‌رغم اینکه هر دو این شبکه‌ها رمز ارز اختصاصی خود را دارند، این دو سیستم مجازی معروف، کارایی‌های متفاوتی دارند.

به انتهای مقاله «تفاوت بیت کوین و ریپل» رسیدیم، برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تراکنش‌های بیت کوین می‌توانید از مطلب آموزشی «تراکنش‌های بیت کوین چگونه کار می‌کنند؟» دیدن نمایید.

بعد از استخراج تمام 21 میلیون بیت کوین چه خواهد شد؟

بیت کوین را می‌توان طلای دیجیتال نامید. مانند طلا، بیت کوین را نیز به‌صورت دلخواه و به‌اندازهٔ دلخواه تولید کرد و حتی برای استخراج مقادیر محدود آن نیز باید کار زیادی انجام دهیم. طلا باید از زمین استخراج شود و بیت کوین باید با قدرت محاسباتی کامپیوترها استخراج شود.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بیت کوین ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بیت کوین چیست؟» را مطالعه نمایید.

در این ارتباط، براساس قاعده‌ای که در کُد منبع بیت کوین وجود دارد، مانند طلا که مقدار محدودی از آن موجود است، تعداد بیت کوین‌ها نیز محدود می‌باشد. در نهایت فقط 21 میلیون بیت کوین موجود خواهد بود و نرخ تعداد بیت کوین‌هایی که عرضه می‌شوند نیز، با توجه به پروسه هاوینگ (halving) در هر چهار سال نصف می‌شود.

هاوینگ بیت کوین (Bitcoin Halving) چیست؟

نکات مهم:

  • در نهایت فقط 21 میلیون بیت کوین وجود خواهد داشت.
  • وقتی ماینرها تمام بیت کوین‌ها را استخراج کردند، منبع تولید بیت کوین به اتمام خواهد رسید، مگر اینکه پروتکل بیت کوین تغییر کند و اجازهٔ استخراج بیت کوین‌ بیشتری را بدهد.
  • طرفداران بیت کوین بر این باورند که مانند طلا، مقدار مشخص و ثابت این رمزارز به این معنی می‌باشد که دسترسی سیستم بانکی محدود می‌باشد و نمی‌تواند مانند پول‌های رایج به‌مقدار دلخواه از آن را تولید کند.
  •  درست است که ماینرها دیگر جایزه‌ای برای تأیید تراکنش‌ها نمی‌گیرند، اما حق‌العملی که از کاربران، برای انجام تراکنش‌ها جمع‌آوری خواهند کرد، مشوق خوبی برای ادامهٔ فعالیت آنها خواهد بود.

منبع 21 میلیونی استخراج تمام 21 میلیون

فقط 21 میلیون بیت کوین قابل استخراج وجود دارد. وقتی ماینرها تمام بیت کوین‌ها را استخراج کردند، منبع تولید بیت کوین به اتمام خواهد رسید، مگر اینکه پروتکل بیت کوین تغییر کند و اجازهٔ استخراج بیت کوین‌های بیشتری را بدهد. طرفداران بیت کوین بر این باورند که مانند طلا، مقدار مشخص و ثابت این رمزارز به این معنی می‌باشد که دسترسی سیستم بانکی محدود می‌باشد و نمی‌تواند مانند پول‌های رایج به مقدار دلخواه از آن را تولید کند. بعد از اینکه منبع تولید بیت کوین به پایان رسید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بحث‌های بسیاری بر سر این موضوع بین علاقه‌مندان و دنبال‌کنندگان رمزارزها وجود دارد.

در دهه آینده چه اتفاقی برای بیت کوین خواهد افتاد؟

در حال حاضر حدود 18.5 میلیون بیت کوین استخراج شده وجود دارد و کمتر از 3 میلیون بیت کوین برای استخراج باقی مانده است. برای درک بهتر اینکه چه بر سر این بیت کوین‌های استخراج نشده خواهد آمد و  شبکه چطور آخرین بیت کوین را استخراج خواهد کرد، نیاز است که برخی جزئیات فرآیند استخراج را با هم بررسی کنیم.

نکتهٔ مهم:

در حالی که بیشترین بیت کوین‌ها 21 میلیون خواهند بود، چون ممکن است برخی از مردم کلیدهای خصوصی خود را گم کنند و یا قبل از واگذار کردن کلیدهای خصوصی خود به فرد دیگری، فوت کنند، تعداد واقعی بیت کوین‌های در گردش ممکن است میلیون‌ها عدد کمتر از 21 میلیون باشد.

جایزه استخراج بیت کوین

با استخراج 18.5 میلیون بیت کوین در مدت 10 سال از پیدایش بیت کوین و وجود کمتر از سه میلیون بیت کوین دیگر برای استخراج، به‌نظر می‌رسد در مراحل پایانی استخراج بیت کوین باشیم. این موضوع، تنها از یک جنبه صحیح می‌باشد. اگرچه بیشتر بیت کوین‌ها استخراج شده است، سیر پیش رو خیلی پیچیده‌تر از این می‌باشد.
در حال حاضر، پروسهٔ استخراج بیت کوین، به‌صورتی که در آن به ماینری که با موفقیت بلاک تراکنش‌ها را تأیید کرده و مقداری بیت کوین جایزه به‌دست می‌آورد، جا افتاده است. در ابتدای پیدایش بیت کوین، جایزه تأیید هر بلاک از تراکنش‌ها 50 بیت کوین بود. چند سال بعد در 2012 بعد از اولین هاوینگ این جایزه نصف شد و به 25 بیت کوین رسید. در سال 2016 و بعد از هاوینگ دوم، این جایزه به 12.5 بیت کوین رسید. در 11 می 2020 بعد از هاوینگ سوم، این جایزه نیز نصف شد و به 6.25 بیت کوین رسید. در حال حاضر، هر ماینر که با موفقیت یک بلاک تراکنش در شبکهٔ بلاک چین بیت کوین را تأیید کند، 6.25 بیت کوین جایزه می‌گیرد.

این روند نصف شدن جایزه، که به هاوینگ معروف است، تا زمان استخراج آخرین بیت کوین، هر چهارسال یک بار تکرار خواهد شد. یعنی جایزهٔ ماینرها با گذر زمان کمتر خواهد شد، بنابراین تا رسیدن به استخراج آخرین بیت کوین، زمان زیادی مانده است. در واقعیت، اگر پروتکل شبکهٔ بیت کوین تغییر نکند، بعید به‌نظر می‌رسد که آخرین بیت کوین تا قبل از سال 2140 استخراج شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد استخراج بیت کوین می‌توانید از مطلب آموزشی «استخراج بیت کوین» دیدن نمایید.

نکتهٔ مهم:

پروسهٔ استخراج بیت کوین به ماینرها جایزه می‌دهد، اما اندازهٔ این جایزه به‌طور دوره‌ای کاهش می‌یابد و این فرآیند، عرضهٔ بیت کوین‌های جدید را کنترل می‌کند.

بعد از استخراج تمام 21 میلیون بیت کوین چه خواهد شد؟

منبع محدود بیت کوین روی ماینرها چه اثری می‌گذارد؟

به‌نظر می‌رسد، گروهی که بیشتر از همه از محدود بودن منبع بیت کوین متأثر خواهد شد، ماینرهای بیت کوین خواهند بود. از یک طرف، منتقدان پروتکل شبکهٔ بیت کوین، بر این باورند که بعد از استخراج آخرین بیت کوین، چون دیگر جایزه‌ای برای تحویل به ماینرها وجود ندارد، ماینرها فعالیت خود را متوقف خواهند کرد.

بدون جایزه‌ای که شبکه به‌عنوانِ مشوق به ماینرها می‌دهد، ممکن است ماینرها تمایلی به ادامهٔ فعالیت دشوار و پُرهزینهٔ استخراج، نداشته باشند. تأثیر این موضوع بر شبکهٔ بیت کوین، نابودکننده خواهد بود. چون پروسهٔ استخراج بیت کوین فقط یک فرآیند برای ایجاد توکن‌های جدید نیست و موجودیت و ادامهٔ حیات شبکهٔ غیرمتمرکز بلاک چین به فعالیت ماینرها وابسته است، اگر ماینرها در شبکه کار نکنند، شبکه به سوی متمرکز شدن پیش خواهد رفت یا به کلی نابود خواهد شد.

به احتمال زیاد حتی بعد از استخراج آخرین بیت کوین، ماینرها همچنان با رقبت به فعالیت خود در تأیید تراکنش‌های جدید ادامه خواهند داد. دلیل این است که هر تراکنش در شبکهٔ بیت کوین یک حق‌العمل جزئی دارد. در حال حاضر با این قیمت بیت کوین، این حق‌العمل‌ها حدود چندصد دلار در هر بلاک می‌باشد، اما در آینده، با افزایش تراکنش‌ها در شبکه بلاک چین و همچنین قیمت بیت کوین، حق‌العمل این تراکنش‌ها افزایش خواهد رفت و مشوق خوبی برای ماینرها خواهد بود.

در نهایت، شبکهٔ بیت کوین مانند یک اقتصاد بسته خواهد شد که حق‌العمل تراکنش‌ها حکم مالیات را خواهند داشت.

بعد از استخراج تمام 21 میلیون بیت کوین چه خواهد شد؟1

موارد دیگری که باید به آنها توجه کنید

باید توجه کنید که بیش از صدسال تا زمان استخراج آخرین بیت کوین مانده است. در حقیقت، وقتی به سال 2140 نزدیک می‌شویم، ماینرها برای دریافت جایزه‌ای که مقدار کمی بیت کوین است، سال‌ها زمان صرف خواهند کرد. کاهش شدید جایزهٔ ماینرها، حتی ممکن است باعث توقف عملیات استخراج تا سال 2140 شود.

نکتهٔ مهم دیگر این است که شبکهٔ بیت کوین ممکن است گاهاً دچار تغییرات شدیدی شود. با توجه به اتفاقاتی که در یک دههٔ گذشته از پیدایش بیت کوین رخ داده است، هاردفورک (hard forks) پروتکل‌های جدید، روش جدید ذخیره و پردازش تراکنش‌ها و خیلی موارد دیگر که ممکن است در آینده رخ دهد، می‌تواند روی عملکرد ماینرها اثر بگذارد. حتی ممکن است قبل از سال 2140 علاقه به بیت کوین به‌کلی از بین برود و در نتیجه کلیهٔ بحث‌های مربوط به اینکه بعد از استخراج آخرین بیت کوین چه خواهد شد، بی‌اساس شود.

اندیکاتور ATR یا محدودهٔ متوسط واقعی در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتور ATR یک شاخصِ تحلیلِ تکنیکی است که نوساناتِ بازار را با تجزیهٔ کلِّ محدودهٔ قیمتیِ یک دارایی در دورهٔ زمانی‌اش، اندازه‌گیری می‌کند. به‌طور خاص، ATR معیاری از نوسانات است که توسط تکنسین بازار .J. Welles Wilder Jr  در کتاب “مفاهیم جدید در سیستم‌های معاملاتی تکنیکال” معرفی شده است.

شاخص محدودهٔ واقعی، بزرگترین مقدار از بین موارد زیر می‌باشد: بالاترین قیمت منهای پایین‌ترین قیمت حال حاضر، قدرمطلق بالاترین قیمت منهای قیمت بسته شدهٔ قبلی آن؛ و قدرمطلق پایین‌ترین قیمت منهای قیمت بسته شدهٔ قبلی آن. دامنهٔ متوسط واقعی در این صورت یک میانگین متحرک است که عموماً از دورهٔ 14 روزهٔ آن استفاده می‌کنند.

اندیکاتور atr
اندیکاتور ATR یک شاخصِ تحلیلِ تکنیکی است که نوساناتِ بازار را با تجزیهٔ کلِّ محدودهٔ قیمتیِ یک دارایی در دورهٔ زمانی‌اش، اندازه‌گیری می‌کند. به‌طور خاص، ATR معیاری از نوسانات است که توسط تکنسین بازار .J. Welles Wilder Jr  در کتاب “مفاهیم جدید در سیستم‌های معاملاتی تکنیکال” معرفی شده است.

نکات کلیدی:

  • اندیکاتور ATR یک شاخص تحلیل تکنیکی است که نوسانات بازار را اندازه‌گیری می‌کند.
  • به‌طور معمول یک سری از شاخص‌های دامنهٔ واقعی از یک میانگین متحرک 14 روزه مشتق می‌شوند.
  • اندیکاتور ATR در ابتدا برای استفاده در بازارهای کالا شکل گرفته بود اما از آن زمان تاکنون در انواع بازار های مالی قابل استفاده است.

فرمول محاسبه اندیکاتور ATR

اولین قدم برای محاسبهٔ اندیکاتور ATR، یافتن یک سری مقادیر دامنهٔ واقعی برای یک اوراق بهادار یا سهام است. دامنهٔ قیمتی یک سهام برای یک روز معاملاتی مشخص به‌سادگی قابل‌محاسبه است، بیشترین قیمت منهای کمترین قیمت. در ضمن، دامنهٔ واقعی فراگیرتر و به این شرح است:

نحوهٔ محاسبهٔ اندیکاتور ATR

معامله‌گران می‌توانند از دوره‌های کوتاه‌تر از 14 روز برای تولید سیگنال‌های تجاری بیشتری استفاده کنند، در حالی که در دوره‌های طولانی‌تر احتمال تولید سیگنال‌های تجاری کمتر است.

به‌عنوان مثال، فرض کنید یک معامله‌گر کوتاه‌مدت فقط مایل به تجزیه‌وتحلیل نوسانات سهام در طی یک دورهٔ 5 روزه معاملاتی است. بنابراین، معامله‌گر می‌تواند ATR پنج روزه را محاسبه کند.

اندیکاتور A/D در تحلیل تکنیکال چیست؟

فرض می‌کنیم که داده‌های قیمتی که قبلاً اتفاق افتاده‌اند به‌ترتیب معکوس مرتب شده‌اند، معامله‌گر قدرمطلق بیشترین قیمت فعلی را منهای کمترین قیمت فعلی را محاسبه می‌کند، قدرمطلق بیشترین قیمت فعلی منهای قیمت بسته شدهٔ قبلی آن را حساب می‌کند و قدرمطلق کمترین قیمت فعلی منهای قیمت بسته شدهٔ قبلی آن را نیز حساب می‌کند.

این محاسبات از محدودهٔ واقعی برای پنج روز معاملاتی اخیر انجام شده است و سپس از آن میانگین گرفته می‌شود که در نتیجه اولین مقدار ATR پنج روزه به‌دست می‌آید.

اندیکاتور ATR به شما چه می‌گوید؟

این میانگین در ابتدا برای استفاده در بازارهای کالا شکل گرفته بود اما از آن زمان تاکنون در انواع بازارهای مالی قابل استفاده است. به‌عبارت ساده‌تر، یک سهام که سطح بالایی از نوسانات را تجربه می‌کند، ATR بالاتری دارد و سهامی با نوسانات پایین نیز ATR کمتری دارد.

ATR ممکن است توسط تکنسین‌های بازار برای ورود و خروج در معاملات مورد استفاده قرار گیرد و یک ابزار مفید برای افزودن به سیستم معاملاتی است. این ابزار ایجاد شده است تا معامله‌گران بتوانند دقیق‌تر نوسانات روزانهٔ یک دارایی یا سهام را با استفاده از محاسباتی ساده، اندازه‌گیری کنند.

تحلیل تکنیکال چیست؟

این شاخص، جهت و مسیر قیمت را نشان نمی‌دهد، از آن در درجهٔ اول برای اندازه‌گیری نوسانات ناشی از فواصل خالی یا اصطلاحاً gapها و محدود کردن فرازوفرودهای نمودار، استفاده می‌شود. محاسبهٔ ATR نسبتاً ساده است و فقط به داده‌های قیمتی که اتفاق افتاده‌اند نیاز دارد.

استفاده از ATR معمولاً به‌عنوان روشی برای خروج از بازار بدون توجه به نوع تصمیم‌گیری و یا استراتژی ورود به بازار مورد استفاده قرار می‌گیرد. یک تکنیک محبوب به‌عنوان ” chandelier exit” یا “خروج پله‌ای” شناخته شده است و توسط Chuck LeBeau ارائه شده است.

خروج پله‌ای در یک روند صعودی، یک نقطهٔ خروج یا stop زیر بالاترین قیمت ثبت‌شده از زمان ورود شما ثبت می‌کند. فاصلهٔ بین بالاترین قیمت ثبت‌شده و قیمتی که برای خروج سفارش گذاشته شده، محدوده‌ایست که با مضربی از عدد ATR تعریف می‌شود. برای مثال: از لحظهٔ ورود به بازار، ما می‌توانیم سه برابر عدد ATR را از بالاترین قیمت ثبت شده در یک روند صعودی، کم کنیم و آن نقطه را برای خروج در نظر بگیریم.

دامنهٔ واقعی متوسط همچنین می‌تواند یک علامت یا نشانه از حجم معاملات در بازارهای زیرمجموعه برای معامله‌گر باشد. می‌توان از رویکرد ATR برای دسته‌بندی موقعیت‌ها استفاده کرد که تمایل یک معامله‌گر را برای پذیرش ریسک و همچنین نوسانات زیربنایی بازار نشان می‌دهد.

مثالی از نحوه استفاده از  اندیکاتور ATR

به‌عنوان نمونه، فرض کنید مقدار اول یک ATR پنج روزه 1.41 محاسبه شده و روز ششم دارای دامنهٔ واقعی 1.09 است. مقدار ATR متوالی را می‌توان با ضرب مقدار قبلی ATR بر تعداد روزهای آن منهای یک، و سپس اضافه کردن دامنهٔ واقعی دورهٔ فعلی به آن حاصل ضرب، تخمین زد. در مرحلهٔ بعد، عدد به‌دست آمده را بر بازهٔ زمانی انتخاب شده تقسیم کنید. به‌عنوان مثال، مقدار دوم ATR  عدد 1.35 تخمین زده می‌شود، 5 / ((1.09) + (5-1 ) * 1.41). این فرمول می‌تواند در کل دورهٔ زمانی تکرار شود.

محدودیت‌های اندیکاتور ATR

در استفاده از اندیکاتور دامنهٔ متوسط واقعی دو محدودیت اصلی وجود دارد. اولین مورد این است که ATR یک معیار ذهنی است – به این معنی که تفسیر آن می‌تواند سلیقه‌ای باشد. هیچ مقداری از ATR وجود ندارد که با اطمینان به شما بگوید كه روند در حال برگشت است یا خیر. در عوض، خواندن ATR همیشه باید در مقایسه با اعداد خوانده شدهٔ قبلی باشد تا درک و احساس از قدرت یا ضعف یک روند را به‌دست آورید.

دوم، ATR همچنین فقط نوسانات را می‌سنجد و نه جهت حرکت قیمت‌ها. این ممکن است گاهی اوقات منجر به سیگنال‌های درهم آمیخته می‌شود، به‌ویژه هنگامی که بازارها چرخش را تجربه می‌کنند یا وقتی که روندها در نقاط عطف هستند.

به‌عنوان مثال، افزایش ناگهانی ATR در پی یک حرکت گسترده در روند موجود، ممکن است باعث شود که برخی از معامله‌گرها فکر کنند که ATR روند قدیمی را تأیید می‌کند، اما ممکن است واقعاً این‌گونه نباشد.

به نظر شما استفاده از اندیکاتور ATR در واقعیت قابل استفاده است؟ تجربه یا دیدگاه خود را در مورد مقاله «اندیکاتور ATR یا محدوده متوسط واقعی در تحلیل تکنیکال چیست؟» چیست با ما به اشتراک بگذارید.

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل تکنیکال (Technical Analysis) مطالعهٔ اطلاعات تاریخی بازار شامل قیمت و حجم است. با استفاده از اطلاعاتی در زمینهٔ روان‌شناسی بازار (market psychology)، اقتصاد رفتاری (behavioral economics) و تحلیل مقداری (quantitative analysis) تحلیل‌گران تکنیکال از عملکرد گذشته قیمت‌ها برای پیش‌بینی رفتار آیندهٔ بازار استفاده می‌کنند.

دو روش از معمول‌ترین روش‌های تحلیل تکنیکال شامل بررسی الگوهای نموداری و استفاده از اندیکاتورهای تکنیکالی است.

نکات کلیدی:

  • تحلیل تکنیکال به دنبال پیش‌بینی حرکات آیندهٔ قیمتی است و سعی دارد تا اطلاعات مورد نیاز تحلیل‌گران برای رسیدن به سود را در اختیارشان قرار دهد.
  • معامله‌گران از تحلیل تکنیکال در نمودارها برای یافتن نقاط ورود و خروج استفاده می‌کنند.
  • تحلیل تکنیکال بر این فرض استوار است که قیمت موجود در نمودار تمامی اطلاعات در دسترس را بازتاب کرده است.

تحلیل تکنیکال چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

تحلیل تکنیکال یک عبارت کلی برای توصیف انواعی از استراتژی‌هایی است که بر تفسیر حرکات قیمت یک سهم بستگی دارند.

تحلیل تکنیکال بیشتر روی این موضوع تمرکز دارد که روند کنونی ادامه می‌یابد یا خیر؛ و یا در چه زمانی باز خواهد گشت. برخی از تحلیل‌گران تکنیکال از خطوط روند استفاده می‌کنند، برخی از اشکال کندلی و یکسری نیز از باندها و باکس‌هایی (boxes) که با استفاده از ریاضیات به تصویر کشیده شده‌اند، استفاده می‌کنند.

بهترین روش‌های یادگیری تحلیل تکنیکال چیست؟

بیشتر تحلیل‌گران تکنیکال از یک سری از ابزارها برای یافتن نقاط احتمالی ورود و خروج در معاملات استفاده می‌کنند.

حرکات قیمت در نمودار می‌تواند نشان‌دهندهٔ یک نقطهٔ ورود برای یک فروشنده (short seller) باشد اما معامله‌گر به بررسی میانگین‌های متحرک در بازه‌های زمانی مختلف پرداخته تا بتواند احتمال این شکست قیمتی به سمت پایین را تأیید کند.

یک تاریخچهٔ مختصر از تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال سهام و روندها صدها سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اروپا ژوزف دلاوگا (Joseph de la Vega) از تحلیل تکنیکال ابتدایی و تکنیک‌های آن برای پیش‌بینی بازارهای هلند در قرن هفدهم استفاده کرد.

تحلیل تکنیکال در فرم مدرن خود بسیار به افرادی مانند چارلز داو (Charles Daw)، ویلیام همیلتون (William P. Hamilton)، رابرت رئا (Robert Rhea)، ادسون گود (Edson Gould) و بسیاری دیگر از افراد مانند نیکلاس دارواس (Nicolas Darvas) مدیون است.

تحلیل تکنیکال چیست؟
تحلیل تکنیکال سهام و روندها صدها سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اروپا ژوزف دلاوگا (Joseph de la Vega) از تحلیل تکنیکال ابتدایی و تکنیک‌های آن برای پیش‌بینی بازارهای هلند در قرن هفدهم استفاده کرد. تحلیل تکنیکال در فرم مدرن خود بسیار به افرادی مانند چارلز داو (Charles Daw)، ویلیام همیلتون (William P. Hamilton)، رابرت رئا (Robert Rhea)، ادسون گود (Edson Gould) و بسیاری دیگر از افراد مانند نیکلاس دارواس (Nicolas Darvas) مدیون است.

این افراد چشم‌انداز جدیدی در خصوص بازارها ارائه کرده‌اند. آنها به‌جای اینکه بازارها را با استفاده از خصوصیاتی که در مورد شرکت‌های مدنظر موجود است توصیف کنند، به‌شکل موجی به‌تصویر کشیده‌اند که دارای نقاط قله و کف (highs and lows) می‌باشند.

کلکسیون وسیعی از تئوری‌های تحلیل تکنیکال ابتدایی جمع‌آوری شده و در کتابی با نام «تحلیل تکنیکال روندهای بازار سهام» نوشته رابرت دی ادوارد و جان مگی (John Magee) منتشر شد.

پنج مورد از قوی‌ترین الگوهای شمعی در تحلیل تکنیکال کدامند؟

الگوهای کندلی به دوران تاجران ژاپنی برمی‌گردند که به دنبال الگوهای معاملاتی برای معامله برداشت‌های برنج خود بودند. مطالعه این الگوهای تاریخی در دهه 1990 و هم‌زمان با ابداع معامله‌گری روزانهٔ اینترنتی در آمریکا محبوب شد.

سرمایه‌گذاران اطلاعات تاریخی سهام را برای کشف الگوهای جدید برای استفاده در معاملات پیشنهاد شده جست‌وجو کردند.

الگوهای بازگشتی کندلی (candlestick reversal patterns) یکی از مهم‌ترین موارد برای سرمایه‌گذاران می‌باشند. همچنین الگوهای متعدد دیگری نیز در نمودار وجود دارند. الگوی دوجی (doji pattern) و الگوی پوشا (engulfing pattern) هر دو یک بازگشت قیمت نزولی قریب‌الوقوع را پیش‌بینی می‌کنند.

چگونه از تحلیل تکنیکال استفاده کنیم؟

اصل اساسی در تحلیل تکنیکال این است که قیمت بازار تمامی اطلاعات در دسترس که بازار را تحت تأثیر قرار می‌دهند را به‌نمایش می‌گذارد. به‌همین دلیل نیازی به بررسی اقتصاد، موارد بنیادی و یا توسعه‌های انجام‌شده نیست زیرا تمامی آن‌ها از پیش در قیمت سهم لحاظ شده‌اند.

به‌طور کل تحلیل‌گران تکنیکال باور دارند که قیمت‌ها در روندهایی مشخص حرکت می‌کنند و تاریخ نیز تمایل به تکرار دارد، به‌خصوص زمانی که به بحث روان‌شناسی کل بازار می‌رسیم. دو نوع اصلی از تحلیل تکنیکال شامل بررسی الگوهای نموداری و استفاده از اندیکاتورهای تکنیکالی است.

الگوهای نموداری اَشکالی ذهنی از تحلیل تکنیکال هستند که در آن تحلیل‌گران سعی می‌کنند تا با بررسی الگوهایی مشخص، مناطق حمایت و مقاومت در نمودار را شناسایی کنند.

استراتژی‌های تحلیل تکنیکال برای افراد تازه‌کار کدامند؟

این الگوها که زیربنایشان فاکتورهای روان‌شناسی است برای پیش‌بینی جهت حرکت قیمت‌ها پس از شکست این الگوها در قیمت و زمانی مشخص، طراحی شده‌اند. برای مثال، یک الگوی مثلث بالارونده (ascending triangle) که الگویی صعودی است نشان‌دهندهٔ نقاط کلیدی مقاومت در نمودار است. هرگونه شکست از این مقاومت می‌تواند منجر به حرکات چشم‌گیر با حجم معاملاتی بالا شود.

اندیکاتورهای تکنیکال، شکلی آماری از تحلیل تکنیکال به‌شمار می‌روند. این اندیکاتورها فرمول‌های ریاضی متعددی را بر اطلاعات قیمت و حجم معاملاتی اعمال می‌کنند.

معمول‌ترین اندیکاتورهای تکنیکال میانگین‌های متحرک (moving averages) هستند که اطلاعات قیمتی را برای تشخیص روندها تعدیل می‌کنند.

برای آشنایی با انواع اندیکاتورهای تکنیکال میانگین‌های متحرک می‌توانید مقالات «میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟» و «میانگین های متحرک نمایی دوگانه در تحلیل تکنیکال چیست؟» و «میانگین متحرک نمایی (EMA) در تحلیل تکنیکال چیست؟» و «اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟» مطالعه نمایید.

اندیکاتورهای تکنیکال پیچیده‌تر شامل اندیکاتور همگرایی و واگرایی میانگین‌های متحرک (Moving Averages Divergence Convergence – MACD) هستند که به‌شکلِ تعاملی از چندین میانگین متحرک به نمایش درمی‌آید. بسیاری از سیستم‌های معاملاتی براساس اندیکاتورهای تکنیکالی طراحی شده‌اند زیرا که آن‌ها می‌توانند به‌شکل مقداری مورد محاسبه قرار بگیرند.

تفاوت بین تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی

تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال دو جناح بزرگ در دنیای مالی به‌شمار می‌روند. با وجود این‌که تحلیل‌گران تکنیکال باور دارند که بهترین روش بررسی بازار تعقیب روند است، تحلیل‌گران بنیادی باور دارند که بازار به ارزش سهام اهمیت زیادی نشان نمی‌دهد.

تحلیل‌گران بنیادی بدون توجه به روندهای نمودار برای یافتن ارزش ذاتی سهم هر شرکت به بررسی ترازنامه و اطلاعات شرکت در بازار می‌پردازند.

تحلیل تکنیکال چیست؟
تحلیل‌گران بنیادی بدون توجه به روندهای نمودار برای یافتن ارزش ذاتی سهم هر شرکت به بررسی ترازنامه و اطلاعات شرکت در بازار می‌پردازند اما تحلیل گران تکنیکال باور دارند که بهترین روش بررسی بازار تعقیب روند است و مشاهده روند حرکت نمودارها و قیمت‌ها.

نمونه‌های بسیاری از سرمایه‌گذاران موفق وجود دارند که از تحلیل بنیادی و یا تحلیل تکنیکال برای معامله‌گری استفاده کرده‌اند، حتی دسته‌ای از آن‌ها وجود دارند از هر دو نوع این تحلیل بهره می‌برند.

تفاوت تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟

هرچند به‌صورت کلی تحلیل تکنیکال سرعت سرمایه‌گذاری شما را بالاتر می‌برد، در حالی که تحلیل بنیادی معمولاً برای تصمیم‌گیری نیاز به زمان بیشتری داشته و باید برای بررسی‌های مورد نیاز کار بیشتری انجام شود.

محدودیت‌های تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال محدودیت‌هایی مشابه با هر استراتژی که بر تریدرهای خاص معاملاتی استوار است دارد. ممکن است نمودارها به غلط تحلیل شوند. ممکن است الگوها با حجم معاملاتی پایین تشکیل شوند. ممکن است بازهٔ زمانی میانگین‌های متحرک‌تان – بسته به نوع معامله‌ای که انجام می‌دهید – بیش از حد طولانی یا بیش از حد کوتاه باشد. به‌غیر از این موارد، تحلیل تکنیکال سهام و روندها محدودیت‌های به‌خصوصی دارد که مختص به‌خودش می‌باشند.

هرچه استراتژی‌های تحلیل تکنیکال، ابزارهایی تحلیل تکنیکال و تکنیک‌های مورد استفاده در آن بیشتر مورد استفاده عموم قرار می‌گیرند، تأثیر بیشتری بر روی حرکات قیمت در بازار می‌گذارند. برای مثال، آیا آن الگوی سه کلاغ سیاه (three black crows) براساس اطلاعاتی که یک بازگشت قیمتی را توجیه می‌کنند تشکیل شده یا اینکه معامله‌گران به‌طور کلی باور دارند که باید یک بازگشت قیمتی به سمت پایین، پس از شکل‌گیری این الگو انجام شود؟ باوری که می‌تواند آن‌ها را مجاب کند تا وارد یک موقعیت معاملاتی فروش (short position) شوند.

با وجود اینکه این یک سؤال مهمی است، یک تحلیل‌گر تکنیکال به این موارد تا زمانی که مدل معاملاتی‌اش به‌درستی کار می‌کند، اهمیتی نمی‌دهد.

اگر علاقه مند به یادگیری بیشتر در این حوزه هستید می‌توانید از نقشه راهنمای دیجی کوینر به نام «درخت یادگیری» دیدن نمایید که از نقطه ابتدایی تا انتهای مسیر را ریل گذاری کرده است.

شما با مطالعه درخت یادگیری تا حد مطلوبی دانش خود را افزایش داده‌اید اما برای حرفه ای شدن و انجام معاملات در این بازار نیاز به یک راهنمای مجرب و با تجربه دارید. مجموعه دیجی کوینر بر آن است که با برگزاری کلاس‌های آموزشی تجریبات چند ساله خود را در اختیار هم وطنان عزیز قرار دهد تا در این بحران اقتصادی بتوانند در آمد دلاری کسب نمایند. (تاریخ برگزاری کلاس‌ها متعاقبا از طریق وب‌سایت اعلام خواهد شد.)

باند بولینجر در تحلیل تکنیکال چیست؟

باند بولینجر (Bollinger Bands) یک ابزار تحلیل تکنیکالی است که از دو خط روند با انحراف معیارهای (مثبت و منفی) در کنار یک میانگین متحرک ساده (Simple Moving Average – SMA) از حرکات قیمتی یک سهم تشکیل شده است، مقادیر خطوط ذکر شده می‌توانند بسته به خواسته‌های کاربر مورد تغییر قرار گیرند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

باند بولینجر توسط تحلیل‌گر تکنیکال مشهور جان بولینجر (John Bollinger) طراحی و توسعه یافتند و تمام حقوق تجاری و کپی رایتی نیز برای او محفوظ می‌باشد. این ابزار طراحی شد تا به سرمایه‌گذارن در شناسایی صحیح موقعیت‌هایی که در آن یک دارایی در محدودهٔ خرید یا فروش افراطی فرو می‌رود کمک کند.

نکات مهم:

  • باندهای بولینجر ابزاری تکنیکالی هستند که توسط جان بولینجر (John Bollinger) طراحی و توسعه یافتند تا سیگنال‌هایی در مورد خرید افراطی یا فروش افراطی یک دارایی صادر کند.
  • باند بولینجر شامل سه خط می‌شود، یک میانگین متحرکی ساده (که خط وسطی بوده) و دو خط در بالا و پایین آن که محدوده‌ای را برای بازار تعیین می‌نماید.
  • باندهای بالایی و پایینی هر یک معمولاً دارای 2 درجه انحراف معیار مثبت و منفی می‌باشند. البته این انحراف معیار نسبت به حرکات میانگین متحرک ساده 20 روزه تعیین می‌شود. تمامی این مقادیر قابل‌تغییر می‌باشند.

اولین گام برای محاسبهٔ باند بولینجر محاسبه کردن میانگین متحرک ساده سهم می‌باشد، که معمولاً این میانگین متحرک ساده از نوع 20 روزه (20-Day SMA) می‌باشد.

یک میانگین متحرک 20 روزه از قیمت‌های پایانی 20 روز گذشته میانگینی را تهیه می‌کند. نقطهٔ ورودی دیتای بعدی باعث خارج شدن روز اول میانگین متحرک 20 روزهٔ قبلی از میانگین‌گیری جدید می‌شود. سپس، باید انحراف معیار استاندارد سهم را به‌دست آورد.

میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟

انحراف معیار یک اندازه‌گیری ریاضیاتی از میانگین واریانس است و کاربردهای زیادی در علوم آمار، اقتصاد، حسابداری و مالی دارد.

با توجه به اطلاعات داده شده، انحراف معیار، اندازه می‌گیرد که به چه میزانی باید از مقدار میانگین متحرک جدا شود. انحراف معیار همچنین می‌تواند با رادیکال گرفتن از واریانس محاسبه شود، که خود یک میانگین از تفاضل اعدادی میانگین‌گیری شده خواهد بود.

سپس، باید این انحراف معیار را در 2 ضرب کرده و آن را از مقدار هر نقطه از میانگین متحرک ساده کم/اضافه کنید. بدین ترتیب می‌توانید خطوط بالایی و پایینی باندهای بولینجر را به‌دست بیاورید.

فرمول باند بولینجر به شرح زیر است:


[​BOLU = MA(TP,n)+m∗σ[TP,n

[BOLD = MA(TP,n)−m∗σ[TP,n

:where

BOLU = Upper Bollinger Band

BOLD = Lower Bollinger Band

MA = Moving average

TP (typical price) = (High+Low+Close)÷3

(n = Number of days in smoothing period (typically 20

(m = Number of standard deviations (typically 2

σ[TP,n] = Standard Deviation over last n periods of TP​

باندهای بولینجر چه چیزهایی به شما می‌گویند؟

باندهای بولینجر تکنیک معاملاتی بسیار مشهوری می‌باشند. بسیاری از معامله‌گران باور دارند هر چه قیمت به سمت بالای محدودهٔ باند بولینجر حرکت کند، بازار بیشتر به وضعیت “خرید افراطی – Overbuy” نزدیک شده و هرچه قیمت به سمت پایین محدودهٔ این باندها حرکت نماید، بازار بیشتر وارد محدودهٔ “فروش افراطی – Oversold” خواهد شد.

جان بولینجر 22 قانون را برای معامله‌گرانی که از این سیستم جهت معامله بهره می‌برند را وضع نموده است.

در جدول زیر، باندهای بولینجر میانگین متحرک ساده 20 روزه سهم را به‌شکل دو باند بالایی و پایینی به‌همراه حرکات قیمتی سهم دربرگرفته‌اند. به دلیل اینکه انحراف معیار نوسانات را اندازه می‌گیرد، زمانی که بازار نوسانات زیادی را تجربه می‌کند باندها از یکدیگر باز می‌شوند، و در زمانی که بازار دوره‌های کم‌نوسانی را تجربه  کند، باندها به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

جمع شدن (فشردگی)

جمع شدن (the squeeze) مفهوم اصلی باند بولینجر است. وقتی که باندها به یکدیگر نزدیک می‌شوند، دامنهٔ حرکتی میانگین متحرک ساده 20 روزه را محدود می‌سازند.

این جمع شدن باندها سیگنالی مبنی بر دورهٔ کم‌نوسان بازار صادر کرده و به معامله‌گران احتمال وقوع یک حرکت بزرگ و ایجاد نوسان در آینده و به وجود آمدن فرصت‌های معاملاتی مناسبی را نشان می‌دهد.

بالعکس، هرچه باندها از یکدیگر بازتر می‌شوند، شانس کاهش نوسانات در بازار و احتمال خروج از معاملات وجود دارد. با این وجود، این شرایط یک سیگنال برای انجام معاملات محسوب نمی‌شوند. باندها به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند جهت قیمت و زمان رخ دادن تغییرات در بازار را پیش‌بینی نمایند.

شکست‌ها (Breakouts)

تقریباً 90 درصد از حرکات قیمتی بازار بین دو باند انجام می‌شود. هرگونه شکست به بالا یا پایینِ این باندها یک رخداد مهم تلقی می‌گردد. این شکست‌ها نیز سیگنال معاملاتی محسوب نمی‌گردند.

اشتباهی که بیشتر افراد مرتکب می‌شوند این است که شکست قیمت به سمت بالای باندها یا پایین‌شان را به‌عنوان یک سیگنال خریدوفروش تفسیر می‌کنند. شکست‌ها هیچ دلیلی برای پیش‌بینی حرکات آیندهٔ قیمت ارائه نمی‌دهند.

محدودیت‌های باندهای بولینجر

باندهای بولینجر یک سیستم معاملاتی مستقل به‌شمار نمی‌آیند. آنها تنها یک اندیکاتور می‌باشند که به معامله‌گران بازار وضعیت فعلی بازار (میزان نوسانات) را نمایش می‌دهند.

جان بولنینگر پیشنهاد می‌کند که از باند بولینجر به‌همراه دو یا سه اندیکاتور غیرهمگرای دیگر استفاده کنید تا بتوانید سیگنال‌های معاملاتی معتبرتری دریافت کنید.

اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟

او معتقد است که بسیار مهم است که از اندیکاتورهایی با منابع اطلاعاتی مختلف بهره ببریم. برخی از تکنیک‌های مورد علاقهٔ او استفاده از اندیکاتور همگرایی/واگرایی میانگین‌های متحرک (MACD)، حجم موجودی بازار (On – Balance Volume) و شاخص قدرت نسبی (RSI) می‌باشند.

به این دلیل که آنها از میانگین متحرک ساده محاسبه شده‌اند، وزن اطلاعات روزهای اول با روز آخر یکسان می‌باشد، و این خود می‌تواند باعث دخیل شدن اطلاعاتی با اهمیت کمتر در تحلیل وضعیت کنونی بازار شود.

همچنین، استفاده از یک میانگین متحرک 20 روزه و دو انحراف معیار مثبت و منفی اجباری بوده و ممکن است در هر شرایطی برای هر معامله‌گری کارایی لازم را نداشته باشد. معامله‌گران باید پیش‌فرض‌های میانگین متحرک ساده و دو خط انحراف معیار را با توجه به نیازهای خود تنظیم کرده و آن‌ها را به دقت زیر نظر بگیرند.

اگر سوال و یا پیشنهادی در مورد مقاله «باند بولینجر در تحلیل تکنیکال چیست؟» دارید در قسمت دیدگا‌ه‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

الگوی فنجان و دسته در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی فنجان و دسته (Cup and Handle Pattern)  یک الگوی نمودار در تحلیل تکنیکال است که در ظاهر به مانند فنجان و دستهٔ آن می‌باشد. فنجان در این الگو به شکل حرف U می‌باشد و دستهٔ آن بیانگر یک حرکت جزئی به سمت پایین می‌باشد. الگوی فنجان و دسته یک سیگنال صعودی (bullish) در نظر گرفته می‌شود. در نظر داشته باشید که معمولاً در سمت راست این الگو حجم معاملات کمتری را شاهد خواهیم بود. تشکیل این الگو ممکن است مدت کوتاهی مثل 7 هفته یا مدت طویلی مانند 65 هفته به طول بیانجامد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد تحلیل تکنیکال ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات مهم:

  • همان طور که گفته شد الگوی فنجان و دسته یک الگوی تکنیکال است که شکل یک فنجان و دستهٔ آن را تداعی می‌کند به‌طوری که فنجان به فرم حرف U بوده و دستهٔ آن دارای یک حرکت جزئی رو به پایین می‌باشد.
  • الگوی فنجان و دسته یک سیگنال صعودی (ادامه‌دهندهٔ روند صعودی) بوده و برای کشف فرصت‌هایی جهت ورود به معاملات خرید به کار می‌رود.
  • معامله‌گرانی که از این الگو استفاده می‌کنند باید دستور سفارش خرید stop buy order را اندکی بالاتر از خط روند فوقانی این الگو قرار دهند. این دستور، دستوری است که پس از رسیدن قیمت به قیمت تعیین‌شده برای استاپ (بسته شدن معامله) عمل می‌کند و به یک معاملهٔ خرید در همان نقطه وارد می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوهای ادامه‌دهنده روند می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

 

الگوی فنجان و دسته چه چیزی به شما می‌گوید؟

ویلیام جی. اونیل (William J. O’Neil)، تکنسین آمریکایی، در کتاب خود با عنوان “چگونه می‌توانیم در بازار سهام سود به‌دست آوریم ” که در سال 1988 منتشر شد، الگوی فنجان و دسته را تعریف کرده و با افزودن الزاماتی تکنیکال برای این الگو در سری مقالات منتشر شده در investor’s business daily (که توسط وی در سال 1984 تأسیس شد)، الگوی فنجان و دسته ( C&H – Cup and Handle ) را تعریف کرد. وی اندازه‌گیری‌های زمانی‌ای را برای هر مؤلفه قرار داده است و همچنین دربارهٔ کفه‌های گرد این الگو (rounded lows) که شکل فنجانِ چای را به الگو می‌بخشد شرح مفصلی را ارائه می‌دهد.

هم‌زمان که نمودار قیمت یک سهم، این الگو را تشکیل می‌دهد و سقف‌های قدیمی قیمت را تست می‌کند، احتمال افزایش فشار فروش توسط سرمایه‌گذاران، قیمت را قبل از پیش‌روی به سوی بالا، با یک روند نزولی با بازهٔ زمانی 4 روز تا 4 هفته مواجه می‌کند. الگوی فنجان و دسته یک الگوی صعودی ادامه‌دار در نظر گرفته می‌شود و برای تشخیص فرصت‌های خرید مورد استفاده قرار می‌گیرد.

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

هنگام تشخیص الگوهای فنجان و دسته در نظر گرفتن موارد زیر حائز اهمیت هستند:

طول – length: در کل فنجان‌هایی طویل‌تر با کفه‌های گردتر سیگنال قوی‌تری ایجاد می‌کنند. از فنجان‌هایی با کفه‌های تیز به شکل V اجتناب کنید.

عمق – depth: فنجان (در حالت ایده‌آل خود) نباید خیلی عمیق باشد. از دسته‌های خیلی عمیق نیز پرهیز کنید، دسته باید در نیمهٔ بالایی الگوی فنجان شکل بگیرند.

حجم – volume: باید هم‌زمان با سقوط نمودار و باقی ماندن در نیمهٔ پایینی الگو از میزان حجم متوسط نیز کم شود و سپس با بالا رفتن سهام برای آزمودن سقف قیمت قبلی، حجم معاملات دوباره افزایش یابد.

تست مجدد – Retest: محدودهٔ مقاومتی سابق نیازی به لمس این ناحیه یا رسیدن به این ناحیه و نفوذ در آن ندارد. هرچند، هر چه بالای دسته از قله‌های قیمتی دورتر (پایین‌تر) باشد، نیاز به یک شکست (Breakout) قوی‌تر در بازار خواهیم داشت.

مثالی از نحوهٔ استفادهٔ الگوی فنجان و دسته:

تصویر زیر، یک الگوی فنجان و دستهٔ کلاسیک را نمایش می‌دهد. دستور سفارش خرید (stop buy order) اندکی بالاتر از قسمت فوقانی دسته قرار گرفته است. فقط زمانی که قیمت از حد مقاومتی الگو عبور کند امکان ورود به معامله را به ما می‌دهد. معامله‌گران ممکن است لغزش افراطی و ورود تهاجمی به یک شکست کاذب (False Breakout) را تجربه کرده باشند. از سویی، صبر کنید تا قیمت بالاتر از خط روند دسته الگو بسته شود. در ادامه، یک دستور محدودکننده (limit order) اندکی پایین‌تر از ناحیهٔ شکست الگو قرار دهید تا در صورت بازگشت  قیمت به‌صورت خودکار اجرا شود. همچنین در صورت ادامهٔ حرکت قیمت و عدم پولبک، احتمال از دست رفتن این موقعیت معاملاتی وجود دارد.

پولبک در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثالی از نحوه ی استفاده ی الگو ی فنجان و دسته

با اندازه‌گیری فاصلهٔ بین کفه فنجان و سطح شکست الگوی فنجان و دسته و افزایش فاصله در جهتی بالاتر از سطح شکست، هدف سود (Profit Target) تعیین می‌شود. برای مثال اگر فاصلهٔ بین کفهٔ فنجان و سطح شکست دسته 20 واحد باشد هدف سود نیز 20 واحد بالاتر از دستهٔ الگو تعیین می‌شود. بنابراین بسته به تحمل ریسک معامله‌گر و نوسانات بازار دستور حد ضرر (stop loss order) در ناحیه‌ای پایین‌تر از دستهٔ الگو یا پایین‌تر از فنجان قرار می‌گیرد.

حال بیایید یک مثال تاریخی واقعی را بررسی کنیم. سهام تفریحگاه‌های وین (wynn) (با مسئولیت محدود) که در بازار سرمایه‌گذاری نَزدَک (Nasdaq) را در نظر بگیرید که با رقمی معادل 13$ در اکتبر 2002  وارد بورس شد و 5 سال بعد به 154$ صعود کرد. کاهش قیمتی پس از آن دو واحد بالاتر از حد قیمتی عرضهٔ عمومی اولیه (IPO – Initial Public Offering) به پایان رسید. این موج به بالاترین حد قیمتی در سال 2011 رسید، زمانی که تقریباً 10 سال (به‌عبارت دقیق‌تر 9 سال) از اولین عرضهٔ سهم این شرکت در بازار می‌گذشت. پس از شکل‌گیری دسته، قیمت حرکت بازگشتی (pulback) خود را طی کرد. در سطح 50 درصدی فیبوناچی مورد حمایت قرار گرفت و حرکت به سمت بالا را شروع کرده و دوباره حدود 14 ماه بعد، به بالاترین سطح قیمتی خود رسید. این سهم در اکتبر سال 2013 مقاومت بالایی خود را شکست و در طی 5 ماه بعدی 90 واحد رشد را تجربه نمود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فیبوناچی می‌توانید از مطلب آموزشی «خطوط و اعداد فیبوناچی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

مثالی از نحوه ی استفاده ی الگو ی فنجان و دسته2

محدودیت‌های الگوی فنجان و دسته

به‌مانند دیگر الگوهای نمودار در تکنیکال، قبل از هرگونه تصمیم‌گیری باید از این الگو به‌همراه دیگر سیگنال‌ها و اندیکاتورهای موجود در بازار استفاده کرد. به‌خصوص در مورد این الگو که متخصصان بازار محدودیت‌هایی را برای استفاده از آن وضع نموده‌اند. اول از همه باید این نکته را در نظر داشته باشید که این الگو به زمان زیادی برای تشکیل شدن نیاز دارد، که این مسئله خود می‌تواند منجر به دیرکرد در تصمیمات معاملاتی شود. بازهٔ زمانی معمول شکل‌گیری این الگو، از یک ماه تا یک سال می‌باشد.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

در بعضی مواقع نیز تشکیل این الگو می‌تواند تا 5 سال به‌طول بیانجامد و یا حتی در بازهٔ زمانی‌ای کمتر از یک سال تشکیل شود(طبیعتاً هر چه مدت زمان تشکیل این الگو بیشتر باشد اعتبار بیشتری نیز خواهد داشت). مسألهٔ دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد عمق بازار در منطقهٔ شکل‌گیری فنجان این الگو می‌باشد. در برخی مواقع (بسته به شرایط بازار) یک فنجان کم‌عمق و در بعضی مواقع نیز یک فنجان عمیق می‌تواند سیگنال‌هایی اشتباه را صادر نمایند. برخی اوقات نیز الگوی ما بدون دسته‌ای قابل تشخیص شکل می‌گیرد. در نهایت، محدودیتی که برای بسیاری از الگوهای تکنیکال بازار صادق است در این مورد نیز صدق می‌کند، تمامی این الگوها در بازارهایی با نقدینگی پایین، اعتبار کمتری خواهند داشت.

مشاور مالی کیست؟

مشاور مالی (Financial Advisor) کسی است که به مشتریان خود مشاوره‌های مالی و یا راهنمایی‌هایی در‌‌‌‌ این زمینه‌ ارائه می‌دهد.

یک مشاور مالی می‌تواند سرویس‌های گوناگونی را ارائه دهد؛ مانند مدیریت ‌‌سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی مالیاتی و همچنین برنامه‌ریزی برای ارث و میراث. به‌علاوه، مشاوران مالی گستره وسیعی از سرویس‌ها، از مدیریت سبد سهام (Portfolio) تا ارائه محصولات بیمه‌‌ای را ارائه می‌دهند.

مشاوران مالی در ایالات متحده آمریکا باید اجازه‌نامه سری 65 (Series 65 License) را داشته باشند تا بتوانند با عموم مردم کار کنند، گسترهٔ وسیعی از‌‌‌‌ این اجازه‌نامه‌ها وجود دارد که یک مشاور مالی باید‌ آن‌ها را داشته باشد.

نکات مهم:

  • یک مشاور مالی، متخصصی است که تصمیمات تخصصی در مورد مسائل پولی (Money matters) مسائل مالی شخصی (Personal Finances) و همچنین ‌‌سرمایه‌گذاری‌ها ارائه می‌دهد.
  • مشاوران مالی ممکن است به‌صورت مستقل کار کرده و یا در یک شرکت مالی بزرگ‌تر استخدام شده باشند. مشاوران باید مدرک و اجازهٔ کار داشته باشند تا بتوانند با مشتریان همکاری کنند.
  • برخلاف کارگزاران سهام که به‌سادگی دستورات شما را در بازار اجرا می‌کنند، مشاوران مالی تصمیمات سنجیده‌‌ای می‌گیرند و به مشتریان خود راهنمایی‌های ارزنده‌ای ارائه می‌دهند.

درک مفهوم مشاور مالی

مشاور مالی، یک لغت کلی است که هیچ مفهوم دقیقی در صنعت ندارد، و بسیاری از متخصصان در صنایع مالی را می‌توان در ‌‌‌‌ این دسته‌بندی کلی قرار داد.

تحلیل مالی چیست؟

کارگزاران سهام (Stockbrokers)، مأموران بیمه (Insurance agents)، مأموران مالیاتی، مدیران ‌‌سرمایه‌گذاری (Investment managers) و همچنین برنامه‌ریزهای مالی همگی عضوی از اعضای ‌‌‌‌این گروه محسوب می‌شوند. همچنین کسانی که در زمینهٔ برنامه‌ریزی برای ارث و میراث مشاوره می‌دهند و بانکدارها نیز می‌توانند زیر چتر ‌‌‌‌ این گروه قرار بگیرند.

مشاور مالی کیست؟
مشاور مالی (Financial Advisor) کسی است که به مشتریان خود مشاوره‌های مالی و یا راهنمایی‌هایی در‌‌‌‌ این زمینه‌ ارائه می‌دهد. یک مشاور مالی می‌تواند سرویس‌های گوناگونی را ارائه دهد؛ مانند مدیریت ‌‌سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی مالیاتی و همچنین برنامه‌ریزی برای ارث و میراث. به‌علاوه، مشاوران مالی گستره وسیعی از سرویس‌ها، از مدیریت سبد سهام (Portfolio) تا ارائه محصولات بیمه‌‌ای را ارائه می‌دهند.

با‌‌‌‌ این وجود، برخی از افراد بین‌ آن‌ها و یک مشاور مالی، فرق می‌گذارند و‌‌‌‌ این ایجاد تفاوت نیز به علت انجام راهنمایی و توصیه توسط مشاوران مالی می‌باشد. بنابر‌‌این، یک مشاور مالی می‌تواند از یک کارگزار سهام که تنها دستورات مشتریانش را اجرا می‌کند و یا یک حسابدار مالیاتی که تنها برگه‌های مالیات را بدون راهنمای خاصی آماده می‌کند، متفاوت شمرده می‌شود.

مثال‌هایی از مشاوران مالی

ممکن است در نگاه اول یک مشاور مالی مثل یک فروشنده، یک کارگزار سهام و یا یک مأمور بیمهٔ عمر شناخته شود. اما یک مشاور مالی حقیقی در واقع یک فردِ تحصیل‌‌کردهٔ باتجربهٔ متخصص در زمینهٔ مالی و همچنین دارای اعتبار می‌باشد که برای منفعت مشتریان خود، و نه منافع مؤسسات مالی کار می‌کند.

مدیریت دارایی چیست؟

به‌طور کل، یک مشاور مالی یک شخص مستقل است که همواره به‌صورتی عمل می‌کند که ترجیح مشتریانش را مقدم بر ترجیح خود می‌بیند.

تنها، مشاورانِ مالیِ ثبت‌شده (Registered investment advisors – RIA) – که توسط قانون مشاوران ‌‌سرمایه‌گذاری در سال 1940 (Investment advisers act of 1940)  اداره می‌شوند – هستند که به سطح استاندارد و معتبری رسیده‌‌‌اند. همچنین تعدادی از افراد و کارگزاران نیز سعی می‌کنند تا به‌‌‌‌ این سطح از اعتماد برسند. با‌‌‌‌ این وجود، ساختار جبران خسارتی‌ آن‌ها به‌گونه‌‌ای است که‌ آن‌ها توسط شرکتی که برایش کار می‌کنند محدود شده‌‌‌اند.

تشخیص معتبر بودن

از زمان تصویب قانون مشاوران ‌‌سرمایه‌گذاری در سال 1940، دو رابطه در مورد واسطه‌های مالی و مشتریان‌ آن‌ها حاصل شده است. یکی از‌‌‌‌ این روابط، روابط Arm’s Length می‌باشند که نشان‌دهندهٔ مبادلات بین یک نماینده ثبت شده و مشتریان در فضای کارگزاری می‌باشد.

همچنین یک رابطه تحت عنوان رابطه معتبر بودن (Fiduciary relationship) نیز ثبت شده است که‌‌‌‌ این نوع از ضوابط نیازمند مشاوران ثبت‌شده با کمیسیون اوراق بهادار و سهام (Securities and Exchange Commission – SEC) می‌باشد که‌‌‌‌ این افراد را به‌عنوان مشاوران مالی ثبت شده برای انجام وظایف با رعایت وفاداری، توجه و اهمیت، و همچنین سخن گفتن بی‌پرده در روابط‌شان با مشتری الزام می‌کند.

صندوق‌های سرمایه گذاری چیست؟

در حالی که موارد ذکر شده در سطوح قبلی بر اصل Caveat Emptor (مشتری باید دقت کافی داشته باشد) پایه‌گذاری شده بودند که توسط قوانینی مانند مناسب بودن (suitability) و همچنین معقول بودن (reasonableness) در استراتژی ‌‌سرمایه‌گذاری پیشنهادی لحاظ شده‌‌‌اند، مورد اخیر توسط قوانین فدرال به‌عنوان بالاترین استانداردهای اخلاقی شناخته می‌شود.

در اصل، رابطهٔ اطمینان بین مشاور مالی و مشتری بر‌‌‌‌ این ضرورت استوار است که مشاور مالی باید دقیقاً با مشتری خود به نحوی رفتار کند که خود مشتری در صورت داشتن آن اطلاعات، و یا آن مهارت‌ها؛ همان انتخاب را انجام می‌داد.

برای انتخاب یک مشاور مالی یا یک شرکت مدیریت سرمایه حتما قبل از انتخاب با افراد با تجربه مشورت کنید تا بهترین شخص یا شرکت را انتخاب نمایید. مدیریت سرمایه همواره با ریسک همراه است پس بهتر است شخص یا شرکتی را انتخاب نمایید که از نظر سابقه و کارایی در بالاترین سطح ممکن قرار داشته باشد.

اگر در مورد مقاله «مشاور مالی کیست؟» نقطه نظر یا سوالی دارید حتما در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید.

تحلیل مالی چیست؟

تحلیل مالی (Financial Analysis) روند بررسی کسب‌وکارها، پروژه‌‌ها، بودجه‌‌ها و دیگر مبادلات مربوط به زمینهٔ مالی است که به منظور بررسی عملکرد و همچنین مناسب بودن‌‌ آن‌ها برای آن کسب‌وکار انجام‌‌ ‌‌می‌شود.

به‌طور معمول، تحلیل مالی، به‌منظور بررسی اینکه یک واحد تجاری ثبات دارد یا خیر، قادر به پرداخت بدهی‌‌هایش‌‌ می‌باشد، نقدینگی دارد، و یا به‌اندازهٔ کافی سود‌ده است تا بتواند یک ‌‌سرمایه‌گذاری مالی را گارانتی کند؛ استفاده ‌‌‌‌می‌شود.

نکات کلیدی:

  • اگر تحلیل مالی به‌صورت داخلی انجام شود،‌‌ ‌‌می‌تواند به مدیران یک کسب‌وکار کمک کند تا بتوانند تصمیمات آینده را راحت‌‌‌تر گرفته و یا بر روندهای موفقیت‌آمیز گذشته خود مروری داشته باشند.
  • اگر این تحلیل و بررسی به‌صورت خارجی انجام گیرد، به ‌‌سرمایه‌گذاران این اجازه را‌‌ ‌‌می‌دهد تا بتوانند بهترین فرصت‌‌های ‌‌سرمایه‌گذاری را انتخاب کنند و در‌‌ آن‌ها ‌‌سرمایه‌گذاری نمایند.
  • دو روش اصلی برای تحلیل وجود دارد: تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال
  • تحلیل بنیادی از نسبت‌‌ها و همچنین گزارشات مالی و اطلاعات‌‌ آن‌ها به‌منظور بدست آوردن ارزش ذاتی یک سهم استفاده‌‌ ‌‌می‌کند.
  • تحلیل تکنیکال این موضوع را در نظر‌‌ ‌‌می‌گیرد که تما‌‌می اطلاعات و ارزش یک سهم از قبل در قیمت آن لحاظ شده‌اند، و در این تحلیل به الگوهای نموداری و همچنین ارزش سهام تمرکز‌‌ ‌‌می‌کنیم.

درک مفهوم تحلیل مالی

تحلیل مالی ‌‌می‌تواند به‌منظور بررسی روندهای اقتصادی، تنظیم نمودن سیاست‌‌های مالی، ایجاد نقشه‌‌های بلندمدت برای فعالیت کسب‌وکارها و همچنین یافتن پروژه‌‌ها برای شرکت‌‌هایی به‌منظور ‌‌سرمایه‌گذاری مورد استفاده قرار گیرد.

تما‌‌می موارد فوق از ‌‌‌‌‌‌ ترکیب اطلاعات و ارقام مالی ناشی‌‌ ‌‌می‌شوند. یک تحلیل‌گر مالی به بررسی موبه‌موی گزارش‌‌های مالی شرکت‌‌ها – مانند صورت سود و زیان، ‌‌‌ترازنامه و همچنین گزارشات جریان نقدی ‌‌می‌پردازد. تحلیل مالی می‌تواند هم به‌صورت شرکتی و هم به‌منظور ‌‌سرمایه‌گذاری انجام شود.

تحلیل مالی چیست؟
تحلیل مالی (Financial Analysis) روند بررسی کسب‌وکارها، پروژه‌‌ها، بودجه‌‌ها و دیگر مبادلات مربوط به زمینهٔ مالی است که به منظور بررسی عملکرد و همچنین مناسب بودن‌‌ آن‌ها برای آن کسب‌وکار انجام‌‌ ‌‌می‌شود. به‌طور معمول، تحلیل مالی، به‌منظور بررسی اینکه یک واحد تجاری ثبات دارد یا خیر، قادر به پرداخت بدهی‌‌هایش‌‌ می‌باشد، نقدینگی دارد، و یا به‌اندازهٔ کافی سود‌ده است تا بتواند یک ‌‌سرمایه‌گذاری مالی را گارانتی کند؛ استفاده ‌‌‌‌می‌شود.

یکی از مرسوم‌‌‌ترین روش‌‌ها برای تحلیل اطلاعات مالی بدست آوردن و محاسبهٔ نسبت‌‌های موجود از اطلاعات این گزارشات مالی‌‌ ‌‌می‌باشد تا بتوان‌‌ آن‌ها را با شرکت‌‌های دیگر و حتی گذشتهٔ همین شرکت مقایسه کرد و عملکرد‌‌ آن‌ها را در برابر یکدیگر سنجید.

مشاور مالی کیست؟

برای مثال، بازده دارایی‌‌ها یک نسبت معمول است که به‌منظور بررسی‌‌ میزان استفادهٔ بهینهٔ شرکت از دارایی‌‌هایش به‌منظور کسب سود استفاده‌‌ ‌‌می‌شود. این نسبت‌‌ ‌‌می‌تواند برای چند کمپانی در یک زمینهٔ صنعتی یکسان مورد محاسبه قرار گیرد و با یکدیگر مقایسه شود تا‌‌ میزان عملکرد بهتر هر یک از این شرکت‌‌ها مشخص شوند.

چگونه از تحلیل مالی استفاده‌‌ ‌‌می‌شود؟

تحلیل مالی شرکت‌‌ها (Corporate financial analysis)

در تحلیل مالی شرکت‌‌ها، این تحلیل به‌صورت داخلی و توسط بخش حسابداری با مشارکت بخش مدیریت به‌منظور بهبود تصمیم‌گیری‌‌های کسب‌وکاری انجام‌‌ ‌‌می‌شود. این نوع از تحلیل داخلی ممکن است نسبت‌‌هایی مانند ارزش خالص فعلی (Net present value –NPV) و همچنین نرخ داخلی سوددهی (Internal rate of return – IRR) را بررسی کند تا بتوانند به‌کمک‌‌ آن‌ها پروژه‌‌هایی را پیدا کنند که ارزش اجرا شدن داشته باشند.

تحلیل مالی چیست؟
در تحلیل مالی شرکت‌‌ها، این تحلیل به‌صورت داخلی و توسط بخش حسابداری با مشارکت بخش مدیریت به‌منظور بهبود تصمیم‌گیری‌‌های کسب‌وکاری انجام‌‌ ‌‌می‌شود. این نوع از تحلیل داخلی ممکن است نسبت‌‌هایی مانند ارزش خالص فعلی (Net present value –NPV) و همچنین نرخ داخلی سوددهی (Internal rate of return – IRR) را بررسی کند تا بتوانند به‌کمک‌‌ آن‌ها پروژه‌‌هایی را پیدا کنند که ارزش اجرا شدن داشته باشند.

بسیاری از شرکت‌‌ها فروش قرضی را به مشتریان خود انجام‌‌ ‌‌می‌دهند. در نتیجه، پول دریافت شده به‌منظور این فروش‌‌ها ممکن است برای مدت زمانی با تأخیر به شرکت برسد.

برای شرکت‌‌هایی که دارای حساب‌‌های دریافتنی بزرگی هستند، کاربردی است که از‌‌ میانگین دوره وصول مطالبات (Days sell outstanding – DSO) استفاده کنیم، که به شرکت کمک‌‌ ‌‌می‌کند تا بتواند متوجه مقدار زمانی که طول‌‌ ‌‌می‌کشد تا بتواند پول فروش‌‌هایش را پس بگیرد شود. متوسط دوره وصول مطالبات (Average collection period) همچنین یک دیدگاه مهم در چرخه تبدیل نقدینگی در شرکت‌‌ ‌‌می‌باشد.

یک ناحیه کلیدی در بررسی مالی شرکت‌‌ها، پیش‌بینی عملکرد آینده این شرکت از طریق بررسی عملکرد گذشته شرکت و مواردی مانند مقدار درآمد خالص (net earning) و یا حاشیه سود (profit margin)،‌‌ ‌‌می‌باشد. این نوع از بررسی روندهای گذشته سودمند است و‌‌ ‌‌می‌تواند منجر به پیدا کردن روندهای فصلی در شرکت شود.

برای مثال، خرده‌فروشان ممکن است مقدار قابل‌توجهی افزایش فروش را در ماه‌‌های باقیمانده به کریسمس پیدا کنند. این به کسب‌وکارها اجازه‌‌ ‌‌می‌دهد تا بتوانند بودجه‌ای را پیش‌بینی نمایند و تصمیماتی برای کسبِ سودِ بیشتر در آن زمان بگیرند. این تصمیمات شامل تعیین حداقل موجودی کالای مورد نیاز‌‌ آن‌ها‌‌ ‌‌می‌باشد که تما‌‌می این اطلاعات از اتفاقات گذشته بدست آمده‌اند.

تحلیل مالی به منظور ‌‌سرمایه‌گذاری (Investment financial analysis)

در تحلیل مالی به‌منظور ‌‌سرمایه‌گذاری، تحلیل‌گری که خارج از شرکت قرار دارد شرکت را به‌منظور انجام ‌‌سرمایه‌گذاری‌‌ها تحلیل‌‌ ‌‌می‌کند.

تحلیل‌گر‌‌ ‌‌می‌تواند یکی از روش‌‌های ‌‌سرمایه‌گذاری از بالا به پایین (Top – Down Investment) و یا ‌‌سرمایه‌گذاری از پایین به بالا (Bottom – up investment) را اجرا کند.

روش از بالا به پایین (Top – down approach) در نگاه اول به بررسی فرصت‌‌های اقتصاد کلان‌‌ ‌‌می‌پردازد، مانند بخش‌‌هایی از اقتصاد که عملکرد بهتری دارند؛ و سپس به‌سمت پایین حرکت‌‌ ‌‌می‌کند تا بتواند بهترین شرکت را  در آن بخش اقتصادی پیدا کند. از این نقطه به‌بعد،‌‌ آن‌ها بیشتر به بررسی سهام شرکت‌‌های خاص‌‌ ‌‌می‌پردازند تا بتوانند در آن‌ها ‌‌سرمایه‌گذاری موفقی داشته باشند و‌‌  این کار را با بررسی مقادیر بنیادی یک شرکت انجام‌‌ ‌‌می‌دهند.

در روش پایین به بالا (Bottom – top approach) تحلیل‌گر ابتدا به بررسی یک شرکت و به‌دست آوردن نسبت‌‌های مالی آن شرکت‌‌ ‌‌می‌پردازد. و سپس‌‌ آن‌ها را با عملکرد گذشتهٔ این شرکت و همچنین عملکرد شرکت‌‌هایی که با این شرکت در یک حوزه صنعتی قرار دارند، مقایسه‌‌ ‌‌می‌کند. ‌‌

سرمایه‌گذارانی که از این روش استفاده‌‌ ‌‌می‌کنند در ابتدا فاکتورهای اقتصاد خُرد را در نظر‌‌ ‌‌می‌گیرند و سپس به بررسی دیگر موارد‌‌ ‌‌می‌پردازند. این فاکتورها به‌طور کلی شامل وضعیت سلامت کلی مالی یک شرکت، بررسی گزارشات مالی، سرویس‌‌ها و محصولات تولید شده،‌‌ میزان عرضه و تقاضا، و دیگر اندیکاتورهای منفرد نشان‌دهندهٔ عملکرد یک شرکت در طول زمان‌‌ ‌‌می‌باشند.

انواع تحلیل‌‌های مالی

دو نوع تحلیل مالی وجود دارد:

  • تحلیل بنیادی (Fundamental analysis)
  • تحلیل تکنیکال (Technical Analysis)

تحلیل بنیادی (Fundamental Analysis)

تحلیل بنیادی از نسبت‌‌های به‌دست آمده از اطلاعات موجود در گزارشات مالی، مانند مقدار درآمد شرکت به‌ازای هر سهم (Earnings per share – EPS) به‌منظور بدست آوردن ارزش کسب‌وکار استفاده‌‌ ‌‌می‌کند.

استفاده از تحلیل‌‌های نسبتی به‌علاوه نگاهی به اقتصاد و وضعیت مالی این شرکت، تحلیل‌گر را قادر‌‌ ‌‌می‌سازد تا بتواند ارزش ذاتی سهام (Intrinsic Value) را مشخص کند.

تحلیل بنیادی یا تحلیل فاندامنتال چیست؟

هدف نهایی این است که ‌‌سرمایه‌گذار به عددی برسد که آن را بتواند با قیمت کنونی سهم مقایسه کند تا ببیند که ارزش سهم در حال حاضر بیش از اندازهٔ واقعی خود (Overvalued) یا کمتر از اندازهٔ واقعی خود (Undervalued) ‌‌می‌باشد.

تحلیل تکنیکال (Technical Analysis)

تحلیل تکنیکال از اطلاعات ثبت‌شده توسط فعالیت‌‌های ‌‌معامله‌گری، مانند اطلاعات ثبت‌شده در‌‌ میانگین‌‌های متحرک (Moving averages- MA’s) استفاده‌‌ ‌‌می‌کند.

لزوماً تحلیل‌گران تکنیکال بر این عقیده هستند که قیمتِ سهم از پیش، تما‌‌میِ ‌اطلاعاتِ موردِ نیاز و همچنین اطلاعات عمو‌‌می‌ منتشر شده در مورد قیمت یک سهم را در خود نمایش‌‌ ‌‌می‌دهد.

تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل‌گر تکنیکال تلاش‌‌ ‌‌می‌کند تا احساسات بازار در پس هر روند با نگاه کردن به الگوهای تشکیل شده در نمودار و همچنین بررسی دقیق ویژگی‌‌های بنیادی هر سهم تشخیص دهد.

مثال‌‌هایی از تحلیل‌‌های مالی

به‌عنوان مثالی از تحلیل بنیادی، در نظر بگیرید که شرکت سرویس‌‌های مالی دیسکاور (Discover financial services (مقدار سود به‌ازای هر سهم خود را در سه ماهه دوم سال 2019 برابر با 2.32 دلار اعلام نموده است. که این‌‌ میزان بیشتر از سود به‌ازای هر سهم اعلام شده در سه ماهه اول سال 2019 (که رقم 2.15 دلار بود)‌‌ ‌‌می‌شود.

یک تحلیل‌گر مالی که از روش تحلیل بنیادی به‌منظور بررسی بازار استفاده‌‌ ‌‌می‌کند این مورد را به‌عنوان یک نشانهٔ مثبت برای افزایش ارزش ذاتی سهم در نظر‌‌ ‌‌می‌گیرد.

پیش‌بینی eps

بنابراین، EPSهای پیش‌بینی شده برای آینده نیز افزایش‌‌ ‌‌می‌یابند. برای مثال، بر طبق اطلاعاتی که از سایت (Nasdaq.com) بدست آمده است، مقدار سود به ازای هر سهم پیش‌بینی شده این شرکت در سه ماههٔ سوم تا قیمت 2.29 دلار بالا‌‌ ‌‌می‌رود که بیشتر از مقدار پیش‌بینی شده در سه ماهه دوم سال 2019 و سطح قیمتی 2.11 دلار و همچنین بیشتر از مقدار پیش‌بینی شده در سه ماههٔ اول سال 2019 در سطح قیمتی 2 دلار‌‌ ‌‌می‌باشد.

همچنین در نظر بگیرید مقدار سود به‌ازای هر سهم (EPS) گزارش شده در دو ماههٔ اول سال 2019 از مقدار سود به‌ازای هر سهم پیش‌بینی شده برای آن تاریخ‌‌ها نیز بیشتر بوده است.

از سویی دیگر، تحلیل تکنیکالی که بر روی جفت ارز پوند بریتانیا  به دلار آمریکا (GBP/USD) پس از رأی به خروج این کشور از اتحادیه اروپا (Brexit) در ماه ژوئن سال 2016 انجام شد، نشان از افت شدید ارزش پوند بریتانیا داشت و این افت قیمتی به پایین‌‌‌ترین سطح خود در 31 سال اخیر رسید، که این خود در مقابل دلاری قرار‌‌ ‌‌می‌گیرد که پس از انجام این رأی روندی افزایشی را تجربه کرد.

برای یادگیری تحلیل مالی نیاز به تجربه و علم و ابزار مخصوص به آن است. اگر تاکنون هیج سابقه‌ای در زمینه بازارهای مالی و سرمایه‌گذاری ندارید بهتر است وارد این حوزه نشوید و یا برای شروع، مطالعات خود را از «درخت یادگیری» دیجی کوینر آغاز نمایید.