تفاوت تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل بنیادی و تکنیکال دو مکتب یا دو شاخهٔ اصلی‌ای هستند که در بازارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اما این دو تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند.

سرمایه‌گذاران و معامله‌گران از هر دوی این روش‌ها برای تحقیق و پیش‌بینی قیمت‌های آیندهٔ بازار سهام استفاده می‌کنند. مانند هرگونه استراتژی سرمایه‌گذاری یا فلسفهٔ سرمایه‌گذاری، هر دوی این روش‌ها دارای مدافعان و مخالفان خود می‌باشند.

تحلیل بنیادی

تفاوت تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟
تحلیل بنیادی هر چیزی را که بر روی قیمت یک اوراق بهادار اثر می‌گذارند را مطالعه می‌کند، از عوامل اقتصاد کلانی مانند وضعیت اقتصادی یک کشور تا وضعیت صنایع و همچنین عوامل اقتصاد خرد مانند تأثیرات مدیریت شرکت‌ها. هدف نهایی تحلیل بنیادی، رسیدن به رقمی ‌است که ‌سرمایه‌گذار بتواند آن را با قیمت کنونی سهم در بازار مقایسه کند و ارزیابی کند که قیمت سهم بیش از ارزش ذاتیش قیمت گذاری شده و یا این که کمتر از ارزش ذاتیش قیمت دارد.

تحلیل بنیادی (fundamental analysis) به بررسی سهام برای به‌دست آوردن ارزش ذاتی (intrinsic value) آن‌ها می‌پردازد.

تحلیل بنیادی همهٔ مسائل از اقتصاد کلی تا شرایط صنایع و قدرت مالی و مدیریتی شرکت‌ها را می‌سنجد. درآمدها (earnings)، هزینه‌ها (expenses)، دارایی‌ها (assets) و بدهی‌ها (liabilities) همگی توسط یک تحلیل‌گر بنیادی به‌دقت مورد بررسی قرار می‌گیرند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تحلیل بنیادی یا تحلیل فاندامنتال می‌توانید از مطلب آموزشی «تحلیل بنیادی یا تحلیل فاندامنتال چیست؟» دیدن نمایید.

تحلیل تکنیکال

تفاوت تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال چیست؟
تحلیل تکنیکال (Technical Analysis) مطالعهٔ اطلاعات تاریخی بازار شامل قیمت و حجم است. با استفاده از اطلاعاتی در زمینهٔ روان‌شناسی بازار (market psychology)، اقتصاد رفتاری (behavioral economics) و تحلیل مقداری (quantitative analysis) تحلیل‌گران تکنیکال از عملکرد گذشته قیمت‌ها برای پیش‌بینی رفتار آیندهٔ بازار استفاده می‌کنند.

تحلیل تکنیکال با تحلیل بنیادی فرق می‌کند. در این نوع از تحلیل، معامله‌گران سعی می‌کنند که فرصت‌های معاملاتی را با بررسی وضعیت و آمار روند، مانند حرکات در قیمت دارایی و حجم‌های معاملاتی پیدا کنند.

فرضیهٔ اصلی در این تحلیل این است که تمامی موارد بنیادی از پیش در قیمت سهام لحاظ شده‌اند، بنابراین دیگر نیازی به توجه زیاد به آن‌ها نیست.

تحلیل‌گر تکنیکال سعی نمی‌کند که مقدار ارزش ذاتی یک دارایی را اندازه‌گیری کند، بلکه آن‌ها از نمودار سهام برای یافتن الگوها و روندهایی که به آن‌ها در پیش‌بینی قیمت سهم در آینده کمک می‌کنند، استفاده می‌کنند.

سیگنال‌های محبوب تحلیل تکنیکال شامل میانگین‌های متحرک ساده (Simple Moving Averages – SMAs)، سطوح حمایتی و مقاومتی (support and resistance levels)، خطوط روند (trendlines) و اندیکاتورهای شتاب حرکت قیمت (momentum indicators) می‌باشند.

سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

نکتهٔ مهم: تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال دو شاخه اصلی بررسی بازار به شمار می‌رود.

میانگین‌های متحرک ساده

میانگین‌های متحرک ساده اندیکاتورهایی هستند که با میانگین‌گیری از قیمت‌های روزانه در طی یک بازهٔ زمانی مشخص، به ارزیابیِ جهت روند سهم کمک می‌کنند. سیگنال‌های خرید و فروش زمانی ‌که میانگین متحرک کوتاه‌مدت میانگین متحرک بلندمدت را به سمت پایین قطع می‌کند، صادر می‌شود.

برای آشنایی با میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال مقاله آموزشی «میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

سطوح حمایتی و مقاومتی از تاریخچهٔ اطلاعات قیمت استفاده می‌کنند. سطوح حمایتی به مناطقی گفته می‌شود که خریداران در آن نقاط وارد بازار شدند.

سطوح مقاومتی به مناطقی گفته می‌شود که قیمت پس از رسیدن به آن‌ها، فروشندگان را مجبور کرده است تا به بازار وارد شوند. افرادی که از سطوح حمایتی و مقاومتی استفاده می‌کنند به دنبال خرید در مناطق حمایتی و فروش در مناطق مقاومتی می‌باشند.

خطوط روند شبیه به مناطق حمایتی و مقاومتی می‌باشند، از آنجایی که آن‌ها نقاط مشخص ورود و خروج از بازار را تعیین می‌کنند. هر چند، تفاوت آن‌ها در این است که طرح این خطوط بسته به عملکرد قیمت در گذشته، متفاوت می‌باشد.

آن‌ها معمولاً زمانی استفاده می‌شوند که قیمت یک سهم در حال تشکیل سقف‌های تازه و یا کف‌های تازه‌ای است و هیچ تاریخچهٔ قیمتی در آن نواحی بازار وجود ندارند.

خط روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

تعدادی از اندیکاتورهای ساخته‌شده بر پایهٔ سرعت حرکات قیمت وجود دارند که از آن‌ها می‌توان به اندیکاتور باند بولینگر (Bollinger bands indicator)، اندیکاتور جریان پول چایکین (Chaikin Money Flow)، استوکاستیک‌ها (Stochastics) و اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین‌های متحرک (Moving Averages Convergence Divergence – MACD) اشاره کرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتور هم‌گرایی-واگرایی میانگین‌های متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

هر یک از این اندیکاتورها دارای فرمول محاسباتی مختص به خود بوده و براساس شاخصه‌هایی که در نظر می‌گیرند، سیگنال‌های خرید یا فروش صادر می‌کند. اندیکاتورهای شتاب حرکت قیمتی بیشتر در بازارهای رِنج (range bound) و یا بدون روند (trendless markets) به‌کار می‌رود.

نکات کلیدی:

  • تحلیل بنیادی با بررسی اطلاعات به‌دنبال یافتن ارزش ذاتی سهم می‌باشد.
  • تحلیل تکنیکال با تحلیل بنیادی متفاوت است و در این نوع تحلیل معامله‌گران سعی می‌کنند تا روندها را یافته و از اطلاعات قیمتی و حجم معاملاتی بازار استفاده کنند.
  • هر دو روش برای تحقیق، بررسی و پیش‌بینی روند حرکت قیمت در آینده مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برای آشنایی با استراتژی های تحلیل تکنیکال و یادگیری دیگر شاخه‌های مربوط به آن پیشنهاد می‌کنیم حتما از «درخت یادگیری» دیجی کوینر دیدن نمایید.

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) یک اندیکاتور شتاب حرکت قیمتی است که از آن در تحلیل تکنیکال برای اندازه‌گیری تغییرات اخیر قیمت و بررسی وضعیت‌های خرید افراطی (overbought) و فروش افراطی (oversold) در یک سهم و یا دیگر دارایی‌ها استفاده می‌شود. اندیکاتور RSI به‌شکل یک نوسان‌گر (یک نمودار خطی که در آن خط بین دو محدودهٔ معین حرکت می‌کند) به‌نمایش گذاشته ‌شده و محدوده‌ای از 0 تا 100 را شامل است. این اندیکاتور توسط آقای وایدِلر (J. Welles Wilder Jr) توسعه داده شد و در کتاب مشهورش در سال 1978 تحت عنوان (New Concepts in Technical Trading Systems) معرفی شد.

تفسیر سنتی و تجارب استفاده از اندیکاتور RSI به ما می‌گوید که هرگاه این اندیکاتور از محدودهٔ 70 عبور کرد، دارایی در وضعیت خرید افراطی قرار گرفته و قیمتی بیش از قیمت واقعی خود دارد. در چنین حالتی احتمال یک بازگشت روند (reversal) یا یک پولبک اصلاحی (corrective pullback) بالا می‌باشد. اگر اندیکاتور RSI در مقادیر 30 و پایین‌تر از آن قرار گیرد، نشان‌دهندهٔ وضعیت فروش افراطی در بازار بوده و سهم در این حالت ارزشی کم‌تر از ارزش واقعی خود را دارد.

پولبک در تحلیل تکنیکال چیست؟

نکات کلیدی:

  • اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI) یک نوسان‌گر شتاب قیمتی مشهور است که در سال 1978 توسعه داده شد.
  • اندیکاتور RSI سیگنال‌های تکنیکالی را در خصوص حرکات صعودی و یا نزولی قیمت صادر می‌کند و معمولاً در زیر نمودار قیمتی به نمایش در می‌آید.
  • یک دارایی معمولاً زمانی در وضعیت خرید افراطی قرار می‌گیرد که RSI در سطوح بالای 70% قرارگرفته باشد و زمانی در وضعیت فروش افراطی قرار می‌گیرد که RSI در محدوده‌ای زیر 30% قرارگرفته باشد.

فرمول محاسبه RSI

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی در دو مرحله‌ای محاسبه می‌شود که شروع آن با فرمول زیر می‌باشد:


میزان افزایش و یا کاهش نسبی که در این فرمول مورد استفاده قرار گرفته است، درصد افزایش یا کاهش نسبی در طی بازهٔ زمانی منتخب می‌باشد. در این فرمول از قدر مطلق میانگین کاهش قیمت استفاده می‌شود.

استاندارد محاسبهٔ مقادیر اولیهٔ RSI استفاده از بازهٔ زمانی 14 می‌باشد. برای مثال، طی 7 روز از 14 روز گذشتهٔ قیمت به‌طور میانگین 1% افزایش یافته است و در 7 روز دیگر قیمت با میانگین کاهش 0.8٪ – بسته شده‌ است. محاسبات بخش اول RSI، به‌شکل زیر خواهند بود:

زمانی که اطلاعات قیمتی تمامی بازهٔ 14 روزه در دسترس قرار گیرند، بخش دوم فرمول RSI محاسبه می‌شود. مرحلهٔ دوم محاسبات نتایج را تعدیل (smooth) می‌کند.

محاسبات RSI

با استفاده از فرمول فوق، RSI محاسبه شده و محل قرارگیری خط آن مشخص می‌شود.
هر چه میزان قیمت‌های بسته شدن (close) افزایش پیدا کند، RSI روندی صعودی تجربه می‌کند و هر چه میزان قیمت بسته شدن کاهش پیدا کند، RSI نزول می‌کند. بخش دوم محاسبات RSI نتایج را تعدیل می‌کند. بنابراین تنها در بازارهایی با روند قدرتمند، اندیکاتور RSI می‌تواند به مقادیر 0 و یا 100 نزدیک شود.
اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟
همان طور که می‌توانید در نمودار فوق ببینید، اندیکاتور RSI می‌تواند برای مدت‌زمان طولانی ‌در وضعیت خرید افراطی قرار بگیرد. همچنین ممکن است این اندیکاتور برای مدتی طولانی در محدودهٔ فروش افراطی باقی بماند، به‌خصوص زمانی که سهم در یک ‌روند نزولی قرار گرفته است. این موضوع می‌تواند برای تحلیل‌گران تازه‌کار گیج‌کننده باشد اما یادگیری نحوهٔ استفاده از این اندیکاتور با توجه به روند غالب، این مشکلات را برطرف می‌کند.

اندیکاتور RSI چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

روند اصلی سهم یا دارایی ابزاری مهم برای اطمینان از درک صحیح اندیکاتور می‌باشد. برای مثال، یکی از مشهورترین تکنسین‌های بازار آقای کنستانس براون (Constance Brown) این ایده را ترویج داده که وضعیت فروش افراطی در روند صعودی بازار، ممکن است در محدوده‌ای بالاتر از 30% رخ دهد و وضعیت خرید افراطی در روند نزولی، در محدوده‌هایی پایین‌تر از 70% اتفاق می‌افتد.
همان طور که در نمودار زیر می‌بینید، در طی یک روند نزولی RSI به‌محدودهٔ 50% (به‌جای محدودهٔ 70%) رسید که می‌توانست توسط سرمایه‌گذاران به‌عنوان یک سیگنال قابل‌اتکا از وضعیت نزولی بازار مورد استفاده قرار گیرد. بسیاری از سرمایه‌گذاران یک خط روند افقی را در بین محدودهای 30% و 70% استفاده می‌کنند تا بتوانند زمانی که بازار در یک روند قدرتمند قرار دارد، نقاط خرید و یا فروش افراطی را بهتر تشخیص دهند. تنظیم سطوح خرید افراطی و یا فروش افراطی زمانی که قیمت یک دارایی و یا سهام در یک روند افقی طولانی‌مدت قرار گرفته، معمولاً ضروری نیست.
اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟
یک مفهوم مرتبط در استفاده از سطوح خرید افراطی یا فروش افراطی تمرکز بر روی سیگنال‌های معاملاتی و تکنیک‌هایی است که با روند مطابقت دارند. به بیان دیگر، سیگنال‌های صعودی زمانی که روند صعودی بوده و سیگنال‌های نزولی زمانی که روند نزولی است به شما کمک می‌کند تا در تلهٔ سیگنال‌های اشتباه تولیدشده توسط اندیکاتور RSI گیر نکنید.

مثال‌هایی از واگرایی RSI

یک واگرایی مثبت (bullish divergence) زمانی اتفاق می‌افتد که RSI دو کف بالارونده (higher lows) بسازد در حالی که قیمت دو کف پایین‌رونده (lower lows) تشکیل می‌دهد. این موضوع نشان‌دهندهٔ افزایش شتاب حرکتی مثبت قیمت بوده و هرگونه شکستی به بالای سطح محدودهٔ فروش افراطی می‌تواند به‌عنوان یک موقعیت مناسب برای ورود به‌موقعیت معاملاتی خرید (long position) مورد استفاده قرار گیرد.
واگرایی منفی (bearish divergence) زمانی رخ می‌دهد که اندیکاتور RSI دو سقف نزولی قیمت بسازد در حالی‌ که قیمت دو سقف صعودی می‌سازد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد واگرایی می‌توانید از مطلب آموزشی «واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟
همان گونه که در نمودار زیر می‌بینید، واگرایی مثبت زمانی که RSI دو کف صعودی و قیمت دو کف نزولی را ساخته‌اند تشخیص داده شد. این یک سیگنال معتبر بوده است اما واگرایی‌ها زمانی که در یک روند پایدار طولانی‌مدت هستند، کمیاب می‌باشند. استفاده از مقادیری منعطف از سطوح فروش افراطی یا خرید افراطی می‌تواند در یافتن سیگنال‌های احتمالی بیشتر کمک کند.

مثال‌هایی از نقاط برگشتی رد شده در RSI

یک تکنیک معاملاتی دیگر، رفتار RSI زمانی که از محدوده‌های فروش یا خرید افراطی خارج می‌شود را بررسی می‌کند. این سیگنال با نام نقطهٔ برگشتی رد شده صعودی (bullish swing rejection) شناخته می‌شود و چهار بخش دارد:

  1. RSI به یک محدودهٔ فروش افراطی نزول کند.
  2. RSI به سطحی بالاتر از 30% برگردد.
  3. RSI یک کف دیگر، بدون بازگشت به محدودهٔ فروش افراطی را بسازد.
  4. RSI قلهٔ اخیر خود را بشکند.

همان طور که در نمودار زیر می‌بینید، اندیکاتور RSI در وضعیت فروش افراطی قرار داشته، سطح 30% را شکسته و دوباره یک کف بالاتر از محدودهٔ فروش افراطی را ساخته است. استفاده از RSI بدین شکل بسیار شبیه به رسم خطوط روند در نمودار قیمت می‌باشد.
اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟
به‌مانند واگرایی‌ها، یک نسخهٔ نزولی از سیگنال‌های نقاط بازگشت قیمتی ردشده (swing rejections) نیز وجود دارد که به‌مانند آینه‌ای از نسخهٔ صعودی آن می‌باشد. یک نقطهٔ بازگشت قیمتی ردشدهٔ نزولی (bearish swing rejections) نیز دارای چهار بخش می‌باشد.

  1. RSI وارد محدودهٔ خرید افراطی شود.
  2. RSI به زیر محدودهٔ 70% نزول کند.
  3. RSI یک سقف دیگر را، بدون ورود به محدودهٔ خرید افراطی بسازد.
  4. RSI کف اخیر خود را بشکند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازگشت قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نمودار زیر نشان‌دهندهٔ سیگنال نقطهٔ بازگشت قیمتی ردشدهٔ نزولی می‌باشد. مانند بیشتر تکنیک‌های معاملاتی، این سیگنال زمانی از اعتبار بیشتری برخوردار است که با روند غالب طولانی‌‌مدت مطابقت داشته باشد. سیگنال‌های نزولی که در طی یک روند نزولی بلندمدت تشکیل می‌شوند، هشدارهای کاذب کمتری می‌سازند.
اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟

تفاوت‌های بین اندیکاتور RSI و اندیکاتور MACD

اندیکاتور هم‌گرایی-واگرایی میانگین‌های متحرک (Moving Averages Convergence Divergence – MACD) یک اندیکاتور تکنیکالی است که به‌اندازه‌گیری شتاب حرکتی قیمت‌ها – با توجه به روند حال حاضر – پرداخته و نشان‌دهندهٔ روابط بین دو میانگین متحرک یک قیمت می‌باشد. اندیکاتور MACD از طریق کسر میانگین متحرک نمایی 26 روزه از میانگین متحرک نمایی 12 روزه محاسبه می‌شود. نتیجهٔ این محاسبات خط MACD می‌باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتور هم‌گرایی-واگرایی میانگین‌های متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

یک میانگین متحرک نمایی 9 روزه از خط MACD با نام (خط سیگنال – signal line) شناخته می‌شود که در بالای خط MACD قرار می‌گیرد و به‌عنوان یک ماشه برای صدور سیگنال‌های خرید یا فروش عمل می‌کند. معامله‌گران ممکن است زمانی که خط MACD به بالای خط سیگنال حرکت کند به خرید پرداخته و زمانی که خط MACD به سطح زیرین خط سیگنال حرکت کند به فروش بپردازند.

میانگین متحرک نمایی (EMA) در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتور RSI، برای بررسی وضعیت خرید افراطی یا فروش افراطی یک سهم با توجه به تغییرات اخیر قیمتی طراحی شده است. اندیکاتور RSI از طریق محاسبهٔ میانگین افزایش یا کاهش در قیمت‌ها در طی یک بازهٔ زمانی مشخص محاسبه می‌شود. بازهٔ زمانی از پیش تعیین‌شده 14 بوده و مقادیر این اندیکاتور نیز بین 0 تا 100 متغیرند.

اندیکاتور MACD به بررسی روابط بین دو میانگین متحرک نمایی می‌پردازد در حالی که اندیکاتور RSI تغییرات قیمتی را با توجه به بیشترین و کمترین قیمت اخیر می‌سنجد. این دو اندیکاتور معمولاً در کنار یکدیگر استفاده می‌شوند تا تصویری بهتر از بازار را برای تحلیل‌گر ترسیم کنند.

هر دو اندیکاتور به بررسی شتاب حرکتی قیمت یک دارایی می‌پردازند. هر چند، فاکتورهای متفاوتی را اندازه‌گیری می‌کنند. بنابراین در برخی اوقات ممکن است سیگنال‌های متضاد صادر کنند. برای مثال، یک اندیکاتور RSI می‌تواند برای مدت‌زمانی طولانی در بالای سطح 70 باقی بماند، که نشان‌دهندهٔ یک وضعیت خرید افراطی طولانی‌مدت در بازار می‌باشد.

در همین زمان، ممکن است اندیکاتور MACD نشان‌دهندهٔ ادامهٔ افزایش شتاب حرکات قیمتی در بازار باشد. هر دو اندیکاتور می‌توانند سیگنالی از احتمال تغییر روند قیمت در آینده را با استفاده از واگرایی‌ها صادر کنند (برای مثال، قیمت به سطوح بالاتر حرکت کرده در حالی که این اندیکاتورها به سطوحی پایین‌تر حرکت می‌کنند و یا بالعکس).

محدودیت‌های استفاده از اندیکاتور RSI

اندیکاتور RSI به بررسی شتاب حرکت صعودی و نزولی قیمت پرداخته و نتایج را در پایین نمودار قیمتی به نمایش می‌گذارد. مانند بیشتر اندیکاتورهای تکنیکال این سیگنال‌ها زمانی از اعتبار بیشتری برخوردارند که با روند طولانی‌مدت مطابقت داشته باشند.

سیگنال‌های بازگشت واقعی کمیاب بوده و تشخیص آن‌ها از سیگنال‌های اشتباه سخت است. یک هشدار مثبت کاذب (false positive)، برای مثال، یک تقاطع صعودی بوده که با یک کاهش ناگهانی در قیمت سهام همراه می‌شود. یک هشدار منفی کاذب (false negative) وضعیتی است که یک تقاطع منفی، با یک حرکت صعودی ناگهانی قیمت همراه می‌شود.

از آنجایی که این اندیکاتورها شتاب حرکات قیمت را نشان می‌دهند، در صورت حرکت قیمت برای مدتی طولانی می‌توانند در وضعیت خرید افراطی یا فروش افراطی طولانی‌مدت قرار بگیرند. بنابراین، بیشتر کاربرد اندیکاتور RSI در بازارهای نوسانی می‌باشد. جایی که قیمت دارایی‌ها از حالت صعودی به نزولی و بالعکس تغییر می‌کند.

نوسانگر استوکاستیک در تحلیل تکنیکال چیست؟

نوسانگر استوکاستیک (Stochastic Oscillator) یک نوسانگر شتاب حرکات قیمتی است که قیمت بسته شدن یک سهم (closing price) را با محدودهٔ حرکات قیمت طی یک بازهٔ زمانی معین مقایسه می‌کند. حساسیت این نوسانگر به حرکات بازار با تنظیم بازهٔ زمانی یا اعمال میانگین متحرک بر نتایج به‌دست آمده قابل‌کاهش می‌باشد. از این اندیکاتور برای تولید سیگنال‌های معاملاتی خرید افراطی (overbought) و فروش افراطی (oversold) استفاده می‌شود. اعداد نمایش داده‌شده توسط این اندیکاتور بین 0 تا 100 می‌باشند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد میانگین متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «میانگین متحرک چیست؟» دیدن نمایید.

نکات کلیدی:

  • نوسانگر استوکاستیک یک ابزار تکنیکالی محبوب می‌باشد که از آن جهت تولید سیگنال‌های خرید افراطی و فروش افراطی استفاده می‌شود.
  • این اندیکاتور یک ابزار اندازه‌گیری شتاب حرکات قیمتی محبوب می‌باشد که در اواخر دههٔ 50 میلادی توسعه یافت.
  • نوسانگرهای استوکاستیک تمایل دارند تا در اطراف یک سطح قیمتی خاص نوسان کنند و علت این است که بر اطلاعات تاریخی قیمت دارایی متکی هستند.

فرمول محاسبه نوسانگر استوکاستیک


که در آن:

C = آخرین قیمت بسته شدن

L14 = پایین‌ترین قیمت معامله‌شده در طی 14 بازهٔ اخیر معاملاتی

H14 = بالاترین قیمت معامله‌شده در طی بازهٔ زمانی 14 روزه

K% = مقدار کنونی اندیکاتور استوکاستیک

K% در برخی مواقع به‌عنوان اندیکاتور استوکاستیک آهسته (slow stochastic indicator) نام‌گذاری می‌شود. اندیکاتور استوکاستیک سریع (fast stochastic indicator) به‌شکل D% به‌نمایش درمی‌آید. و به‌صورت D% = میانگین متحرک دوره از K% محاسبه می‌شود.

تئوری کلی که به‌عنوان پایه و اساس این اندیکاتور ایفای نقش می‌کند این است که وقتی بازار در روند صعودی است، قیمت‌ها نزدیک به بالاترین قیمت ثبت‌شده (high) بسته شده و زمانی که بازارها در روند نزولی قرارگرفته‌اند، قیمت‌ها نزدیک به پایین‌ترین قیمت ثبت‌شده (low) بسته می‌شوند. سیگنال‌های معاملاتی زمانی ایجاد می‌شوند که K% از میانگین متحرک با بازهٔ 3 عبور کند. خطی که با نام D% نیز شناخته می‌شود.

نوسانگر استوکاستیک چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

نوسانگر استوکاستیک اندیکاتوری است که مقدار اعداد آن بین 0 تا 100 محدود شده‌اند. این مورد استفاده از این اندیکاتور را در وضعیت‌های خرید افراطی و فروش افراطی کاربردی‌تر می‌کند. به‌طور سنتی، مقادیر بالای 80 در این اندیکاتور به‌عنوان محدودهٔ خرید افراطی و محدودهٔ زیر 20 به‌عنوان محدودهٔ فروش افراطی نام‌گذاری شده‌اند. هر چند این اعداد همواره نشان‌دهندهٔ بازگشت روند قریب‌الوقوع نمی‌باشند. روندهای بسیار قوی می‌توانند برای مدت‌زمانی طولانی در وضعیت افراط خرید و یا فروش افراطی باقی بمانند. در این حالت، معامله‌گران باید برای یافتن دلایل تغییرات آتی روند، به تغییرات شکل‌گرفته در نوسانگر استوکاستیک نگاه کنند.

اندیکاتور استوکاستیک دارای دو خط می‌باشد: یکی از آن‌ها نشان‌دهندهٔ مقدار واقعی نوسانگر در هر بازهٔ زمانی است و دیگری نشان‌دهندهٔ یک میانگین متحرک ساده 3 روزه از آن می‌باشد (three-day simple moving average). از آنجایی که فرض بر این است که قیمت جهت حرکتی بازار را دنبال می‌کند، هرگونه تقاطع بین این دو خط می‌تواند به‌عنوان یک سیگنال بازگشت روند احتمالی در نظر گرفته شود.

واگرایی (divergence) بین نوسانگر استوکاستیک و حرکات قیمت روند می‌تواند به‌عنوان یک سیگنال بازگشت روند مهم در نظر گرفته شود. برای مثال، زمانی که روند نزولی به کف قیمتی جدیدی رسیده اما نوسانگر یک کف بالارونده می‌سازد، شاهد واگرایی هستیم که می‌تواند نشانه‌ای از خستگی خرس‌ها (فروشنده‌ها) در بازار و قدرت گرفتن گاوها (خریدارها) باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد واگرایی می‌توانید از مطلب آموزشی «واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نوسانگر استوکاستیک در تحلیل تکنیکال چیست؟

تاریخچه‌ای مختصر

نوسانگر استوکاستیک توسط جورج لِین (George Lane) در اواخر دههٔ 50 میلادی توسعه داده شد. این اندیکاتور که توسط لین طراحی شد، محل بسته شدن قیمت سهام را در ارتباط با بالاترین و پایین‌ترین رِنج قیمتی در طی یک بازهٔ زمانی – که معمولاً 14 روزه است – نمایش می‌دهد. لین در بسیاری از مصاحبه‌های خود گفته است که اندیکاتور او اطلاعات قیمت یا حجم و یا هر مورد مشابهی را دنبال نمی‌کند. او به روشنی گفته است که اندیکاتور او تنها شتاب حرکتی قیمت را دنبال می‌کند. لین در مصاحبه‌های خود به این نکته اشاره کرده است که شتاب حرکتی و یا سرعت حرکات قیمت در یک سهم پیش از تغییرات قیمتی تغییر پیدا می‌کنند. بدین شکل، می‌توان از نوسانگر استوکاستیک برای پیش‌بینی بازگشت‌های قیمتی احتمالی – به‌خصوص زمانی که واگرایی‌های مثبت و یا منفی در این اندیکاتور دیده می‌شود – استفاده کرد. این سیگنال اولین و مهم‌ترین سیگنال معاملاتی بود که لین توانست آن را تشخیص دهد.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از نوسانگر استوکاستیک

نوسانگر استوکاستیک در بسیاری از ابزارهای معاملاتی گنجانده شده است و استفادهٔ آن در عمل آسان می‌باشد. بازهٔ زمانی استاندارد این نوسانگر 14 روز می‌باشد، البته به یاد داشته باشید که می‌توان این مقدار را با توجه به نیازهای تحلیلی تغییر داد. نوسانگر استوکاستیک با کسر پایین‌ترین قیمت دوره از قیمت بسته شدن (close) کنونی، تقسیم بر کل محدودهٔ قیمتی دوره و ضرب کردن حاصل آن در عدد 100، محاسبه می‌شود. به‌عنوان یک مثال فرضی، اگر بالاترین قیمت بازه 14 روزهٔ ما برابر با 150 دلار بوده، پایین‌ترین قیمت 125 دلار و قیمت بسته شدن (close) نیز 145 دلار باشد، در این حالت نوسانگر استوکاستیک ما عدد 80 را نمایش خواهد داد.

80 = 100 × [(125 – 150) ÷ (125- 145)]

با مقایسه قیمت کنونی با محدودهٔ قیمتی در طی زمان، نوسانگر استوکاستیک نشان‌دهندهٔ پیوستگی بسته شدن قیمت‌ها در نزدیکی بالاترین و یا پایین‌ترین قیمت اخیر می‌باشد. مقدار 80 در این اندیکاتور نشان می‌دهد که قیمت دارایی در لبهٔ محدودهٔ خرید افراطی قرارگرفته است.

تفاوت‌های بین اندیکاتور شاخص قدرت نسبی و نوسانگر استوکاستیک

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) و نوسانگر استوکاستیک (Stochastic Oscillator) هر دو نوسانگرهایی براساس شتاب حرکتی قیمت هستند که به‌صورت گسترده‌ در تحلیل تکنیکال مورد استفاده قرار می‌گیرند. با وجود اینکه از این دو اندیکاتور در کنار یکدیگر استفاده می‌شود، اما آن‌ها تئوری و روش محاسباتی متفاوت دارند. نوسانگر استوکاستیک بر این فرض استوار است که قیمت بسته شدن باید هم‌جهت با روند کنونی باشد. در همین حین، اندیکاتور RSI به بررسی سطوح خرید افراطی و فروش افراطی با اندازه‌گیری شتاب حرکات قیمت (momentum) می‌پردازد. به بیانی دیگر، اندیکاتور RSI برای اندازه‌گیری سرعت حرکات قیمتی طراحی شده است در حالی که نوسانگر استوکاستیک در رِنج‌های معاملاتی عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهد.

به‌طور کلی، RSI در بازارهای روند دار (trending markets) و نوسانگر استوکاستیک در بازارهای افقی (choppy markets) کاربردی‌تر می‌باشند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتور شاخص قدرت نسبی می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟» دیدن نمایید.

محدودیت‌های نوسانگر استوکاستیک

محدودیت اصلی نوسانگر استوکاستیک تولید سیگنال‌های غلط می‌باشد. این اتفاق زمانی می‌افتد که یک سیگنال معاملاتی توسط اندیکاتور تولید شده اما قیمت به آن جهت حرکت نمی‌کند. اتفاقی که می‌تواند منجر به یک معاملهٔ زیان‌دِه شود. این اتفاق می‌تواند در بازارهای نوسانی به کرات رخ دهد. یکی از روش‌هایی که می‌توانید در چنین حالاتی از آن بهره ببرید استفاده از روند حرکات قیمتی به‌عنوان یک فیلتر می‌باشد. در این حالت شما تنها به سیگنال‌هایی توجه می‌کنید که در جهتی مشابه با روند غالب بازار هستند.

اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت (Price Rate of Change – ROC) یک اندیکاتور تکنیکالی است که براساس شتاب حرکات قیمتی طراحی شده و درصد تغییرات بین قیمت کنونی و قیمتی مشخص در دوره‌های پیشین را اندازه‌گیری می‌کند. اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت یک خط 0 دارد که اندیکاتور در صورت حرکات صعودی قیمت به محدودهٔ مثبت خود و در صورت حرکات نزولی قیمت به محدودهٔ منفی حرکت می‌کند.

از این اندیکاتور می‌توان برای تشخیص واگرایی‌ها (divergences) شرایط خرید افراطی (overbought) و فروش افراطی (oversold situation) و تقاطع‌های خط مرکزی (centerline crossovers) استفاده کرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد واگرایی می‌توانید از مطلب آموزشی «واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نکات کلیدی:

  • اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت (ROC) یک اندیکاتور شتاب حرکات قیمت است که تحلیل‌گران تکنیکال از آن در مقابل یک نقطهٔ 0 استفاده می‌کنند.
  • مقادیر اندیکاتور ROC که در بالای 0 قرار دارند، معمولاً تأییدکنندهٔ یک روند صعودی بوده در حالی که مقادیری از این اندیکاتور که زیر 0 قرار گرفته‌اند، نشان‌دهندهٔ روند نزولی می‌باشند.
  • زمانی که قیمت در حال تثبیت خود می‌باشد، این اندیکاتور در نزدیکی سطح 0 قرار می‌گیرد. در این حالت، مهم است که معامله‌گران روند کلی قیمت را در نظر داشته باشند از آنجایی که اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت به غیر از تأییدیه در خصوص تثبیت قیمتی، نمی‌تواند اطلاعات مفید دیگری در این حالت به معامله‌گران بدهد.

اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

فرمول محاسبهٔ اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت به شرح زیر است:

که در آن:

Closing Price_p = آخرین قیمت بسته شدن در بازه زمانی

Closing Price_p-n = قیمت بسته شدن در N دوره پیش از آخرین دوره ثبت شده

چگونه اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت را محاسبه کنیم؟

قدم اصلی در محاسبه اندیکاتور ROC، انتخاب مقدار N می‌باشد. معامله‌گران کوتاه‌مدت ممکن است از مقادیر کوچک N استفاده کنند، مانند عدد 9. سرمایه‌گذاران بلندمدت از اعداد بزرگ‌تر مانند 200 استفاده می‌کنند. مقدار N میزان بازهٔ زمانی را مشخص می‌کند که قیمت با آن مقایسه می‌شود. مقادیر کوچک‌تر N باعث واکنش سریع‌تر اندیکاتور ROC نسبت به تغییرات قیمتی می‌شوند که خود می‌تواند باعث تولید سیگنال‌های اشتباه بیشتری شود. مقادیر بیشتر از این مقدار باعث واکنش کندتر، اما صدور سیگنال‌هایی صحیح‌تر توسط اندیکاتور ROC می‌شود.

  1. یک عدد به‌عنوان مقدار N انتخاب کنید. این عدد می‌تواند هر عددی مانند 12، 25 یا حتی 200 باشد. معامله‌گران کوتاه‌مدت معمولاً از اعداد کوچک‌تر و سرمایه‌گذاران بلندمدت از اعداد بزرگ‌تر استفاده می‌کنند.
  2. آخرین قیمت بسته شدن (closing price) در دوره را بیابید.
  3. قیمت بسته شدن دوره از N دورهٔ گذشته را پیدا کنید.
  4. از اعداد به‌دست آمده در قدم‌های 2 و 3 در فرمول فوق استفاده کنید.
  5. هر دوره‌ای که تمام می‌شود، مقادیر جدید اندیکاتور ROC را محاسبه کنید.

اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت در دستهٔ اندیکاتورهای شتاب حرکات قیمت (momentum or velocity oscillators) قرارگرفته‌اند زیرا این اندیکاتورها از طریق نرخ تغییر (rate of change) به اندازه‌گیری قدرت حرکات قیمتی می‌پردازد. برای مثال، اگر قیمت سهم در روز معاملاتی در سطح 10 دلار بسته شده و قیمت بسته شدن در 5 دورهٔ گذشته در سطح 7 دلار بوده باشد، بنابراین نرخ تغییرات قیمت 5 روزه برابر با 42.85 می‌باشد. عددی که به‌شکل زیر محاسبه می‌شود:

42.85 = 100 × ( 7 ÷ ( 7 – 10 ) )

مانند بیشتر نوسانگرهای شتاب حرکات قیمتی اندیکاتور ROC نیز به‌شکل یک پنجرهٔ جداگانه در زیر نمودار قیمت به نمایش درمی‌آید. در اندیکاتور ROC یک سطح 0 وجود دارد که مقادیر مثبت و منفی را از یکدیگر جدا می‌کند. مقادیر مثبت نشان‌دهندهٔ فشار خرید و یا شتاب حرکت صعودی قیمت می‌باشند در حالی که مقادیر منفی نشان‌دهندهٔ فشار فروش و یا روند نزولی قیمت‌ها هستند. افزایش این مقادیر در هر یک از جهت‌های مثبت یا منفی نشان‌دهندهٔ افزایش شتاب حرکات قیمت و حرکات این اندیکاتور به سطح 0، نشان‌دهندهٔ تضعیف حرکات قیمتی می‌باشد.

تقاطع‌های شکل‌گرفته از خط 0 (zero-line crossovers) می‌توانند به‌عنوان سیگنال تغییر روند مورد استفاده قرار بگیرند. بسته به مقدار N‌ی که در فرمول استفاده شده است، این سیگنال می‌تواند خیلی زود صادرشده (در مقادیر N کوچک) و یا خیلی دیر (مقادیر N بزرگ) صادر شود. در اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت حرکاتی شلاق مانند (whipsaws) در اطراف خط 0 وجود دارند. بنابراین نباید از این سیگنال‌ها برای اهداف معامله‌گری استفاده کرد بلکه باید آن‌ها را به‌عنوان هشدارهایی ساده در نظر گرفت که به معامله‌گر اطلاعاتی در خصوص تغییرات احتمالی می‌دهند.

سطوح خرید افراطی و فروش افراطی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند. این سطوح تثبیت‌شده نیستند، و بسته به نوع دارایی فرق می‌کنند. معامله‌گران به بررسی مقادیر اندیکاتور ROC حین بازگشت روندهای گذشته می‌پردازند. بیشتر معامله‌گران سطوح منفی و مثبتی را پیدا می‌کنند که قیمت در آن سطوح بازگشت بیشتری را انجام داده است. زمانی که اندیکاتور ROC به این سطوح می‌رسد، معامله‌گران هشیار بوده و حرکات قیمت را برای بررسی بازگشت روند احتمالی زیر نظر دارند. اگر سیگنال صادرشده توسط این اندیکاتور درست باشد و قیمت نیز در آن نقطهٔ بازگشت انجام دهد، ممکن است یک معامله انجام شود.

اندیکاتور ROC معمولاً به‌عنوان یک اندیکاتور واگرایی (divergence indicator) مورد استفاده قرار می‌گیرد که سیگنال از تغییرات احتمالی روند می‌دهد. واگرایی زمانی رخ می‌دهد که قیمت سهام و یا دیگر دارایی‌ها در یک جهت حرکت کرده در حالی که اندیکاتور ROC در جهت مخالف آن‌ها حرکت کند. برای مثال، اگر قیمت سهام در طی دوره‌ای صعودی بوده در حالی که اندیکاتور ROC به حرکت نزولی خود ادامه داده است، در این حالت می‌توانیم شاهد یک واگرایی منفی (negative divergence) از قیمت باشیم که سیگنالی از تغییر روند احتمالی قیمت – به سمت پایین – را می‌دهد. همین مفهوم در حالتی که قیمت حرکت نزولی داشته و اندیکاتور ROC به سطوح بالاتر حرکت کرده نیز صدق می‌کند. این مورد می‌تواند سیگنالی از یک حرکت قیمتی به سمت بالا باشد. در نظر داشته باشید که واگرایی‌ها سیگنال‌های به‌موقع صادر نمی‌کند و یک واگرایی می‌تواند برای مدت‌زمانی طولانی ادامه داشته باشد بدون آنکه قیمت هیچ‌گونه بازگشتی انجام دهد.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

تفاوت بین اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت و اندیکاتور شتاب حرکات قیمت

این دو اندیکاتور بسیار به یکدیگر شبیه می‌باشند و نتایج مشابهی را – در صورت استفاده از مقدار N یکسان – نمایش می‌دهند. تفاوت اصلی بین این اندیکاتورها این است که اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت (ROC) تفاوت بین قیمت کنونی و قیمت N دورهٔ گذشته را بر قیمت N دورهٔ گذشته تقسیم می‌کند. این محاسبات باعث ایجاد نتیجه‌ای درصدی می‌شوند. بیشتر محاسبات اندیکاتور شتاب حرکات قیمت فاقد این بخش می‌باشند. بلکه در محاسبات اندیکاتور شتاب حرکات قیمت تفاوت قیمت‌ها به‌سادگی در عدد 100 ضرب می‌شود و یا قیمت کنونی بر قیمت N دورهٔ گذشته تقسیم‌شده و سپس در عدد 100 ضرب می‌شود. هر دوی این اندیکاتورها با مقدار N یکسان نتایجی مشابه می‌سازند، با این حال برخی معامله‌گران ممکن است یکی از آن‌ها را به دیگری – برحسب علاقه‌شان – ترجیح دهند.

محدودیت‌های استفاده از اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت

یکی از مشکل‌های احتمالی در استفاده از اندیکاتور نرخ تغییرات قیمت این است که محاسبات این اندیکاتور وزنی یکسان به تمامی داده‌های قیمتی – از قیمت اخیر تا قیمت N دورهٔ گذشته – می‌دهد. بدون توجه به این نکته که تحلیل‌گران تکنیکال به حرکات قیمتی اخیر توجه بیشتری نشان داده و این حرکات در نظر آن‌ها از اهمیت بالاتری برای شکل‌دهی حرکات آینده برخوردار می‌باشند.

در این اندیکاتور حرکاتی ارّه مانند مشاهده شده است، به‌خصوص در سطوح نزدیک به خط 0. این بدین دلیل است که در زمان تثبیت قیمت، محدودهٔ حرکات قیمتی کاهش پیدا می‌کند که باعث حرکات اندیکاتور به سطح 0 می‌شود. در چنین زمان‌هایی چندین سیگنال معاملاتی اشتباه تولید می‌شود اما به‌طور هم‌زمان این اندیکاتور تثبیت قیمتی را تأیید می‌کند.

در حالی که می‌توان از این اندیکاتور برای دریافت سیگنال‌های واگرایی استفاده کرد، معمولاً سیگنال‌های صادرشده توسط این اندیکاتور بسیار زود صادر می‌شوند. زمانی که اندیکاتور ROC شروع به آغاز واگرایی می‌کند، قیمت همچنان می‌تواند برای مدت‌زمانی در جهت روند خود به حرکت ادامه دهد. بنابراین، نباید صرفاً براساس این واگرایی وارد معاملات شد بلکه باید از آن به‌عنوان یک ابزار کمکی برای تأیید تغییرات روند در کنار اطلاعات به‌دست آمده از دیگر اندیکاتورها و یا دیگر روش‌های تحلیلی استفاده کرد.

الگوی سقف و کف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوهای سقف و کف دوقلو (Double Top and Bottom) الگوهای نموداری هستند که به‌شکل یک حرف W (کف دوقلو) و یا M (سقف دوقلو) دیده می‌شوند. تحلیل الگوی کف و سقف دوقلو، در تحلیل تکنیکال جهت توضیح حرکات یک دارایی به‌کار می‌رود. همچنین می‌توان از آن‌ها به‌عنوان بخشی از استراتژی معاملاتی جهت کسب سود از الگوهای تکرار شده، استفاده کرد.

نکات کلیدی:

  • سقف و کف دوقلو، الگوهای تکنیکالی مهمی هستند که توسط معامله‌گران استفاده می‌شوند.
  • یک الگوی سقف دوقلو به‌شکل حرف M بوده و نشان‌دهندهٔ یک بازگشت قیمتی به سمت پایین است. یک کف دوقلو به‌شکل حرف W بوده و سیگنال از حرکات صعودی قیمت می‌دهد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازگشت قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

درک مفهوم الگوی سقف و کف دوقلو

الگوی کف و سقف دوقلو به‌طور معمول در طی یک بازهٔ زمانی بلندمدت تشکیل می‌شوند، همچنین این الگوها همواره به‌طور واضح قابل تشخیص نیستند. حرکات قیمتی لزوماً اشکالی مانند حروف M یا W را در نمودار نمی‌سازند. در حین بررسی نمودار، معامله‌گران باید به‌خاطر داشته باشند که لزوماً نقاط سقف و یا کف این الگوها نباید در نقاط مشابهی قرار بگیرند تا بتوانند حروف M و یا W را در نمودار بسازند.

الگوی سقف یا کف دوقلو از تشکیل دو قله یا کف قیمتی گِرد شده ایجاد می‌شوند. این الگوها معمولاً به همراه اندیکاتورهای تکنیکالی استفاده می‌شوند، زیرا الگوهای گرد شده به‌طور کلی می‌توانند منجر به تشخیص اشتباه بازگشت روندی و یا تشخیص اشتباه شکست‌های قیمتی شوند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شکست قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

الگوی سقف دوقلو

یک الگوی سقف دوقلو از طریق شکل‌گیری دو سقف قیمتی گردشدهٔ متوالی ایجاد می‌شود. اولین سقف گردشده شکلی شبیه به حرف U انگلیسی برعکس را می‌سازد. سقف‌های گردشده می‌توانند نشانه‌ای از برگشت نزولی قیمت‌ها باشند، از آنجایی که این الگوها پس از یک رالی طولانی صعودی ایجاد می‌شوند. الگوی سقف دوقلو، دارای تفسیر مشابهی است. اگر یک الگوی سقف دوقلو شکل بگیرد، دومین قله گرد شده قیمتی معمولاً اندکی پایین‌تر از قلهٔ گردشدهٔ اول قرار می‌گیرد، موضوعی که خود نشان‌دهندهٔ وجود مقاومت و خستگی (Exhaustion) در بازار است. الگوهای سقف دوقلو نادر بوده و نشان‌دهندهٔ عزم سرمایه‌گذاران برای کسب سود نهایی و خروج از روند صعودی می‌باشند. الگوی سقف دوقلو معمولاً به یک بازگشت قیمتی نزولی منجر می‌شود و معامله‌گران می‌توانند از حرکات نزولی قیمت با استفاده از دستور فروش در بازار کسب سود کنند.

الگوی سقف و کف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی کف دوقلو

الگوی کف دوقلو در نقطهٔ مقابل الگوی سقف دوقلو قرار می‌گیرند. نتایج به‌دست آمده از این الگوها نیز برعکس الگوی سقف دوقلو است. یک الگوی کف دوقلو با شکل‌گیری یک کف قیمتی گردشده – که اولین نشانه‌ها از یک بازگشت احتمالی روند است – ایجاد می‌شود. الگوهای کف گردشده معمولاً در انتهای یک روند نزولی گسترش یافته (extended downtrend) شکل می‌گیرند. فرمی از الگوی کف دوقلو که از دو کف قیمتی گردشده تشکیل شده است نیز نشان‌دهندهٔ تلاش سرمایه‌گذاران برای کسب سود در آخرین حرکت نزولی قیمت به سمت محدودهٔ حمایتی (support area) است. یک الگوی کف دوقلو به‌طور معمول، شروع یک روند صعودی را پیش‌بینی کرده و یک فرصت مناسب برای کسب سود در جهت صعودی بازار، محسوب می‌شود. بعد از یک الگوی کف دوقلو، استراتژی‌های معامله‌گری مرسوم شامل موقعیت‌های معاملاتی خریدی می‌شوند که از حرکات صعودی قیمت سود می‌برند.

الگوی سقف و کف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟

محدودیت‌های استفاده از الگوی سقف و کف دوقلو

الگوهای سقف و کف دوقلو اگر به‌درستی تشخیص داده شوند، می‌توانند بسیار مؤثر باشند. هر چند، این الگوها در صورت تفسیر اشتباه می‌توانند بسیار مضر باشند. بنابراین، پیش از نتیجه‌گیری در خصوص این الگوها، باید مراقب بوده و به‌اندازهٔ کافی صبر کنید.

برای مثال، یک تفاوت قابل‌توجه بین الگوی سقف دوقلو و یک الگوی سقف دوقلو کاذب (failed double top pattern) وجود دارد. یک الگوی سقف دوقلو واقعی، الگوی نزولی بسیار قدرتمندی است که می‌تواند منجر به حرکات کاهشی و شدید قیمت یک دارایی و یا سهم شود. بنابراین، مهم است که صبور باشید و سطح حمایتی مهم – که هویت الگوی سقف دوقلو را نشان می‌دهد – را پیدا کنید. اگر با شکل‌گیری دو سقف قیمتی، فرض کنید که یک الگوی سقف دوقلو را پیدا کرده‌اید، این اشتباه شما می‌تواند منجر به خوانش نادرست نمودار و خروج زودهنگام از یک موقعیت معاملاتی شود.

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

دسته‌ای وسیع از کتاب‌ها برای یادگیری تحلیل تکنیکال وجود دارد که مفاهیمی مانند الگوهای نموداری، روان‌شناسی جمعیت (Crowd Psychology) و حتی توسعهٔ سیستم‌های معاملاتی را شامل می‌شوند. در حالی که بسیاری از این کتاب‌ها اطلاعات قدیمی و یا غیرمرتبط دارند، کتاب‌های متعددی نیز وجود دارد که به شاهکارهایی تبدیل شده‌اند که به شما هنر استادی در معامله‌گری را می‌آموزند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تحلیل تکنیکال می‌توانید از مطلب آموزشی «تحلیل تکنیکال چیست و چه کاربردی دارد؟» دیدن نمایید.

در این مقاله، ما به هفت کتاب در تحلیل تکنیکال می‌پردازیم. کتاب‌هایی که به معامله‌گران و سرمایه‌گذاران کمک می‌کنند تا درک بهتری از مفاهیم داشته و بتوانند از این استراتژی‌ها در معامله‌گری خودشان استفاده کنند.

نکات کلیدی:

  • بسیاری از کتاب‌های موجود در زمینهٔ آموزش تحلیل تکنیکال منسوخ شده و قدیمی می‌باشند، اما دسته‌ای از آن‌ها هستند که پس از گذشت سالیان سال، همچنان کتاب‌های کاربردی محسوب می‌شوند.
  • این کتاب‌ها بر روی یادگیری مفاهیم پایهٔ تحلیل تکنیکال و بررسی نمودارها برای رسیدن به بینشی از روان‌شناسی بازار تأکید دارند و تنها ایجاد یک سری از الگوهای نموداری اکتفا نکرده‌اند.
  • در بین برترین کتاب‌های یادگیری تحلیل تکنیکال، می‌توان از کتاب جک شواگر به نام (Getting started in technical analysis) و کتاب ویلیام اونیل به نام (How to make money in stocks) نام برد.

1. کتاب شروع تحلیل تکنیکال از جک شواگر – Getting started in Technical Analysis by Jack Schwager

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب، نقطهٔ شروعی عالی برای معامله‌گران تازه‌کار محسوب می‌شود که تمامی مسائل مهم در تحلیل تکنیکال را در برگرفته است. علاوه بر پوشش کامل الگوهای نموداری و اندیکاتورهای تکنیکالی، این کتاب نگاهی به انتخاب مناسب نقاط ورود و خروج، توسعهٔ سیستم‌های معاملاتی و همچنین توسعهٔ نقش راه موفق، برای معامله‌گری موفق می‌پردازد. تمامی این موارد، اِلمان‌هایی کلیدی در مسیر تبدیل به یک معامله‌گر موفق محسوب می‌شوند و کتاب‌های زیادی نیستند که توانسته باشند تمامی این موارد را یکجا پوشش داده باشند.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

2. تشریح کامل در مورد تحلیل تکنیکال از مارتین پرینگ – Technical analysis explained by Martin Pring

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب را به‌عنوان اِنجیل تحلیل تکنیکال می‌شناسند زیرا اطلاعاتی کامل برای آموزش مفاهیم پایه بازار در خود دارد. این کتاب همچنین سرفصل‌های فرعی مانند روان‌شناسی معامله‌گری (trading psychology) و مکانیزم‌های بازار را شامل می‌شود، که به معامله‌گران در درک چرا (the why) به جای چگونه (the how) بازار، کمک شایانی می‌کند. با وجود پهنهٔ زیاد اطلاعات موجود در کتاب، این کتاب بسیار ساده بوده و گزینه مناسبی برای معامله‌گران تازه‌کار به‌شمار می‌آید.

3. تحلیل تکنیکال بازارهای مالی از جان مورفی – Technical Analysis of the financial markets by John Murphy

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب، یک تعریف کاربردی از تحلیل تکنیکال را ارائه می‌دهد که هنوز هم در سطح بالایی از جزئیات و توصیه‌های عملی قرار دارد. آقای مورفی که به‌عنوان یک تحلیل‌گر تکنیکال به‌مدت 40 سال در شرکت CNBC کار کرده است، به یک فرد پیشرو در زمینهٔ تحلیل تکنیکال تبدیل شده و در انتقال مفاهیم پیچیده به زبانی ساده تبحر دارد. معامله‌گران تازه‌کار ممکن است پیش از ورود به مباحث پیچیده‌تر از نکته‌های این کتاب استفاده کنند.

4. چگونه با استفاده از سهام، پول کسب کنیم. از ویلیام اونیل – How to make money in stocks by William O’Neil

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب به‌عنوان یک اثر کلاسیک در تحلیل تکنیکال، به‌شمار می‌آید که توسط بنیان‌گذار  Investor’s Business Daily، یکی از مشهورترین انتشاراتی‌های کتاب‌های سرمایه‌گذاری در جهان، نگاشته شده است. آقای اونیل، حامی قدرتمند تحلیل تکنیکال بوده و حرکات قیمتی بازار در 100 سال را بررسی کرده و در کتابش آورده است. در کتاب او، مواردی فراوان از استراتژی‌های تکنیکال و نکته‌هایی برای کاهش میزان ریسک و پیدا کردن نقاط مناسب ورود و یا خروج از بازار، ذکر شده است.

5. تکنیک‌های نمودار کندل اِستیکی ژاپنی از استیو نیسون – Japanese Candlestick charting techniques by Steve Nison

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب یکی از اصلی‌ترین کتاب‌های موجود در نمودارهای کندلی است، نمودارهایی که یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیل تکنیکالی مورد استفاده می‌باشند. پیش از کتاب استیو نیسون، نمودارهای کندلی در دنیای غرب نسبتاً ناشناخته بودند. او به گسترش این تکنیک کمک کرده و به آموزش معامله‌گران و تحلیل‌گرانی بزرگ، در بزرگترین مؤسسات مالی پرداخته است. کتاب او توضیحات کاملی در مورد تمامی الگوهای کندل استیکی، که امروزه توسط معامله‌گران مورد استفاده قرارمی‌گیرند، می‌پردازد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کندل استیک می‌توانید از مطلب آموزشی «کندل استیک در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

6. دایرةالمعارف الگوهای نموداری از توماس بوکوفسکی – Encyclopedia of Chart Patterns by Thomas Bulkowski

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب، یک دایرةالمعارف واقعی می‌باشد که شامل لیستی کامل از الگوهای نموداری و بررسی آماری آن‌ها در حرکات قیمتی می‌باشد. آقای بوکوفسکی یک تحلیل‌گر تکنیکال مشهور است و کتاب او با دیگر کتاب‌ها که تنها الگوهای نموداری و نحوهٔ تشخیص آن‌ها را نمایش داده‌اند، تفاوت دارد. نسخهٔ به‌روزرسانی شدهٔ این کتاب شامل بخشی به نام معامله‌گری در رویدادها (event trading) و الگوهای شکل‌گرفته در زمان انتشار اخبار، می‌باشد.

7. تحلیل تکنیکال با استفاده از چند تایم فریم از رایان شانون – Technical analysis using multiple time-frames by Brian Shannon

هفت کتاب برتر برای یادگیری تحلیل تکنیکال کدامند؟

این کتاب بین معامله‌گران تکنیکال از تقاضای زیادی برخوردار است، زیرا برای تمامی آن‌ها، فارغ از استراتژی مَدنظرشان، کاربردی می‌باشد. این کتاب، ارزش استفاده از تحلیل تکنیکال در چند تایم فریم معاملاتی را آشکار می‌کند و معاملاتی که احتمال موفقیت در آن‌ها بالاست را، شناسایی می‌کند. این کتاب از عنوان موجود در تیتر خود نیز فراتر رفته و به بررسی مسائلی مانند فروش استقراضی (short selling)، نحوهٔ قراردهی دستور استاپ حفاظتی (stop – loss order placement)، نحوهٔ تعیین اهداف قیمتی (price target identification) و موضوعات مرتبط، می‌پردازد.

+10000

بیش از 10 هزار کتاب برای آموزش تحلیل تکنیکال معرفی شده‌اند، اما هفت کتاب ذکر شده، برترین کتاب‌های این لیست می‌باشند.

جمع‌بندی

کتاب‌های بسیار زیادی در زمینهٔ تحلیل تکنیکال نوشته شده است، اما برخی از آن‌ها به آثار مهمی بدل شده‌اند که زمان بر روی آن‌ها تأثیر نداشته، و از ارزش زیادی برای معامله‌گران برخوردارند. افرادی که در تحلیل تکنیکال تازه‌کار می‌باشند، باید به بررسی کتاب‌های فوق پرداخته تا علاوه بر یادگیری مهارت‌ها، بتوانند استراتژی خود را تکمیل کرده و به میزان موفقیت خود بیفزایند.

الگوی مثلث در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی مثلث یک الگوی نموداری می‌باشد که از طریق رسم دو خط روند هم‌گرا  – که یک محدودهٔ قیمتی را نشان می‌دهد – مشخص می‌شود. این الگو نشان‌دهندهٔ یک وقفه در روند قیمتی غالب می‌باشد. تحلیل‌گران تکنیکال الگوهای مثلث را در دستهٔ الگوهای ادامه‌دهنده (Continuation Patterns) قرار می‌دهند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی ادامه دهنده روند می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نکات کلیدی:

  • در تحلیل تکنیکال، الگوی مثلث یک الگوی ادامه‌دهنده است که در نمودار به‌شکل یک مثلث به‌نمایش درمی‌آید.
  • الگوهای مثلث شبیه به الگوی گُوِه (Wedge) و الگوی پرچم سه گوش (Pennant) می‌باشد و می‌تواند در صورت تأیید شدن، یک الگوی ادامه‌دهنده و یا یک الگوی برگشتی قدرتمند به‌شمار بروند.
  • سه نوع از الگوهای مثلث، بسته به‌نحوهٔ حرکات قیمتی شکل می‌گیرند که عبارتند از الگوی مثلث صعودی (Ascending Triangle)، الگوی مثلث نزولی (Descending Triangle) و الگوی مثلث متقارن (Symmetrical Triangle).

درک مفهوم الگوی مثلث

الگوی مثلث نام خود را از خطوط روندی گرفته است که در سمت راست این الگو، در یک رأس (Apex) به یکدیگر رسیده و یک گوشه (Corner) را تشکیل می‌دهند. با اتصال ابتدای خط روند فوقانی به نقطهٔ شروع خط روند زیرین، شاهد شکل‌گیری یک مثلث کامل خواهیم بود. خط روند فوقانی با اتصال قله‌های قیمتی و خط روند زیرین با اتصال کف‌های قیمتی شکل می‌گیرند.

الگوی مثلث در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوهای مثلثی شبیه به الگوهای گوه (Wedges) و الگوی پرچم سه گوش (Pennant) می‌باشند که آن‌ها نیز جزء الگوهای ادامه‌دهندهٔ محسوب می‌شوند – البته اگر تأیید شوند. در صورت عدم تأیید، این الگوها می‌توانند به‌عنوان الگوهای قدرتمند بازگشتی عمل کنند. سه نوع معمول از الگوی مثلث – بسته به حرکات قیمتی در نمودار دیده می‌شود – که از آن‌ها می‌توان به الگوی مثلث صعودی، الگوی مثلث نزولی و الگوی مثلث متقارن اشاره کرد. تحلیل‌گران تکنیکال با استفاده از الگوهای مثلث به بررسی شکست‌های قیمتی (Breakouts) یا شکست‌های کاذب (Fail Breakouts) می‌پردازند. اگر این شکست‌ها با حجم معاملاتی بالا رخ دهند، می‌توانند نشانه‌هایی از ادامهٔ حرکت روند صعودی و یا نزولی داشته باشند. البته شکست در خلاف جهت روند قبلی، با حجم معاملاتی بالا، می‌تواند نشان‌دهندهٔ یک بازگشت قیمتی باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شکست قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

انواع الگوی مثلث

  1. الگوی مثلث صعودی: الگوی مثلث صعودی، یک الگوی شکستی است که زمانی تشکیل می‌شود که قیمت به سطح فوقانی خط روند بالایی، با حجم معاملاتی بالا شکست کند. این الگو یک الگوی صعودی است. خط روند فوقانی در این الگو باید افقی باشد، که نشان‌دهندهٔ سقف‌های قیمتی در سطحی مشابه می‌باشد. سطحی که به‌عنوان یک سطح مقاومتی عمل می‌کند. خط روند زیرین باید شیب صعودی داشته باشد، و کف‌های بالارونده (Higher Lows) را به یکدیگر متصل کند. سرانجام خریداران بازار صبر خود را ازدست‌داده و به سهم در منطقهٔ مقاومتی هجوم می‌آورند که افزایش میزان خرید ناشی از آن باعث ادامهٔ روند صعودی می‌شود. خط روند فوقانی که پیش‌تر به‌عنوان یک محدودهٔ مقاومتی عمل می‌کرد هم‌اکنون به حمایت جدید تبدیل شده است.
  2. الگوی مثلث نزولی: یک مثلث نزولی، نسخهٔ معکوسی از الگوی مثلث صعودی به‌شمار می‌آید و به‌عنوان یک الگوی شکست به پایین (Breakdown) شناخته می‌شود. در این الگو خط روند زیرین افقی می‌باشد و نشان‌دهندهٔ کف‌های قیمتی در سطحی مشابه می‌باشد. خط روند فوقانی باید شیب نزولی داشته باشد و سقف‌های قیمتی پایین‌رونده (Lower Highs) را به یکدیگر متصل کند. شکست به پایین زمانی رخ می‌دهد که قیمت‌ها به سطحی پایین‌تر از سطح خط روند افقی زیرین، که به‌عنوان یک حمایت عمل ‌کرده، حرکت کنند. در این حالت روند نزولی ادامه پیدا می‌کند. خط روند زیرین، که پیش‌تر به‌عنوان یک محدودهٔ حمایتی عمل می‌کرد هم‌اکنون به یک مقاومت جدید تبدیل‌شده است.
  3. الگوی مثلث متقارن: الگوی مثلث متقارن از دو خط روند صعودی و نزولی تشکیل شده است. همچنان که قیمت به سمت رأس این الگو حرکت می‌کند می‌تواند شکست به سمت بالا – و ادامهٔ روند صعودی – یا شکست به سمت پایین – ایجاد یک روند نزولی – انجام دهد.

معامله‌گران باید در هنگام شکست قیمتی به افزایش حجم معاملاتی و حداقل بسته شدن دو کندل در خارج از محدودهٔ الگو توجه کرده تا درگیر شکست کاذب در بازار نشوند. الگوهای مثلث متقارن معمولاً به‌عنوان الگوهای ادامه‌دهنده عمل می‌کنند، یعنی قیمت تمایل دارد تا این الگو را در جهت روند غالب بشکند. برای مثال، اگر الگوی مثلث متقارن پس از یک روند صعودی شکل بگیرد، معامله‌گران انتظار خواهند داشت تا قیمت این الگو را به سمت بالا بشکند.

الگوی پرچم سه گوش در تحلیل تکنیکال چیست؟

در تحلیل تکنیکال، الگوی پرچم سه گوش (Pennant) یک الگوی ادامه‌دهنده (Continuation Pattern) است که پس از حرکات بزرگ در قیمت یک سهم، که از آن تحت عنوان میله پرچم (Flagpole) نیز یاد می‌شود، شکل گرفته و به‌شکل یک تثبیت قیمت (Consolidation) در بین دو خط روند هم‌گرا – یا همان پرچم سه گوش – دیده می‌شود. پس از شکل‌گیری این الگو، یک شکست قیمتی می‌تواند در جهت روند غالب شکل بگیرد، که نمایانگر نیمهٔ دوم میله پرچم می‌باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی ادامه دهنده روند می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

نکات کلیدی:

  • الگوی پرچم سه گوش، الگوی ادامه‌دهنده‌ای است که به‌شکل تثبیت قیمتی و یک شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال، دیده می‌شود.
  • مهم است که در زمان شکل‌گیری الگوی پرچم سه گوش، به حجم معاملاتی توجه کنید – در دورهٔ تثبیت قیمت شاهد کاهش حجم معاملاتی هستیم اما پس از شکست قیمتی، حجم معاملاتی افزایش می‌یابد.
  • بیشتر معامله‌گران از الگوی پرچم سه گوش در کنار دیگر روش‌های تحلیل تکنیکال برای به‌دست آوردن تأییدیه استفاده می‌کنند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شکست قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

توضیحاتی در مورد الگوی پرچم سه گوش

پرچم‌های سه گوش، که در ساختار خود شبیه به الگوی پرچم (Flag) می‌باشند، دارای دو خط روند هم‌گرا (converging trendlines) می‌باشند که محدودهٔ تثبیت قیمتی را مشخص می‌کنند. این تثبیت قیمت می‌تواند از یک تا سه هفته به طول بیانجامد. حجم معاملاتی در هر یک از بازه‌های این الگو نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. حرکت اولیهٔ قیمت باید از حجم معاملاتی بالایی برخوردار باشد. هرچند در الگوی پرچم سه گوش، حجم معاملاتی کاهش می‌یابد. پس از شکست قیمتی ما دوباره شاهد افزایش حجم معاملاتی خواهیم بود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی پرچم می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی پرچم در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

شکل زیر، نشان می‌دهد که یک الگوی پرچم سه گوش به چه شکلی است:

الگوی پرچم سه گوش در تحلیل تکنیکال چیست؟

در شکل فوق، میلهٔ پرچم نمایانگر قلهٔ روند پیشین، دورهٔ تثبیت قیمتی نشان‌دهندهٔ الگوی پرچم سه گوش، و خط آبی نشان‌دهندهٔ انتظار معامله‌گر برای شکست قیمتی از سطح فوقانی مثلث متقارن (Symmetrical Triangle) می‌باشد.

معامله‌گری با استفاده از الگوی پرچم سه گوش

بسیاری از معامله‌گران به دنبال ورود به موقعیت‌های معاملاتی خرید یا فروش (Long or Short Positions) پس از یک شکست قیمتی از سطح الگوی پرچم سه گوش هستند. برای مثال، یک معامله‌گر ممکن است یک الگوی پرچم صعودی را ببیند و یک دستور حد خرید (limit buy order) را در سطح فوقانی پرچم قرار دهد. زمانی که قیمت این سطح را می‌شکند، معامله‌گر ابتدا به بررسی حجم معاملاتی پرداخته و سپس موقعیت معاملاتی‌اش را تا زمان رسیدن به قیمت هدف (Price Action) حفظ خواهد کرد.

قیمت هدف در الگوی پرچم سه گوش، معمولاً با اضافه کردن اندازهٔ میلهٔ پرچم به نقطه‌ای که شکست قیمتی در آن شکل می‌گیرد، تعیین می‌شود. برای مثال، اگر قیمت یک سهم در یک رالی قیمتی از 5 به 10 دلار برسد، با تثبیت قیمتی تا قیمت 8.5 دلار اُفت کرده و سپس با شکست قیمتی به 9 دلار برسد، معامله‌گر هدف قیمتی را سطح 14 دلار تعیین خواهد کرد. 14 دلاری که از (5+9 دلار) به‌دست آمده است. محدودهٔ قرارگیری دستور استاپ حفاظتی (stop-loss order) پایین‌ترین نقطه در الگوی پرچم سه گوش می‌باشد، زیرا هرگونه شکست از این سطح، نشان‌دهندهٔ عدم اعتبار الگو و احتمال شروع یک بازگشت قیمتی طولانی‌مدت می‌باشد.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

بیشتر معامله‌گران از الگوی پرچم سه گوش در کنار دیگر الگوهای نموداری و یا دیگر اندیکاتورهای تکنیکالی به‌عنوانِ تأییدیه (Confirmation) استفاده می‌کنند. برای مثال، معامله‌گران ممکن است به سطوح اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) در هنگام تثبیت قیمت نگاه کنند. اگر سطح این اندیکاتور به منطقهٔ فروش افراطی (Oversold) برسد، احتمال حرکت صعودی قیمت را خواهد داد. تثبیت قیمتی می‌تواند در سطحی نزدیک به یک سطح مقاومتی رخ دهد که شکست از این سطح می‌تواند یک سطح حمایتی جدید را بسازد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شاخص قدرت نسبی می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟» دیدن نمایید.

مثال‌هایی واقعی از الگوی پرچم سه گوش

بیایید نگاهی به یک مثال واقعی از الگوی پرچم سه گوش بیندازیم:

الگوی پرچم سه گوش در تحلیل تکنیکال چیست؟

در مثال فوق، قیمت سهم توانسته است یک الگوی پرچم سه گوش را ساخته، دوره‌ای از تثبیت قیمتی را تجربه کرده، و سپس شکست قیمتی به سمت بالا داشته باشد. خط روند فوقانی با قله‌های واکنشی قیمت، مطابقت دارد. معامله‌گران به دنبال یک شکست از این سطوح بودند تا بتوانند از آن‌ها به‌عنوان یک فرصت خرید استفاده کرده و از شکست قیمتی انجام‌شده، سود ببرند.

الگوی پرچم در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی پرچم یک الگوی قیمتی است که در بازهٔ زمانی کوتاه‌مدت در خلاف جهت روند غالب تایم فریم بلندمدت حرکت می‌کند. این الگو به دلیل شباهت به یک پرچم آویخته شده بر میله، این‌گونه نام‌گذاری شده است.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد روند می‌توانید از مطلب آموزشی «روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

از الگوی پرچم در تشخیص احتمال ادامهٔ روند قبلی – از نقطه‌ای که قیمت حرکتی در خلاف جهت آن ‌را انجام داده است – استفاده می‌شود. اگر روند ادامه پیدا کند، افزایش قیمت‌ها سریع‌تر اتفاق افتاده و با تشخیص صحیح الگوی پرچم، می‌توان یک معاملهٔ سودمند را تجربه کرد.

الگوی ادامه دهنده روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

نکات کلیدی:

  • الگوی پرچم در تحلیل تکنیکال، یک الگوی قیمتی تند و تیز در خلاف جهت روند می‌باشد، که پس از یک روند کوتاه‌مدت (دسته پرچم) شکل‌گرفته است.
  • الگوهای پرچم به همراه اندیکاتورهای حجم و حرکات قیمتی مورد استفاده قرار می‌گیرند.
  • الگوهای پرچم نشان‌دهندهٔ بازگشت روند (Trend Reversal) یا شکست‌های قیمتی (Breakouts) پس از تثبیت قیمت‌ها می‌باشند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شکست قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

الگوی پرچم چگونه کار می‌کند؟

پرچم‌ها، نواحی از تثبیت قیمتی به‌شمار رفته و نشان‌دهندهٔ حرکتی در خلاف جهت روند می‌باشد. الگویی که پس از یک حرکت تند و تیز قیمت شکل‌گرفته است. این الگو معمولاً از 5 تا 20 میله یا کندل قیمتی تشکیل شده است. الگوهای پرچم می‌توانند صعودی بوده (Bullish Flag) و یا نزولی باشند (Bearish Flag). کف الگوی پرچم نباید از محدودهٔ میانی دستهٔ پرچم (Flagpole) گذر کند. الگوهای پرچم دارای پنج شاخصهٔ اصلی می‌باشند:

  1. یک روند قیمتی پیش از خود، داشته باشند
  2. یک کانال تثبیت قیمتی
  3. الگوی حجمی
  4. یک شکست قیمتی
  5. یک تأییدیه در محلی که قیمت، با شکست (Breakouts) به حرکت در جهت روند اصلی بازار ادامه می‌دهد.

الگوهای صعودی و نزولی ساختارهای مشابهی دارند، اما جهت روند در آن‌ها متفاوت بوده و تفاوت‌های اندکی در الگوهای حجمی (Volume Pattern) دارند. الگوی حجمی صعودی در روند پیشین افزایشی بوده و در حین تثبیت قیمتی، کاهش پیدا می‌کند. برعکس، الگوی حجمی نزولی در ابتدا (طی روند پیشین) افزایش پیدا کرده و سپس تمایل به حفظ خود در همان سطوح را نشان می‌دهد. زیرا روندهای نزولی تمایل به افزایش حجم معاملات را با گذر زمان دارند.

یک الگوی پرچم می‌تواند با رسم دو نشانگر موازی در محدودهٔ تثبیت قیمتی نیز تشخیص داده شود. اگر خطوط هم‌گرا باشند، به این الگوها نام گوه (Wedge) و یا پرچم سه‌گوش (Pennants) می‌دهند. این الگوها در بین معتبرترین الگوهای ادامه‌دهنده (Continuation Patterns) می‌باشند و معامله‌گران از آن‌ها برای تولید ستاپ‌های معاملاتی (Setups) جهت ورود یا خروج از روند استفاده می‌کنند. این الگوها همگی شبیه به یکدیگر بوده و تمایل دارند که در شرایطی مشابه تشکیل شوند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی گُوِه می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی گُوِه چیست؟» دیدن نمایید.

این الگوها همچنین، الگوهای شکست قیمتی (Breakout Patterns) و حجمی (Volume Patterns) مشابهی نیز دارند. این الگوها از طریق کاهش حجم معاملاتی پس از یک افزایش اولیه، شناخته می‌شوند. این موضوع بیانگر این حقیقت است که معامله‌گرانی که قیمت‌ها را – در روند غالب – حرکت می‌دادند، فوریت کمتری برای خرید یا فروش در حین دوره تثبیت قیمتی احساس می‌کنند، بنابراین این احتمال وجود دارد که معامله‌گران و سرمایه‌گذاران جدید با اشتیاق به روند واردشده و قیمت‌ها را به سطوحی بالاتر – و با سرعتی بیشتر – حرکت دهند.

مثال‌هایی از الگوی پرچم

در این مثال، یک الگوی پرچم صعودی را می‌بینم. حرکات قیمتی در حین فاز اولیهٔ روندِ صعودی است و سپس با رسیدن به محدودهٔ تثبیت قیمتی (Consolidation)، نزولی می‌شود. شکست قیمتی همواره با افزایش زیاد در حجم معاملات همراه نمی‌شود اما تحلیل‌گران و معامله‌گران ترجیح می‌دهند که آن‌ها را نیز در نظر داشته باشند زیرا آن‌ها نشان می‌دهند که سرمایه‌گذاران و دیگر معامله‌گران با موج جدیدی از اشتیاق به سهم واردشده‌اند.

الگوی پرچم در تحلیل تکنیکال چیست؟

در یک الگوی پرچم نزولی حجم معاملات در حین تثبیت قیمتی همواره کاهشی نیست. دلیل این موضوع این است که روندهای نزولی (خرسی) و حرکات قیمتی در آن‌ها معمولاً توسط سرمایه‌گذاران مضطرب انجام می‌شوند. هر قدر قیمت‌ها بیشتر سقوط می‌کند، احساس فوریت در بین سرمایه‌گذاران باقی‌مانده بیشتر می‌شود.

الگوی پرچم در تحلیل تکنیکال چیست؟

بنابراین این حرکات قیمتی با حجم معاملاتی بالاتر انجام می‌شوند. زمانی که حرکات نزولی قیمت‌ها متوقف می‌شوند ممکن است حجم معاملات در حال افزایش، کاهش پیدا نکند. اما آن‌ها خود را در یک محدوده نگه می‌دارند و دلالت بر یک توقف در سطوح اضطراب (Anxiety Levels) دارند. از آنجایی که حجم معاملاتی در روندهای نزولی بالا می‌باشد، یک شکست قیمتی به سمت پایین ممکن است مانند یک شکست قیمتی به سمت بالا محسوس نباشد.

چگونه با استفاده از الگوی پرچم معامله کنیم؟

با استفاده از ویژگی‌های الگوی پرچم، یک معامله‌گر می‌تواند یک استراتژی برای معامله با استفاده از این الگو پیاده‌سازی کند. او در این استراتژی نیازمند سه نقطهٔ کلیدی خواهد بود: نقطهٔ ورود (entry point)، دستور استاپ حفاظتی (stop-loss order) و هدف سود (profit target).

 

  1. نقطهٔ ورود: با وجود اینکه الگوهای پرچم نشان‌دهندهٔ ادامهٔ روندِ کنونی می‌باشند، روش محتاطانه‌تر این است که برای یک شکست قیمت اولیه صبر کنیم. تا از عمل براساس سیگنال ریسکی، پیشگیری کرده باشیم. معامله‌گران معمولاً منتظر می‌مانند تا پس از شکست قیمتی و بسته شدن قیمت در بالای خط روند موازی به معامله وارد شوند. در یک الگوی نزولی، این معامله‌گران در روز دوم – پس از بسته شدن قیمت در پایین خط روند موازی – وارد معاملات می‌شوند.
  2. دستور استاپ حفاظتی: معامله‌گران معمولاً انتظار دارند تا از جهت مخالف الگوی پرچم به‌عنوان نقطهٔ قراردهی دستور استاپ حفاظتی استفاده کنند. برای مثال، اگر خط روند بالایی در سطح قیمتی 55 دلار و خط روند پایینی در سطح قیمتی 51 دلار به‌ازای هر سهم قرار داشته باشد، بنابراین قرار دادن دستور استاپ حفاظتی در سطحی اندکی پایین‌تر از 51 دلار می‌تواند کاری منطقی باشد. البته زمانی این دستور را در ناحیهٔ زیر 51 دلار قرار می‌دهند که قصد ورود به موقعیت معاملاتی خرید (long positions) را داشته باشیم.
  3. هدف سود: معامله‌گران محافظه‌کار ممکن است بخواهند تا از تفاوت قیمتی بین خطوط موازی پرچم برای تعیین هدف سود استفاده کنند. به‌عنوان مثال، اگر یک فاصلهٔ قیمتی 4 دلاری بین این دو خط روند موجود بوده و سطح شکست قیمتی نیز در قیمت 55 دلار باشد، معامله‌گر هدف سود خود را در قیمت 59 دلار خواهد گذاشت. یک روش خوش‌بینانه‌تر، محاسبهٔ فاصله بین نقاط بالا و پایین دستهٔ پرچم برای تعیین هدف سود قیمتی می‌باشد. برای مثال، اگر پایین‌ترین نقطهٔ قیمتی در دسته پرچم (Flagpole)، سطح قیمتی 40 دلار باشد و بالاترین نقطه در دسته پرچم نیز در 65 دلار باشد، شاهد یک تفاوت قیمتی 25 دلاری هستیم. اگر سطح شکست قیمتی در این مثال در قیمت 55 دلار باشد، بنابراین معامله‌گر هدف سود خود را می‌تواند در قیمت 80 دلار (25 + 55) قرار دهد.

به‌علاوه این سه نقطهٔ کلیدی، معامله‌گران باید در انتخاب اندازهٔ موقعیت‌های معاملاتی و بررسی روندهای کلی بازار حداکثر توجه را به خرج دهند تا بتوانند با استفاده از الگوهای پرچم به حداکثر موفقیت برسند.

چگونه با استفاده از الگوی سر و شانه معامله کنیم؟

الگوی نموداری سر و شانه (Head and Shoulders Pattern) یک الگوی محبوب تکنیکالی می‌باشد که تشخیصِ آن در نمودار آسان است. این الگو از یک خط پایه به‌علاوه سه قلهٔ قیمتی تشکیل شده است، که قلهٔ میانی بلندترینِ این قله‌ها به‌شمار می‌رود. الگوی سر و شانه نشان‌دهندهٔ تغییر روند از حالت صعودی به نزولی بوده و به ما می‌گوید که یک روند صعودی در انتهای خود قرار دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی سر و شانه می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی سر و شانه در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

این الگو در تمامی تایم فریم‌ها مشاهده می‌شود و بنابراین می‌تواند توسط انواع معامله‌گران و سرمایه‌گذاران مورد استفاده قرار بگیرد. سطوح ورود (entry levels) سطوح خروج (exit levels) و اهداف قیمتی (price targets) به کار بردن این الگو را آسان‌تر می‌کنند. از آنجایی که این الگوی نموداری، سطوحی مهم و قابل تشخیص ارائه می‌کند.

نکات کلیدی:

  • الگوی سر و شانه، یک الگوی نموداری است که به‌شکل یک خط کف به همراه سه قلهٔ قیمتی دیده می‌شود. قله‌های قیمتی چپ و راست ارتفاعی نزدیک به هم داشته و قلهٔ میانی از همهٔ آن‌ها بلندتر است.
  • در تحلیل تکنیکال، یک الگوی سر و شانه بیانگر تغییر روند از حالت صعودی به نزولی می‌باشد، در حالی که یک الگوی سر و شانه معکوس (Inverse Head and Shoulders) نشان‌دهندهٔ حالت عکس آن می‌باشد.
  • الگوی سر و شانه به‌عنوان یکی از اتکاپذیرترین الگوها شناخته می‌شود، اما این الگو نیز دارای محدودیت‌های خاص خود می‌باشد.

الگوی سر و شانه چه شکلی به‌نظر می‌رسد؟

در ابتدا، به‌نحوهٔ شکل‌گیری الگوی سر و شانه پرداخته و سپس به شکل‌گیری الگوی سر و شانهٔ معکوس می‌پردازیم. نحوهٔ شکل‌گیری این الگو (که در قلهٔ بازار دیده می‌شود):

چگونه با استفاده از الگوی سر و شانه معامله کنیم؟

  • شانهٔ سمت چپ: قیمت‌ها پس از افزایش به یک قله رسیده، سپس کاهش قیمتی تجربه می‌شود.
  • سر: قیمت‌ها دوباره رشد کرده و یک قله بالاتر می‌سازند.
  • شانهٔ سمت راست: یک حرکت نزولی قیمتی دوباره اتفاق می‌افتد، پس از این حرکت، شاهد یک حرکت صعودی هستیم که شانهٔ سوم را می‌سازد. ارتفاع شانهٔ سوم از قلهٔ قیمتی میانی کمتر است.

به‌طور معمول، این الگو به‌صورت کامل و بی‌نقص شکل نمی‌گیرد، این بدین معنی است که بین شانه‌ها و سر در این الگو، نویز قیمتی (Noise) وجود دارد.

الگوی سر و شانه معکوس

شکل‌گیری الگوی سر و شانهٔ معکوس (که در کف‌ بازار دیده می‌شود) به شرح زیر است:

چگونه با استفاده از الگوی سر و شانه معامله کنیم؟

  • شانهٔ سمت چپ: حرکت نزولی قیمت‌ها، باعث رسیدن به کف قیمتی می‌شود، سپس شاهد حرکت صعودی موقت در بازار خواهیم بود.
  • سر: قیمت‌ها دوباره کاهش پیدا می‌کنند و به یک کف جدیدتر می‌رسند.
  • شانهٔ سمت راست: قیمت‌ها یک‌بار دیگر افزایش پیدا می‌کنند، اما دوباره کاهش پیدا کرده و یک کف در سمت راست می‌سازند.

دوباره، باید بدانید که این الگو معمولاً به‌شکلِ کامل تشکیل نمی‌شود و ممکن است مقداری نویز قیمتی بین شانه‌ها و سر این الگو، دیده شود.

قرار دهی خط گردن

خط گردن (Neckline) سطح حمایتی یا مقاومتی‌ای است که معامله‌گران از آن‌ها برای یافتن محدوده‌های استراتژیک برای قرار دادن دستورهای معاملاتی، استفاده می‌کنند. برای قرار دهی یک خط گردن، اولین قدم یافتن شانهٔ سمت چپ است، سپس باید سر و شانهٔ سمت راست را در الگو مشخص کنید. در یک الگوی سر و شانهٔ استاندارد (که در قلهٔ بازار شکل می‌گیرد) ما درهٔ شکل گرفته پس از تکمیل شانهٔ سمت چپ را به درهٔ شکل‌گرفته پس از تکمیلِ بخشِ سر در این الگو، به یکدیگر متصل می‌کنیم. اتصال این دو نقطه باعث تشکیل خط گردن می‌شود. در ادامه راجع به اهمیت خط گردن صحبت خواهیم کرد. در یک الگوی سر و شانهٔ معکوس، ما بالاترین قیمت (High) پس از تکمیل شانهٔ سمت چپ را به بالاترین قیمت (High) پس از تکمیل بخش سر، متصل می‌کنیم. اتصال این دو نقطه به یکدیگر، باعث ایجاد یک خط گردن در الگوی ما می‌شود.

سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

چگونه از این الگو برای معامله استفاده کنیم؟

مهم است که معامله‌گران، تا تکمیل این الگو صبر کنند. زیرا ممکن است این الگو به‌طور کامل تشکیل نشود و یا بخشی از آنکه تشکیل‌شده، در آینده تکمیل نشود. الگوهایی که بخشی از آن‌ها تشکیل‌شده و یا تقریباً در شُرفِ تکمیل قرار گرفتند را باید زیر نظر داشته باشیم، اما نباید هیچ معامله‌ای را براساس آن‌ها انجام دهیم، تا زمانی که قیمت خط گردن رسم شده را بشکند.

چگونه با استفاده از الگوی سر و شانه معامله کنیم؟

در الگوی سر و شانه، ما منتظریم تا قیمت به سطوح پایین‌تر از خط گردن حرکت کند. در یک الگوی سر و شانهٔ معکوس، ما صبر می‌کنیم تا حرکات قیمت خط گردن را شکسته و به سطوح بالاتر حرکت کنند.

پس از تکمیل الگو، می‌توانیم یک معامله را آغاز کنیم. معامله‌تان را از پیش برنامه‌ریزی کنید، و نقطهٔ ورود (entry) نقاط استاپ (stops) اهداف سود (profit target) و هر موردی که می‌تواند منجر به اهداف سود و یا استاپ شما شود را یادداشت کنید.

معمول‌ترین نقطهٔ ورود زمانی است که قیمت خط گردن را می‌شکند. معمولاً پس از این شکست است که بسیاری از معامله‌گران وارد معاملات می‌شوند. نقاط ورود دیگر نیازمند صبر بیشتری هستند و این احتمال نیز وجود دارد که حرکت قیمت از دست برود. در این روش، شما باید صبر کنید تا قیمت ابتدا یک پولبک به خط گردن شکسته شده انجام دهد. این روش محافظه‌کارانه‌تر بوده و باید در نظر داشته باشید که اگر قیمت، برای پولبک توقف نکند و به حرکت در جهت شکست قیمتی ادامه دهد، احتمال از دست رفتن معامله به‌طور کامل وجود دارد. هر دو روش در شکل زیر نمایش داده شده‌اند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شکست قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

قرار دادن استاپ‌ها

در الگوی سنتی سر و شانه، دستورهای استاپ حفاظتی (stop-loss orders) باید اندکی بالاتر از شانهٔ سمت راست، پس از نفوذ قیمت در خط گردن قرار داده شوند. همچنین می‌توان از محدودهٔ سرِ این الگو، به‌عنوان محل قرارگیری استاپ حفاظتی استفاده کرد، اما این روش ریسک بیشتری دارد و بنابراین میزان سود به ریسک را (reward to risk ratio) کاهش می‌دهد. دوباره، باید ذکر کنیم که دستور استاپ حفاظتی می‌تواند در سر این الگو قرار گیرد، اما این مورد معامله‌گر را در معرض ریسک بزرگ‌تری قرار می‌دهد. در نمودار بالا، یک استاپ حفاظتی می‌تواند در محدودهٔ 104 دلار (اندکی پایین‌تر از شانهٔ سمت راست قرار گیرد).

تنظیم اهداف سود

اهداف سود (profit targets) در این الگو، برابر با تفاوت قیمتی بین سقف و نقاط کف هر یک از دو شانه می‌باشد. این فاصلهٔ قیمتی باید از سطح شکست خط گردن (در قلهٔ بازار) کسر شده تا هدف قیمتی نزولی را به ما نمایش دهد. در کف بازار، این فاصلهٔ قیمتی باید به سطح شکست خط گردن افزوده شود تا بتواند هدف قیمتی روند صعودی را مشخص کند.

از آنجایی که SPY یک صندوق قابل معامله در بازار بورس با تعداد معاملات بالا بوده – و نشان‌دهندهٔ یک دید کلی از بازار است – هدف سود تعیین‌شده، برای یک الگوی سر و شانهٔ معکوس برابر با محاسبات زیر خواهد بود:

$12.07 = (دره سر الگو) 101.13$ –  (قله بعد از شانه چپ) 113.20$

مقدار به‌دست آمده (12.01$) باید به‌قیمتِ سطح شکست اضافه شود و یا در صورت استاندارد بودن الگوی سر و شانه، از آن کم شود. سطح شکست قیمتی در محدودهٔ 113.25 دلار قرار دارد، بنابراین به ما یک هدف قیمتی برابر با 125.32 دلار می‌دهد (113.25 + 12.01 = 125.32).

در برخی مواقع، سرمایه‌گذاران باید مدت‌زمانی زیاد – حتی چندین ماه – را برای رسیدن قیمت به هدف قیمتی تشخیص‌داده‌شده، صبر کنند. بررسی دقیق معاملاتتان در زمان حال، می‌تواند به شما در پیش‌بینی نتایج آن معاملات، کمک کند.

چرا الگوی سر و شانه به‌خوبی کار می‌کند؟

هیچ الگویی عالی نیست و همواره به‌درستی کار نخواهد کرد. اما دلایل زیادی وجود دارد که با استفاده از آن‌ها می‌توان عملکرد یک الگوی نموداری را به‌صورت تئوریک توجیه کرد. از نقاط سقف بازار برای این نتیجه‌گیری استفاده شده است، اما این نتیجه‌گیری به هر دو حالت صدق می‌کند:

  • زمانی که قیمت‌ها از قلهٔ بازار (سر الگو) پایین می‌آیند، فروشندگان شروع به ورود به بازار می‌کنند و بنابراین خرید کمتری در بازار شکل می‌گیرد.
  • زمانی که قیمت به خط گردن می‌رسد، بسیاری از کسانی که قیمت را در آخرین موج صعودی یا آخرین حرکت صعودی قیمت در شانهٔ راست خریداری کرده بودند، حال متوجه اشتباه خود شده و با ضرری بزرگ مواجه شدند – این دسته از معامله‌گران هستند که با خروج از موقعیت‌های معاملاتی خود، قیمت را به سمت اهداف قیمتی پایینی حرکت می‌دهند.
  • قرار دهی یک دستور استاپ حفاظتی در بالای شانهٔ سمت راست منطقی است، زیرا روند ما به حالت نزولی تغییر پیدا کرده است – و نقطهٔ قلهٔ شانهٔ سمتِ راست نیز از سر الگو پایین‌تر است – بنابراین احتمال کمی در شکست قلهٔ شانهٔ سمتِ راست وجود دارد، مگر اینکه روند به حرکت صعودی خود ادامه دهد.
  • هدف سود فرض می‌کند کسانی که دارایی را در زمان نامناسبی خریداری کرده‌اند، مجبور می‌شوند که از موقعیت معاملاتی خود خارج شوند. بنابراین آن‌ها بازگشت قیمتی‌ای با اندازه‌ای مشابه با الگوی شکل گرفته را می‌سازند.
  • خط گردن نقطه‌ای است که در آن بسیاری از معامله‌گران در ضرر بوده و مجبور به خروج از موقعیت‌های معاملاتی خود می‌شوند، بنابراین آن‌ها قیمت‌ها را به سمت اهداف خود هُل می‌دهند. حجم معاملاتی نیز می‌تواند در نظر گرفته شود. در طی شکل‌گیری یک الگوی سر و شانهٔ معکوس (کف بازار)، ما طبیعتاً انتظار داریم که پس از شکست قیمتی، شاهد افزایش میزان حجم معاملاتی باشیم. این نشان‌دهندهٔ تمایل به خرید در بازار و حرکت صعودی قیمت به سمت اهداف خود می‌باشد. کاهش حجم معاملاتی نشان‌دهندهٔ عدم تمایل خریداران به شکست قیمتی بوده و باعث ایجاد شک و تردید در بازار است.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

دشواری‌های معامله با استفاده از الگوی سر و شانه

همان طور که اشاره شد، این الگوها به‌صورت کامل و عالی شکل نمی‌گیرند. در ادامه برخی از مشکلات احتمالی که در معامله با استفاده الگوی سر و شانه با آن‌ها مواجه می‌شوید را یادداشت کرده‌ایم:

  • شما باید الگو را پیدا کرده و کامل شدن آن‌ را زیر نظر بگیرید، اما شما نباید تا زمان تکمیل الگو، از آن‌ برای معامله استفاده کنید. بنابراین باید زمانی طولانی صبور باشید.
  • ممکن است این الگو همواره کار نکند. سطوح استاپ حفاظتی ممکن است فعال شوند.
  • قیمت همواره به هدف سود تعیین‌شده نمی‌رسد، بنابراین ممکن است معامله‌گران به دنبال ایجاد تغییراتی کوچک در استراتژی خود باشند و اثر متغیرهای بازار بر نحوهٔ خروج آن‌ها از سهم را در نظر بگیرند.
  • نمی‌توان همواره از این الگو برای معامله استفاده کرد. برای مثال، اگر در سمت یکی از شانه‌های شکل‌گرفته شاهد افت قیمتی بزرگی باشیم که تحت تأثیر یک اتفاق غیرقابل پیش‌بینی شکل‌گرفته است – باید بدانیم که احتمالاً قیمت به اهداف تعیین‌شده خود نخواهد رسید.
  • این الگوها انتزاعی هستند. یک معامله‌گر ممکن است یک شانه را تشخیص دهد، در حالی که دیگری هیچ شانه‌ای در نمودار نبیند. در حین معامله با استفاده از الگوها، از قبل برای خود، مواردی که یک الگو را برای شما شکل می‌دهند را تعریف کنید – می‌توانید این کار را با استفاده از راهنمایی‌های کلی انجام‌شده در این مقاله انجام دهید.

جمع‌بندی

الگوهای سر و شانه در تمامی تایم فریم‌های معاملاتی شکل می‌گیرند و می‌توان آن‌ها را به‌صورت بصری مشاهده کرد. در حالی که در برخی از مواقع این الگوها انتزاعی می‌باشند، الگوی تکمیل‌شده به شما سطوح ورود، سطوح استاپ حفاظتی و اهداف سود را نشان می‌دهد، بنابراین می‌توانید از این الگوها برای اِعمال یک استراتژی معاملاتی استفاده کنید. این الگو از یک شانهٔ سمت چپ، سر و یک شانهٔ سمت راست تشکیل شده است. معمول‌ترین نقطهٔ ورود، خط گردن شکسته شده می‌باشد، که یک دستور استاپ حفاظتی در بالای شانه سمت راست (در الگوی سر و شانهٔ استاندارد) و یا در پایین شانهٔ سمت راست (در الگوی سر و شانهٔ معکوس)، قرار می‌گیرد. هدف سود نیز فاصله بین نقطهٔ سر و خط گردن در این الگو می‌باشد. این هدف سود در نهایت در الگوی سر و شانهٔ استاندارد از نقطهٔ شکست خط گردن کسر شده و در الگوی سر و شانهٔ معکوس، به سطح شکست خط گردن اضافه می‌شود و هدف قیمتی را برای ما مشخص می‌کند. این سیستم عالی نیست، اما روشی برای معامله‌گری در بازارها با استفاده از حرکات منطقی قیمت را فراهم می‌کند.